Bjkrk: یک فرد عجیب با شکوه که به من آموخت که به متفاوت بودن خود افتخار کنم | بیورک

من فی نفسه بچه عجیبی نبود ، اما به نظر عجیب می رسیدم. من یک کودک قد بلند بودم و یک کودک قد بلند نیز بودم. نام مستعار اولیه من ، اسلاگ ، از تصویری از من به عنوان یک نوزاد تازه متولد شده ، خواهر بزرگترم به طرز ناخوشایندی من را محکم در پتو پیله کرده و صورت او به یک لبخند نیمه گیج تبدیل شده بود. هنگامی که من جوان بودم ، ایستادگی کردن بسیار عالی بود: من می خواستم مردم مرا ببینند. در طی یک جلسه مدرسه به یاد ماندنی که در آن معلمان می خواستند نشان دهند که نژاد بشر تا چه اندازه متنوع است ، آنها یک فرد کوچک را انتخاب کردند تا بیرون بیاید و در کنار یک فرد قد بلند بایستد. خیلی هیجان زده بودم. اما هرچه پیرتر شدم و باندبزرگ ، این تمایل به برجسته شدن از بین رفت. من ناامیدانه می خواستم مثل بقیه باشم. من یک نوجوان همجنسگرا گیج و درهم و برهم بودم که طرز رفتار او را از او دور می کرد ، و بدن استرچ آرمسترانگ به این معنی بود که او فقط نمی تواند وارد اتاق شود و ناپدید شود.

من در زندگی به عجیب و غریب احتیاج داشتم. من باید می دانستم که شما نباید مثل بقیه نگاه کنید و رفتار کنید ، و آنچه شما را متفاوت می کند می تواند به عنوان یک نقطه قوت کیمیا شود. Björk عجیب و غریب باشکوهی به نظر می رسید. یک بیگانه. یا اینگونه بود كه او توسط یك جریان اصلی كه پس از اولین نمایش 1993 او را در آغوش خود استقبال كرده بود ، فتیش شده بود. عجیب و غریب بودن او در هویت عمومی او قرار گرفت: او ایسلندی بود ، بنابراین با “لهجه خنده دار” صحبت می کرد. هنگامی که او جوایز را جمع می کرد ، به جای این جمله ها می گفت: “من گریپ فروت سپاسگزارم”: “من می خواهم خدا و برچسب خود را شکر کنم.” فیلم های او بیانات رویایی دنیایی بود که هیچ کس تصور نمی کرد و صدای آواز او با چک لیست تیک ها همراه بود (“chaaaiiirrr“) ، Rs نورد ، swoops چشمگیر و غرغرهای روده ای. تقریباً در زمان ارسال ، در سال 1995 ، و موفق ترین تک آهنگ او ، It’s Oh So Quiet ، او به یک تکیه گاه بزرگ روزنامه انگلستان تبدیل شد ، و با یک واقعه بدنام در یک فرودگاه بانکوک که در آن حمله کرد ، تقویت می شود. یک روزنامه نگار.

من از Post و Debut آگاه بودم. به یاد می آورم که مجذوب ویدئوی رفتار انسانی Björk شده بودم ، که در آن او خودش را به عنوان یک مشاهده گر نژادی انسانی که کاملاً نمی فهمد یا نمی داند چگونه با او تعامل کند ، بازی می کند. اما تنها در سال 1997 بود که من همجنس گرا شدم ، و او شروع به مبارزه با عقاید جریان اصلی کرد ، که من سرم افتاد. من بلافاصله به تصویر کشیده شدن جلد آلبوم از Björk به عنوان یک شاهزاده خانم جنگجو آرام و در عین حال آماده نبرد جذب شدم. من هرگز آلبومی را فقط براساس جلد یا بدون شنیدن حداقل دو یا سه تک آهنگ خریداری نکرده بودم. این احساس مهیج بود ، مانند غواصی در جهانی که توسط هنرمندترین فرد خارجی موسیقی اداره می شود. این عنوان همچنین برای من صحبت می کرد: آیا این کنایه از جنسیت بود؟ راهی جدید برای زندگی در خارج از برچسب های تعیین شده؟

Björk: Hunter – فیلم

هجوم عاطفی سطح آلبوم مرا باز کرد ، در حالی که پالت صوتی آن – ضربات عصبانی و آتشفشانی با رشته های جاروبرقی تقریباً زیبا برای تحمل – با حالات متغیر من مطابقت داشت. اگر صادقانه بگویم ، پس از سالها وسواس در مورد مایکل جکسون پس از شاهنشاهی ، بیورک همچنین به خواسته نوجوانانه من افزود: فکر می کنم کسی باشد که در بهترین حالت می تواند خونسرد باشد. دنیای خلاقانه او نویسندگان زیادی را درگیر کرد: میشل گاندری کارگردان فرانسوی در حال ظهور ، مارک بل از LFO ، عکاسانی مانند استفان سدناوی و طراحانی از جمله الکساندر مک کوئین. دانستن نام آنها ارز بود ، حتی اگر گوشه کنت من اهمیتی ندهد. من پول زیادی را برای جمع آوری تک آهنگهای CD ، جعبه لوکس ، کتابهای غیررسمی ، بلیط کنسرت و تی شرت صرف می کردم ، شاید با این امید که “عجیب و غریب بودن” بتواند جای “بلند قد” بودن را به عنوان احساسی که به دنیا دادم .

وسواس من واقعی و طولانی مدت بود. شعرهای متورم کننده قلب Joga ، به طور خاص “حالت اضطراری” ، هموژنیک را اغلب می توان بر روی دفترهای نوجوان من ، روی پاکت های پاره شده و لبه روزنامه ها نوشت. من آرزو داشتم به عنوان قهرمان داستان در Unravel (“در حالی که تو نبودی ، قلب من از کار افتاد”) دل شکسته باشم ، یا مانند آنچه که در تکنو شکسته شدن پلوتو می گذرد آشفته باشم. بیورک با روشهای انتزاعی و مهیج با اوضاع انسانی درگیر شد که به نظر می رسید تعصبات مردم را به چیزی قدرتمند هدایت می کند. اینکه او همه را با صدایی تحویل داده است که به نظر می رسد – هنوز هم به نظر می رسد – از سیاره دیگری تابیده شده است ، فقط حس تعجب بیگانگان را بالا می برد.

به دنبال هموژنیک ، هر آلبوم بعدی با یک تغییر مهم در زندگی من روبرو شد: Vespertine لمسی و درونگرا تر ، صدای تنهایی دانشگاه را گرفت. 2004 Medlla ابتدایی تر با آن منطقه عجیب و غریب پسا دانشگاهی و Volta 2007 پر جنب و جوش تر و لاس زدن نیمه محبوب آن با موسیقی پاپ با سرانجام رسیدن به حرفه. در سال 2015 ، آلبوم جداشده از نظر احساسی ، Böörk ، Vulnicura ، در همان روز با برخی اخبار مخرب خانوادگی وارد شد ، آه کشیده موسیقی آلبوم Black Lake 10 دقیقه ای موسیقی متن موسیقی تا غم و اندوه بی نظیر. اما این نیز شفا دهنده بود – غم و اندوه Björk آینه من را منعکس کرد. دنیاهای مختلف هر آلبوم قبلی ، مکانهای آسایش گریز ، اکنون یکی بسیار ریشه در واقعیت سیاه جوهر دارد.

در انتهای دریاچه سیاه ، نکته جدیدی وجود دارد: “من یک موشک براق درخشان هستم / به خانه برمی گردم / وقتی وارد جو می شوم / لایه به لایه می سوزم.” در اینجا قدرت بهبود تحول جسمی و عاطفی وجود داشت ، دقیقاً همانطور که بورک همیشه به من آموخته بود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *