یک گلدان کوچک با کراوات تلویزیونی جادوی خود را انجام نمی دهد … | والدین و والدین

منبا دهان باز و خالی به ما خیره می شود. یک تخت پلاستیکی شوم و درخشان. تمیز بودن آن ما را مسخره می کند ، از آنجا که در بین بیشتر اشیا in مسطح ما منحصر به فرد است ، اکنون آرزوی ما این است که آن را پر از ادرار کنیم.

اما نه. لکه دار است از زمان تهیه گلدان ، فقط یکبار با موفقیت مورد استفاده قرار گرفت و پس از آن آنرا تمیز کردیم گویا فکر می کردیم ممکن است روزی به عنوان ظرف سوپ استفاده کنیم. توالت فرنگی ما هرگز درخششی مانند آن را ندانسته است ، و مطمئناً تقریباً به این زیبایی تزئین نشده و با تزئینات برگردان ساخته نشده است پنجه گشت، برنامه تلویزیونی کابوس آزادیخواهانه پسرم. منطق این از من فرار می کند. نه منطق پنجه گشت خودتان ، می فهمید ، کاملاً واضح است: این فقط یک صحنه جهنمی کابوس از جناس بد حیوانات است و اجرای بی آوایی بی تفاوت ضبط شده ای که هدف آن مشخصاً آموزش دادن به کودکان است که باید همه خدمات اورژانس خصوصی شوند.

نه ، منظورم از خود برگردان های کوچک است. من عمیقاً ، شاید بیش از حد در تلویزیون سرمایه گذاری کرده ام ، اما هرگز به ذهنم خطور نکرده است که باید صندلی توالت خودم را با یک برنامه کوچک نرم و صاف از دکتر Frasier Crane تزئین کنم یا یک آدام کورتیس کوچک و سرحال را در مخزن بخورم. با این حال پسرم چنین مشکلی ندارد و از این تلاش بسیار قدردانی می کند.

اما جدا از یک لحظه پیروزمندانه اش ، او تا کنون درک اینکه ما می خواهیم با این کار چه کاری انجام دهیم دشوار است. او ، به طور طبیعی و به وجد همه ، بارها و بارها هر دو ما را در توالت دیده است ، اما فکر این که برای یک منظور است ، مدتی طول کشید. ‘این پنجه گشت کلاه ایمنی آتش نشان بسیار هوشمندانه به نظر می رسد ، “به نظر می رسد چشمان گشادش می گویند ،” و من متاسفم که یک بار در آن قرار گرفتم – اما دقیقاً برای چه کاری است؟ “

هنگامی که به ایده کلی پی برد ، حتی بیشتر گیج شد. چیدمان پوشک برای همه خوب عمل کرده بود. به طور ناگهانی وادار کردن به او برای برنامه ریزی حرکاتش ، به نظر می رسد تغییر بی رحمانه شرایط خدمات ما باشد ، از آنجایی که ما انتظار داریم او عضلاتی را خم کند ، فشار دهد و نگه دارد ، که نمی توانیم به راحتی خود را شناسایی کنیم.

من بیش از سه دهه است که با افتخار قاره هستم ، بنابراین مدتها بود که هرگونه یادداشتی راجع به چگونگی دستیابی به این مهارت ها از دست می دادم. مانند آن دسته از بچه های صندوق اعتماد که مقالاتی در مورد چگونگی خرید خانه رویایی خود با صرف درخواست پول از والدین خود می نویسند ، من نسبت به واقعیت آنچه که فرماندهی می طلبد نابینا شده ام.

به آرامی ، من توانسته ام آن را به زبانی که او می فهمد ، بیان کنم. اینکه فقط خودم با مکرر نشستن در آن توانسته ام این کار را انجام دهم یکی از مواردی است که آرزو می کنم کسی کسی سالها پیش به من گفته باشد ، قبل از اینکه احساس کرامت پیدا کنم و کمر یک پیرمرد 90 ساله .

او اکنون روی آن کار کرده است ، بنابراین اینجا می نشینیم. با ناراحتی و ناامیدی ، آرام آرام یاد می گیریم که منتظر تخریب اتاق نشیمن خود هستیم. ما فقط کاملاً مطمئن نیستیم که چه کسی چه کسی را آموزش می دهد.

Séamas را در توییتر دنبال کنید shockproofbeats

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.