یک پیمانه و یک مدرس در طوفان: آیا این اولین سفر من به میخانه است یا یک رویداد استقامتی؟ | زندگی و سبک

من از زمان اعلام Lockdown 3: The Lockening اولین بازدید من از یک میخانه بوده است. بسیاری از افرادی که من می شناسم با اشتیاق در مورد طعم و مزه اولین پیمانه مناسب صحبت کرده اند و من نیز می خواستم اگر بخاطر تکرار تجربه معتبر مشروبات الکلی در خانه ، تسلیم خرید پمپ آبجو پیش ساخته کار خود نمی شدم.

من واقعاً از میخانه خانه ام لذت برده ام ، اگرچه وقتی یک شب پازل را با همسر و بچه هایم می گذرانم ، ریختن یک پیمانه چهارم برای خودم کمی عجیب است. لازم ، اما عجیب و غریب.

بنابراین من مشتاقانه منتظر اولین آبجو پیش نویس خود در زمینه ای بودم که مناسب آبجو باشد. دوستم برای شش نفر ما میز رزرو کرده بود. از زمانی که قانون شش وضع شده است ، من هر شب را در این فکر می گذرانم که آیا شش نفری که می شناسم همه در یک جایی بدون من شب خوبی را سپری می کنند؟ این یک پارانویای اجتماعی جدید است که می توانم با خوشحالی در کنار سایر اضطراب هایم ثبت کنم.

قبل از این بار ، برای اولین بار ، بازدید از میخانه یک سری به روزرسانی های آب و هوا در گروه WhatsApp ما بود. برخی از مردم نگران بودند که آیا باید آنها را گرم کنند و آیا باید چیزی ضد آب داشته باشند تا در موارد خاص آن را بگذارند. از اینکه فکر می کردید گروه برای نیم دوازده نفر برای شروع اولین پیاده روی در دوک ادینبورگ راه اندازی شده اند ، بخشیده شده اید.

بعد از ظهر قبل از لشکر کشی بزرگ ، باد شدید می گرفت و همسرم شروع کرد به من گفت که نمی تواند چیزی بدتر از اینکه یک نوشیدنی بیرون بخورد فکر کند. من اصرار داشتم که هنوز خیلی مشتاقانه منتظر آن هستم ، اما این امر بیشتر ناشی از تمایل به صرفه جویی در چهره بود زیرا در وهله اول “یک نوشیدنی مناسب” ایده من بود. صادقانه بگویم ، بخشی از من امیدوارم که ممکن است وزش باد به قدری زیاد شود که مجبور شود شب ما را به دلایل بهداشتی و ایمنی لغو کند.

قرار نبود سپس خبر دریافت کردیم که میخانه نمی تواند مکانی در فضای اصلی موردعلاقه را تضمین کند ، مگر اینکه زودتر برای ادعای آن ، رزرو یا عدم حضور در آن ، مراجعه کنیم. “فضای اصلی” سطح راحتی بالا را نشان می دهد ، اما برای اینکه کاملاً واضح باشد ، ما در مورد یک چادر خیمه شب بازی در یک پارکینگ میخانه صحبت می کنیم. این در مورد خود میخانه هم کم نیست: من کاملاً می فهمم که میخانه ها اوقات سختی را سپری کرده اند و در واقع میخانه ای که در چادر در پارکینگ قرار دارد ، پیشرفت چشمگیری در یک میخانه ای است که از فعالیت خارج شده است ، اما هنوز هم … مجبور بودند برای تأمین امنیت مکان خود عجله کنند ، انگار که یک جفت بلیط به همیلتون باشد.

دو نفر از مهمانی های ما در ساعت 4.30 بعد از ظهر حاضر شدند تا با وحشیانی که می خواستند سفره ای برای عصر خود بپردازند ، مبارزه کنند. متن خوشحال کننده ای دریافت کردیم که می گفت: “جدول امن است!” و به دنبال آن پیام دیگری گفت: “جدی ، گرم گرم شوید.” آماده سازی من به جای اینکه شب بخاطر لباس شب بخورم ، این بود که برای پیدا کردن مواد حرارتی خود به گاراژ بروم ، قبل از اینکه یک snood پیدا کنم و با دو جفت جوراب به سمت عصر بروم.

من نمی دانم که شما یک تومور و یک مدرس سبزیجات در طوفان داشته اید یا خیر ، اما این همان کاری بود که من انجام دادم. در حالی که دیدن مناسب دوستان و معاشرت بسیار دوست داشتنی بود ، هر از چند گاهی به شدت از دما و کمبود راحتی آگاهی پیدا می کردید و می گفتید: “جهنم لعنتی”. و سپس می پرسیدید که حکایت کسی چگونه تمام شده است زیرا شنیدن آن در بادهای 40 مایل در ساعت دشوار است. بیشتر شب را با تلاش برای سنجاق کردن poppadoms پرواز کردیم.

خودم را در تعجب دیدم که چقدر ناامید شده ایم که اوقات خوبی را سپری می کنیم. آیا کاملاً قابل تحسین نبود – حتی لمس کننده – که دوستی های ما برای ما آنقدر معنی داشتند که در شرایطی مانند طوفان معاشرت می کردیم؟ سپس بخاری پاسیو دیگر کار نکرد و به دوستانم گفتم که از خانه خارج شده ام: هیچ چیز ارزش این را نداشت.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *