یک رویای تعلق خاطر: برای استرالیایی های بومی ، “افسانه ای” افسانه ای خانه است | استرالیایی های بومی

مدوران کودکی در Cloncurry ، شهری کوچک در شمال غربی کوئینزلند که زمانی معروف ترین و گرمترین استرالیا بود ، سپری شد. این واقعاً درست نبود. بسیاری از مکانهای دیگر که در مناطق دور افتاده کشور یافت می شوند بسیار داغ هستند.

من از کلونکوری به عنوان شهری از اقوام و خانواده ها خاطرات خوبی دارم. شهری که خانواده های نزدیک به هم از یکدیگر حمایت می کردند. با این وجود ، تنهایی وجود دارد که در روایت های مبتنی بر اسطوره های تفرقه افکن نژادی ، قمه زنی نژادی و کلیشه ای می شود – داستان های ذهنی که بیرون را تعریف می کند ، در مورد تعلق آن.

این احتمالاً به من کمک نمی کند که نام شهر نقاشی شده روی مخزن قدیمی آب که در بالای تپه نشسته بود خراب شده و از Cloncurry به Cooncurry تبدیل شده است. چندین سال در آنجا ماند. سال ها بعد ، هنگام ملاقات با مادرم ، پیام های مشابهی را بر روی دیوارهای سد تازه احداث شده یافتم. امیدوارم که چنین تخریب های اهانت آمیز امروز اتفاق نیفتد. یادم می آید مادرم در آن زمان به من می گفت نگران این موضوع نباش. سر و صدا ایجاد نکنید.

برای دریافت خبرنامه Modern Outback استرالیا که مستقیماً برای شما ایمیل می شود ، در اینجا ثبت نام کنید

همچنین می توانم به یاد بیاورم زمانی که من خیلی جوان بودم ، چطور غالباً در رویاهای آرزو می کردم که آرزو داشته باشم جای دیگری باشم و باور کنم که یک شکست هستم ، اما نمی توانستم دلیل اشتیاق به فرار را بیان کنم.

فرودگاه Cloncurry shire
فرودگاه Cloncurry shire در شمال غربی کوئینزلند. عکس: کری بردون / AAP

آنچه آرزو داشتم زندگی در داستان های مادربزرگم از وطن واانی ما در خلیج کارپنتاریا بود ، آرزویی که او در هنگام پیاده روی ما در بوته در کشور میتاکودی درباره آن صحبت کرد. وقتی با او بودیم ، ذهن ما به سوی آزادی فراتر از همه افق ها کشیده شد – به لبه می رسید و از شهری که برای فرار از آن نیاز داشتم دور می شد.

آرزو نداشتم در یک شهر باشم. من نمی دانستم شهر چیست. آنچه من می خواستم فضاهای کاملاً باز کشورمان بود – رویایی از تعلق خاطر که از داستان های مادربزرگم درباره وطنمان تصور می کردم ، جایی که روزی در بوته زندگی خواهم کرد و مانند اسب بزرگ مادر بزرگ وانایم بر اسب های وحشی سوار می شوم ، یا مثل پدر من که یک دامدار بود.

در ذهنم هنوز مادرم را می بینم که از طلوع روی تپه ای پوشیده از چمن گاو خشک شده صدا می کند ، (مژک های شنبلیله) این علف مقاوم در برابر خشکسالی است که به عنوان چراگاه صنعت گاو در شمال استرالیا معرفی شده است. از آن زمان به یک هجوم ریشه دار تبدیل شده است که در یک طوفان شدید گرم شدن کره زمین خبر خوبی نخواهد بود.

تپه با مادربزرگ فاصله کمی داشت و مادرم به طور مداوم از من می خواست که به خانه برگردم. او از مادربزرگ من ناامید شد که به من اجازه داد به میل خود در سراسر کشور پرسه بزنم ، اما مادربزرگ من پدربزرگ خانواده بود و قرار نبود چالش شود. او فقط به مراقبت از قلاب ، اردک و بوقلمون حیوان خانگی خود ادامه داد و باغ سبزیجات خود را که از دانه های به ارث برده از پدر کانتونی اش که به احتمال زیاد در اواخر دهه 1800 از استان گوانگدونگ در جنوب چین به استرالیا آمده بود ، پرورش داد. او به نوه خود و چمن بوفل که به خارج از حصار خود فشار می آورد نگاه می کرد. او هر تیغه علفی را که در حیاطش جوانه می زد از بذرهایی که مانند ویروس در هوا می پریدند ، بیرون می زد.

صدای صدای مادر کمتر از علامت گذاری بود ، بنابراین با رفقای کودکی ام در امتداد رودخانه باستانی گلدان با رواناب های آبگیرهای کف شنی از چشم ناپدید شدم. ما در امتداد بستر رودخانه ای که دارای آدامس است و خشک شده است ، بسیار دور حرکت کردیم و هنگام طغیان شنا را یاد گرفتیم. گاهی اوقات ما در حال مرور برنامه های داستانی فیلم های آدی مورفی بودیم که سه شنبه شب در “نمایش تصویر” محلی برای کودکان رایگان دیدیم. این سینما متعلق به باب کاتر پدر بود که از اعضای با سابقه فدرال کندی برای حزب ملی استرالیا بود. خانواده وی مدتهاست که در تاریخ فرسوده شمال غربی کوئینزلند تاسیس شده است. او از مردم انتخاب كننده خود كه از صنعت گاو امرار معاش می كردند حمایت كرد و بچه ها در كلونكوری شب تفریحی رایگان در كشور به سبك آمریكا و اصطلاحات غربی خارج از خانه گرفتند.

چمن بوفل در غرب کوئینزلند
چمن بوفل در غرب کوئینزلند. عکس: Auscape / گروه تصاویر جهانی / گتی ایماژ

من می فهمم که پدر من ، جک رایت ، از میراث انگلیسی ، فرانسوی و پرتغالی بود. خانواده پدر وی در ابتدا در دهه 1800 از شهرستانهای ساسکس و میدلکس انگلستان به نیو ساوت ولز وارد شدند. با شروع کار حمل و نقل ، بخشی از خانواده در روستاهای کوئینزلند مستقر شدند. پدر پدرم ، جان رایت ، در تأسیس دوشس ، یک شهر معدن پر رونق در اوایل دهه 1900 نقش مهمی داشت. پدر من در مال دامداری پدرش فیشر کریک به دنیا آمد در نزدیکی کلونکوری ، جایی که او در صنعت گاو خشک سال زده بزرگ شد.

وی در بزرگسالی اجاره ایستگاه گاو Oorindimindi (41000 هکتار نزدیک مک کینلای در زمین کالکادونگو) را توسط شخصی که با او کار می کرد الکس موری ترک کرد. دنیای پدرم پس از مرگ او در 5 سالگی من خیلی زود از زندگی ما تبخیر شد. تصور زندگی او به ذهن من سپرده شد و من او را مردی با قدرت درونی بزرگ می دیدم که از طریق عشق به انزوا در دارایی گاو خود رشد کرده و من هرگز آن را ندیدم و نمی دانستم.

پس کجاست؟ نقشه های بسیاری از ذهن وجود دارد که از افسانه سازی استرالیا در مورد یک افسانه پیشگام ساخته شده است. اینها داستانهایی است که استرالیا برای گفتن خود انتخاب كرد و می خواست آنها را باور كند ، در مورد سرزمینی كه از مردم بومی به سرقت رفته بود. تخیل در روایت های داستان پردازی به این شکل است که گاه این داستان های خیالی در ذهن ملی جای می گیرد.

شما در نقشه رسمی استرالیا منطقه وسیعی از زمین را مشخص نمی کنید که محل شروع و خاتمه آن را مشخص کند. شما باید کشور را به روشی دیگر ببینید و شخصیت و تنوع آن را درک کنید. شما باید بدانید که این خلیج کجاست ، یا کجا Diamantina ، کشور کانال ، دشت بارکلی ، یا دشت های چمن میچل ، یا دشت های خاک سیاه و غیره ، Paroo ، Warrego را پیدا کنید …

موراندو یانر یکی از قوی ترین رهبران خرد گانگالیدا در خلیج کارپنتاریا است. وی یک معمار برای ساختن اقتصاد بومی بلند مدت در منطقه ای دور افتاده است و به دلیل سرپرستی در کارهای مراقبت از زمین های فرهنگی ملی شناخته شده است.

وقتی از او پرسیدم که در مورد آنچه که به طور کلی به عنوان فروشنده خارج شناخته می شود ، چه نظری داشت ، او توضیح داد: “یک” تجارت مدرن “وجود دارد که سوپرمارکت ها ، فروشگاه های زنجیره ای ، کلبه های پیتزا و هر چیز دیگری و مجامع بزرگ معدن است ، اما ‘واقعی بازپرداخت’ در این فضای یک کلانشهر در یک فضای برون مرزی در حال مرگ است. “واقعیت واقعی” Camooweal ، Burketown ، Boulia ، Dajarra است – همه آن مکان ها ، و همچنین Doomadgee ، Normanton در سرزمین هرگز هرگز ، یا آخرین مرز ، که در طی 100 سال اوضاع تغییر چندانی نکرده است. “

از نظر بومیان ، اصطلاح Outback یک مفهوم بیگانه است که به این معنی است که کسی با خانه فاصله زیادی دارد و خانه جایی دیگر است. ما کشورمان را به عنوان خانه خود می بینیم چه در صحرا ، جنگل یا کنار دریا باشد. کل قاره وطن ما و بنیان رفاه و تعلق ماست.

نمای هوایی به سمت ایستگاه Dunbar در خلیج Carpentaria
نمای هوایی به سمت ایستگاه Dunbar در خلیج Carpentaria. عکس: لیزا ماری ویلیامز / گتی ایماژ

میهن اصطلاح صحیحی برای این قاره است. نه خارج از کشور ، و نه قطعاً بیابان – سرزمینی بدون مردمش. این قاره از میهن های بومی تشکیل شده است. کلمه وطن به معنای وجود رابطه ای بین مردم و سرزمین است. اکنون ، از طریق مبارزات طولانی مدت برای حقوق زمین و عنوان بومی ، و بازگرداندن شیوه های سنتی مدیریت سرزمین ، به طور گسترده ای شناخته شده است که مردم بومی از مهارت های علمی مناسب ، طی هزاران سال توسعه یافته و تصفیه شده ، برای مراقبت از این امر برخوردار هستند. قاره باستان شکننده و مستعد آتش سوزی.

افسانه پردازی دوران استعمار در مورد تصور وسعت مرموز داخلی و چگونگی سکونت در مناظر خشک و سخت و شرایط آب و هوایی گرم بود. تخیل نیرویی قدرتمند است و این همان چیزی است که ایده خارج از کشور را به وجود آورد و ادبیات بوش آن زمان تخیل را رواج داد و تعمیق بخشید. ساختمان یک کشور استرالیایی نیاز به افسانه هایی در مورد انعطاف پذیری داشت تا بتواند روانی رواقی برای زنده ماندن در سرزمینی سخت ، گرم ، و بیشتر خشکسالی زده ایجاد کند ، و با این ایده محبوب شد که این کشور به دلیل منابع طبیعی اش باید بی رحمانه تسخیر ، رام و بهره برداری شود. این یک عاشقانه استعماری بود: یک روایت قدرتمند ملت سازی که از داستان های مربوط به استرالیایی های در حال مبارزه ، از جمله شعر ناامید کننده هنری لاوسون ، “به عقب برگرد” ، به عنوان مثال:

وقتی مرد بهتر از خانه باشد ، و برای دنیا مرده است ، بیرون برود.

اما اینگونه نیست که میهن سنتی خود ، سرزمینهایمان را ببینیم که در آن ، از زمان بسیار قدیم ، میراث فرهنگی مراقبت از کشورمان را با همه چیزهایی که در آن موجود است ، مانند خویشاوند نزدیک خود حفظ کنیم ، و بایگانی داستانهای آن – بزرگترین کتابخانه جهان به عنوان میراث خودگردان.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *