چه کسی باید برای برنامه واکسن تحسین شود؟ مطمئناً Tories نیست | واکسن و ایمن سازی

مy دوست C داشت واکسنش را از گوشه گوشه خانه من می گرفت و می خواست من با او بروم. فکر کردم این برای شرکت درخشان من است اما در واقع به این دلیل بود که او ترسیده بود. او باورنکردنی ترین کودک است. او ما را گم کرد – مطمئناً ، در برخی از سطح ، به عمد – اما هیچ چشمداشتی برای از دست دادن انتصاب خود وجود نداشت ، زیرا همه ، از مهمانداران گرفته تا فرم دهنده ها تا پرستاران ، برای ساختن این کار بسیار جهنم هستند. من از زمانی که قبلاً در جشنواره ها چادرهای آبجو کار می کردم ، چنین سمفونی نیت شادی را ندیده ام.

“شما مطمئناً به اندازه کافی لرزشی نیستید؟” مهماندار اول به او گفت. “درست؟” سرم را تایید کردم “شما باید آن را به من بدهید ، من خیلی بزرگتر از او به نظر می رسم.” این برای همه کسانی که C. را می شناسند دردناک است. وقتی به بچه ها گفتم که برای 50 امین سالگرد او به آمستردام می روم ، پسرم گفت: “چه؟ اون مسن تر از تو؟” و دخترم گفت: “او حدود 20 سال دارد.” سپس ساعتها درمورد چقدر از نظر بیولوژیکی غیرممکن است که شخصی با دختری 20 ساله نیز 20 ساله باشد ، در حالی که مانند عصبانی ترین زن زنده رانندگی می کرد ، بنابراین بعید است که آنها مرتکب این اشتباه شوند.

معلوم شد که مهماندار یکی از دوستان C نیز بوده است ، که منطقی است ، زیرا اظهارنظر کاملاً شخصی برای یک غریبه است. در حال حاضر ، من در داخل کشور این احتمال را داشتم که بتوانم برای خودم واکسینی بزنم که با توجه به سن و سال ، هنوز لیاقت آن را نداشته باشم. این ماجرا را زیاد می شنوید که اگر فردی دور یک مرکز واکسیناسیون لوس شود ، ممکن است خوش شانس شود ، مخصوصاً در پایان روز. من حتی نمی خواستم واکسن بزنم. من فقط Covid داشته ام و احساس می کنم هدر رفتن آنتی بادی های گرانبها من است. من اصلاً نگران گذرنامه های واکسیناسیون برای رفتن به میخانه نیستم – فکر نمی کنم کسی در دولت صلاحیت چنین تعهدی را داشته باشد ، و همچنین فکر می کنم که آشوب هایی به وجود آید. حتی ممکن است از آشوبگری بیشتر از حضور در میخانه لذت ببرم.

اما هنوز ، من یک معضل اخلاقی را مطرح کرده بودم و نمی توانستم دروغ بگویم. اگر آنها یکی را به من پیشنهاد دهند چه؟ چه حسی نسبت به پرش از صف دارم؟ توازن الزامات طرفدار اجتماعی ، بین محروم کردن شخص دیگری و ایجاد خطر کمتر برای دنیای خارج ، چه بود؟ در حال حاضر فرم ها را دریافت کرده بودیم ، و یک زن غیرممکن خوش روح به ما می گفت که اگر دوست دارد اجازه رفتن با C را دارم. آنها قطعاً مرا نمی کردند.

بسیار شیک پوش – خوب ، شما هم می شدید ، اگر 20 ساله باشید؟ – C یک تاپ پوشیده بود که باعث می شد دستهایش از هر جهت کاملاً غیرقابل دسترسی باشد. “آیا شما نمی توانید فقط سوزن را در پایین قرار دهید؟” او پرسید ، و پرستار توضیح داد که نه ، او به استخوان شانه به عنوان نقطه مرجع احتیاج دارد ، و من فکر کردم ، جالب است ، این نیست که شما همیشه فکر می کنید می دانید روش های پزشکی از طریق تلویزیون چگونه کار می کند ، اما شما همیشه بخشی از اطلاعات حیاتی را از دست می دهید.

من توصیه کردم ، و نه به هیچ وجه کینه توزانه ، “فقط سر خود را بردارید و آن را برای متانت مانند رئیس جمهور ماکرون بپوشانید”. “اوه جالب به نظر می رسد ، چگونه او این کار را انجام داده است؟” پرستار گفت ، و من عجله کردم تا عکس او را در تلفن خود پیدا کنم ، مگر اینکه نمی توانستم چون ماکرون نبود ، این شخص دیگری بود ، همچنین فرانسوی ، سیاستمدار ، و در این زمان ، سی یک بازوی خود را بیرون کشید او و همه ما قطعاً دوست بودیم ، من ، سی ، پرستار و شخص دیگری که قبلاً C را می شناختیم ، به علاوه همه واکسینه می شوند. من به عروسی ها رفته ام – بسیاری از عروسی ها – جایی که احساس همنشینی در اتاق کمتر است.

دو روز بعد ، خجالت بی ادبانه ما از نخست وزیری به گروهی از همکاران احمق خود گفت که پخش واکسیناسیون یک پیروزی برای سرمایه داری و حرص و آز است. من قبلاً می دانستم که دولت قصد دارد سرمایه سیاسی زیادی از برنامه واکسیناسیون بدست آورد و آنها شایسته این کار نیستند – اعتبار به درستی متعلق به همه افرادی است که آنها را تحقیر می کنند ، دانشمندان ، کارشناسان ، کارمندان NHS ، داوطلبان ، افرادی که به یکدیگر اهمیت می دهند. آنچه که من پیش بینی نمی کردم این پیمایش نیروگاه هسته ای بود ، اینکه او از یک تلاش نجات دهنده زندگی به دروغ بعنوان شاهدی نه تنها از صلاحیت خود بلکه از کل جهان بینی سمی خود استفاده خواهد کرد. من واقعاً از گردن برنجی مرد متحیر شده بودم. فکر نمی کردم این امکان وجود داشته باشد. من فکر نمی کردم او به هر میزان کیفیت بدی داشته باشد که باعث تعجب من شود.

از آن زمان ، من ساعت 5 صبح از خواب بیدار شده ام ، فقط بخاطر احمق کردن ، خیلی بی روح برای بازیابی بیهوشی ، فکر کردن “چگونه جرات او؟ چگونه جرأت دارد او همه عشق ما را به یكدیگر بگیرد ، و سعی كند آن را به مرام خودخواهی تبدیل كند؟ چطور جرات کرد که فکر کند ما اینقدر احمق هستیم؟ چرا اولین جمله هر جمله او “متاسفم” نیست؟ ” این فوق العاده آزار دهنده است ، زیرا اگر من قصد دارم قبل از طلوع صبح از خواب بیدار شوم ، خیلی عصبانی هستم تا بتوانم دوباره بخوابم ، من اساساً صبح 50. بالاخره باید برای خودم واکسن می زدم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *