چرا فرزندانم مرا اینقدر آزار دهنده می دانند؟ من می ترسم کاری به قفل شدن نداشته باشد. | تحصیلات

منروزهای قدیم ، من اخبار را بسیار دقیق دنبال می کردم ، اما اخیراً اجتناب ناپذیر بودن خبر من را خاموش کرده است و من عمدتا سگهایی را در شبکه های اجتماعی دنبال می کنم که سرشان را در چیزهایی گیر کرده اند. من باید مهندس معکوس صحبت کنم که وزیر کابینه ممکن است از میزان ناراحتی مردم از تلفن های LBC بگوید.

بدین ترتیب بود که من اعتقاد گاوین ویلیامسون مبنی بر اینکه کودکان نظم و انضباط خود را به دلیل قفل کردن از دست داده اند ، کشف کردم: از همه معلمان ، در همه جا ، گفتن این کاملاً خلاف واقع است. آیا تعجب می کنند که آیا دبیر آموزش و پرورش در مدرسه بوده است؟ به طور واضح نه ، یا او متوجه شده بود که رفتار آنها نفیس شده است. متخصصان علوم تربیتی حدس می زنند که آنها از حضور در خانه بسیار خوشحال هستند و باید احساس کنند که باید خوش اخلاقی خود را با آداب و رسوم دوست داشتنی بدست آورند. شاید ویلیامسون فقط در مورد بچه هایی که با آنها روبرو می شود صحبت کند؟ به احتمال زیاد ، این بخشی از یک استراتژی دولت است که به طور مداوم بسیاری از عناصر جامعه را شیطان پرستی می کند که در نهایت ، هیچ اتفاق ناخوشایندی رخ نخواهد داد که نتوان آن را به گردن کسی انداخت. موفق باشید که سعی کنید در مورد بچه های دبستان ، همه چیزهایی است که می توانم بگویم. افرادی که آنها را می شناسند خیلی عجیب به آنها علاقه دارند.

بچه های دبیرستان داستان دیگری است. با بازگشت مدارس ، من نتوانستم بین اثر قفل و نوجوانی از نوع باغ تفاوت قائل شوم. من روزهایم را صرف نظریه های مفصل می کنم. چرا آنها مرا بسیار آزار دهنده می دانند؟ آیا فقط چند ماه است که من خیلی زیاد پروگزیمال هستم و چگونه می توانم آن را معکوس کنم؟ آیا باید خودم را سوله کنم؟ چرا آنها اینقدر از صبح متنفر هستند؟ آیا به این دلیل است که سال 2020 آنها را از رودخانه نافرجام زندگی خارج کرد و اگر چنین است ، چگونه می توانید آنها را به عقب برگردانند؟ یا صبر کنید ، آیا دلیل این است که نوجوانان والدین خود را آزار دهنده می دانند و همه از صبح متنفر هستند؟

در حال تعطیلات عید پاک ، فرزندان ماده برای پیک نیک رفتند. من سعی کردم مقداری پول نقد برای آنها پیدا کنم ، که آنها اصلاً درک نمی کردند. “این درصورتی است که کارت مسافرتی خود را گم کنید و همچنین برای تلفن خود جاسازی شده اید.” “اما پس چرا متجاوز پول نقد را نمی گیرد؟” “شاید آنها نمی دانستند که شما آن را داشته اید.” “اما پس ما با پول نقد چه می کنیم؟” “شما می توانید بلیط Tube را از دستگاه خریداری کنید.” “آنها ماشین دارند؟”

هوا به شدت سرد بود اما به دلایلی آنها نمی توانستند جوراب شلواری بپوشند. پاهای آنها تا رسیدن به خیابان به نوعی آبی بود و من نیم ساعت به آن فرصت دادم تا دوباره بروند. چهار ساعت بعد ، داشتم به او پیام می دادم: “آیا اوقات خوشی داری؟” ، کد مادر برای : “در پنج دقیقه آینده با من تماس بگیرید در غیر این صورت من به پلیس می روم.” بزرگتر این کد را آموخته و سریع پاسخ من را ارسال کرده است. کوچکتر نه خیلی بنابراین واضح است که من یک سوال پیگیری داشتم ، که “آیا شما هنوز هم با هم هستید؟” هنگامی که آنها به خانه رسیدند ، بازگشت سالم را به آنها تبریک گفتم و پسرم پرسید که چرا من همیشه با همان صدایی که برای یک سگ خوب استفاده می کنید با مردم صحبت می کنم. دخترم پرسید: ”همچنین چرا اینطور هستی بلند؟ ” و من فکر کردم: “خوب این عمل سخیف بود – شاید رفتار آنها است لیز خوردن ، اما از طرف دیگر ، ممکن است من مقدار زیادی سگ در اینترنت مصرف کنم “؟ من از این نظر از نظر عاطفی خسته شده بودم و روی مبل به خواب رفتم و مخالفت کاملاً مستند خود را از چرت زدن در روز نقض کردم. اتفاقاً فکر نمی کنم اینقدر بلند باشم. فکر می کنم او به زایمان با اکتان بالا اعتراض داشت.

ترکیبی از معاشرت و هوای تازه باتری های آنها را خالی کرد و در ساعت 11 صبح روز بعد ، من کاملاً گیج شدم که کسی هنوز می تواند در خواب باشد. در اطراف تخت ها قدم بزنید ، بررسی کنید که هنوز نفس می کشند ، پنج دقیقه وقت بگذارید و دوباره بررسی کنید که دوباره 2007 باشد. کودک پسر کاملاً بیدار بود و از تمام هوشیاری خود برای تمسخر من استفاده می کرد. “آه ، بله ، او قطعاً در شب مرده است – شما می توانید با آن صدای خروپف تشخیص دهید.”

“هرگز از عبارت” در شب درگذشت “در مورد خواهرتان استفاده نکنید. این بدشانسی است. “

من به طور عادی یک فرد خرافاتی نیستم و او نگاهی دلسوزانه و مضحک به من کرد. در آن گفته شده بود: “آیا فکر می کنید قفل شدن ممکن است کمی به شما رجوع کند؟” ، و “شاید شما وقت زیادی را صرف تلفن خود کرده اید؟” در آن بی صدا ، همه چیزهایی که من با صدای بلند به او می گویم ، گفت و از همدلی او دوباره من را تحت تأثیر قرار داد. من از دو سالگی می دانم که او اعجوبه ای در این زمینه است و فقط به سختی کلامی است. ما در یک مغازه گوشه و کنار بودیم و او با برخی از هیولاهای مونچ هم سطح بود. او گفت: “خاله اس آن ها را دوست دارد ،” و من فکر کردم ، حق با اوست ، او واقعاً از Monster Munch خوشش می آید ، اما چگونه او می دانید که؟ اینطور نیست که او همیشه آنها را بخورد. وی ادامه داد: “نه گوشت گاو ، پیاز ترشی”. و من فکر کردم ، این یک نبوغ سنگ سرد است ، حتی اگر سالها طول بکشد تا او خواندن را یاد بگیرد.

در نتیجه ، نظم و انضباط واقعاً خراب شده است ، اما اساساً من.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *