پس از جدایی ، در یک شبکه ایمنی از دوستان افتادم. برخی ممکن است آن را آزاد بارگذاری بنامند | دوستی

“ببیدار شدن از خواب هرگز آسان نیست … ”آهنگ Abba را که پدرم دوست دارد می خواند ، و شکستن در هنگام شیوع همه گیر نوعی سخت است. در ژانویه تقریباً سه سال از شریک زندگی ام جدا شدم. ما در یک خانه مشترک بزرگ زندگی می کردیم ، بنابراین من به عنوان کسی که جدا شد ، من خارج شدم. من خانه ای را ترک کردم که دوستش داشتم ، سه هم خانه دوست داشتنی که من را در بدترین حالت قفل کردن دیده بودند و یک روال سخت گیرانه که مثل یک جفت کفش قدیمی در زندگی من پوشیده شده بود.

من دوستی دارم که از همه مشارکت های عاشقانه به عنوان “پروژه” یاد می کند. منظور او از این کار این است که وقتی به زندگی با کسی می پردازید (حتی در کوتاه مدت) با تصمیم گیری تصمیم می گیرید که طرف مقابل را پشتیبانی کند. شما علاقه زیادی دارید که به آنها کمک کنید تا به آرزوهای خود برسند. او می گوید مشارکت هایی که موفق هستند ، آنهایی هستند که در راستای همسویی رویاهای فردی آنها ، آن را می کشند. نوعی خوشبختی متقابل

اما این جدایی فقط به معنای پایان یک پروژه نبود ، بلکه به معنای پایان یک ذهنیت کامل بود – طرحی که تصور می کرد زندگی من را با “یکی” سپری می کند و دقیقاً سه فرزند و یک مزرعه سرگرمی در تاسمانی دارد. من تابستان ها را در چارچوب های چوبی انتخاب می کردم که توت ها را جمع می کنند و زمستان ها را در کنار آتش و شراب داغ خانگی جمع کرده اند. این یک خیال پردازی بود – اما عمل کلامی کردن آن با یکدیگر و صرف بسیاری از ظهرها برای تراول کردن وب سایت های املاک و مستغلات برای آن قطعه کامل زمین ، این امکان را ایجاد می کرد. وقتی “پروژه” ما به پایان رسید ، آینده باردار ما نیز به پایان رسید.

مجرد بودن در جهانی که طرفدار زندگی مشترک است به این معنی است که شما باید کارها را کمی متفاوت انجام دهید. خرید ملک دو برابر از دسترس خارج می شود ، هزینه هایی که تقسیم شده یا تقسیم شده است – مواد غذایی ، غذاخوری ، اجاره – اکنون درآمد شما را در دو برابر کاهش می دهد.

برای اینکه به شما ایده بدهم ، من در هفته 105 دلار اجاره بیشتر به صورت مجرد پرداخت می کنم. هفته گذشته هزینه های غذای خود را پیگیری کردم و رقمی که با آن به پایان رسیدم به من تپش قلب کمی ایجاد کرد. مسلماً ، من تختخواب خود را آزاد می گیرم (لوکسی که تقریباً هزینه اضافی آن را می ارزد) ، اما در هفدهم هر ماه من بی سر و صدا شرایط اجتماعی و اقتصادی خصمانه برای مجردها را لعنت می کنم.

ساختارهای اجتماعی ما فقط با مجردها خصمانه نیستند ، بلکه با اجتماع و وحدت اجتماعی خصومت دارند. در یک جامعه مدرن و غربی که دارای رقابت پذیری است ، در میان بسیاری دیگر از ضروریات اتمی زا ، زندگی مشترک به عنوان گسترش فردی عمل می کند.

دو نفر که تصمیم می گیرند به یکدیگر متعهد شوند به یک واحد واحد تبدیل می شوند و دنیای خارج – هر چیزی که در داخل حباب آنها وجود نداشته باشد – “دیگری” می شود. حتی پیمان ازدواج – که صدها سال از عمر آن گذشته است (تاریخ استفاده از آن کاملاً گذشته است) باز هم عبارت “به استثنای همه افراد دیگر” را که اندکی متعجب ، اما نه چندان ناچیز است ، تکرار می کند.

نظریه دوستم مبنی بر اینکه همه مشارکت های عاشقانه یک پروژه هستند – تعهد متقابل به تقدم آرزوها و اهداف زوجین نسبت به دیگران – در حالی که برای زوج ها بهینه سازی شده است ، در واقع با ارزش های یک جامعه منافات دارد.

بعد از جدایی ، به یک شبکه ایمنی از دوستان افتادم که به نوبت اجازه می دادند در تخت آنها بخوابم ، غذا را در یخچال آنها بخورم و سگهایشان را بغل کنم. در ماهی که طول کشید تا دوباره روی پاهایم قرار بگیرم و مکانی برای زندگی پیدا کنم ، از حباب اطمینان کننده رابطه ام بیرون رانده شدم و به یک فضای موقت با اعتماد متناوب رسیدم. برخی ممکن است آن را آزاد بارگذاری بنامند.

آنچه من آموختم این بود که معضل زندگی مجردی ، که در آن زندگی غیر شریک زندگی – به عنوان یک نقطه ضعف واقع شده است – و در واقع ، غالباً چنین است – ، در واقع می تواند دریچه ای برای یک زندگی مشترک تر و مهربانتر باشد.

شعارهای اجتماعی با اعتماد به نفس وسواس دارد؛ ما احترام مانترا از خود-مراقبت و خود-عشق. اما فکر می کنم فراتر می رود. در خارج از خانواده و شریک زندگی خود ، بسیاری از ما با اعتماد به دیگران راحت نیستیم. سرمایه داری ما را وادار می کند که فکر کنیم همه افراد یک برنامه شخصی دارند و مهربانی واقعی منبع محدودی است. وقتی شما با منطق بازار به دنیا نگاه می کنید ، جایی که همه چیز ارز دارد یا یک ارز است ، یک عمل ساده لطف می تواند احساس وحشتناک و وحشتناک شود.

اما من متوجه شده ام که گشودن خود برای اعتماد به دیگران ، اگرچه در ابتدا ناراحت کننده است ، اما به من کمک می کند تا در طولانی مدت احساس خوشبختی کنم. در واقع ، عملکرد اعتماد به مردم ، در مقابل ذهنیتی آموخته شده که می گوید ما نمی تواند ، احساس می کند یک انتخاب رادیکال است.

در حین قفل شدن دوم ویکتوریا ، من و هم خانه هایم یک سنت یکشنبه را شروع کردیم که زندگی مشترک در آن و بحران آن است. کسی آشپزی می کرد و وقتی غذا آماده شد همه دور تلویزیون جمع می شدیم تا عکس های تلفن ها یا لپ تاپ های خود را به صفحه نمایش بدهیم. ما می خواهیم به خواب داستان های پشت عکس گوش کنیم ، س askال بپرسیم ، اجازه دهیم تصاویر ما را تسخیر کنند و ما را به هم متصل کنند.

در میان مصیبت همه گیر ، که هر یک از ما را به طرق مختلف به چالش کشیده بود ، روشی بود که می توانستیم با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم و فراتر از اشتراک یک فضا ، یخچال ، 700 دلار اجاره بود.

ما هم یک پروژه بودیم. این به استثنای همه دیگران نبود ، اما آن پروژه بود ، و است، همانند سایر موارد فوری

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.