پسر شش ساله من فوتبال را شروع کرده است – من بزرگترین هوادار تیم او شده ام | زندگی و سبک

مندقیقاً در همان لحظه ای بود که من تند خردکننده ای را که یک کودک را بیرون کشید و او را روی زمین گذاشت ، با صدای بلند تشویق کردم که فهمیدم ممکن است در تماشای تیم فوتبال پسرم از یک خط عبور کردم. طی چند هفته گذشته صبحهای یکشنبه را به تماشای آنها می گذراندم و مانند بسیاری از فعالیتهای فوق برنامه متوجه شدم که یک سری مسائل مربوط به آداب معاشرت و قضاوت والدین وجود دارد که پیش بینی نکرده بودم.

اول ، فقط برای اینکه روشن شود ، بچه ای که کفپوش بود ، بلند شد و بدون آسیب از آنجا دور شد. این نمونه ای بود ، به طرز خنده دار ، از کودک بسیار خردسال که از فوتبالیست های حرفه ای تقلید می کند ، به این معنی که بسیاری از کودکان در حال ریزش و غلت زدن روی چمن ها هستند به گونه ای که اگر واقعاً آسیب دیدید ، هرگز این کار را نمی کردید. همچنین برخی از جشن های فوق العاده گلهای بالای دروازه برگزار شده است. ما هنوز نمی بینیم که بچه ها داور را محاصره می کنند ، اما آنها فقط شش نفر هستند ، بنابراین بگذارید یک سال به آن زمان بدهیم.

وقتی پسرم برای اولین بار اعلام کرد که می خواهد فوتبال بازی کند ، احساسات اصلی من امید و گناه بود. امیدوارم که او قدرت رقابت و قدرت ورزشی خود را از مادرش به ارث برده باشد. و گناه در مورد هر چیزی که من به او منتقل کرده ام.

من در همه ورزش ها وحشتناک بودم و هستم. رقت انگیز است من مدتها است که به دنبال شواهدی از یک بیماری تشخیص داده نشده می گردم که علائم “کمبود توانایی در هر چیز فیزیکی ، همراه با کمبود انگیزه کامل برای بهتر شدن در آنها” است. این منجر به یک عمر تلاش برای جلوگیری از لگد زدن و حتی میزهای استخر شده است. اکنون امیدوارم بیش از امید که نفرین به پسرانم نرسیده است.

من با تماشای مسابقات در سکوت شروع کردم. من هنوز هم خاطرات زنده ای از بازی فوتبال برای مدرسه ام دارم (ما 13-0 شکست خوردیم و برای همیشه از بازی بازنشسته شدم) و شنیدن دادگستری که پدر و مادرها را به بچه هایشان فریاد می زدند. پدر من هرگز چنین کاری نکرده است ، من گمان می کنم زیرا این امر مانند این است که بخواهیم یک خرس را با فریاد زدن به اسپانیایی صحبت کند ، تشویق کنیم. من تصمیم گرفتم که فقط تماشا کنم ، و بی صدا تشویق کنم. این تا حدودی در تضاد کامل با برخی دیگر از والدین قرار داشت که صبح خود را با فریاد چیزهایی مانند “خطی” می گذرانند. و “بیدار باشید و او را ببندید” و “او را فشار دهید!”.

با توجه به اینکه خودم کاملاً قادر به انجام این کارها نیستم کمی کلاهبرداری می کنم که چنین حرف هایی را می زند. در واقع ، من تا آنجا پیش می رفتم که بگویم اگر برای بازی پا به زمین بگذارم ، حتی در میان بچه های شش ساله خودم را از عمق خود خارج می کنم. همچنین با نحوه تماشای بازی آرسنال بسیار متفاوت است. چه در تلویزیون و چه در یک مسابقه ، احساس می کنم به صورت کامل راحت فریاد زدن روی تیمی که این واقعیت را نادیده می گیرد که من بی اندازه کمتر از هر کسی که تماشا می کنم در مورد بازی می دانم. اما اگر طرفداری از فوتبال نسبت به گروهی از افراد با صلاحیت بیشتر صحبت نمی کند ، هوادار فوتبال چیست؟ (دهه های این امر همچنین آموزش بسیار خوبی را برای بسیاری از دانشمندان صندلی راحتی در طی همه گیری نشان داده است.)

کم کم خودم را بیشتر و بیشتر درگیر بازی ها می کنم. تیمی که پسرم در آن بازی می کند جدید است ، بنابراین مدتی طول کشید تا بتوانند با سایر باشگاههایی که مدتی با هم بازی می کردند جبران کنند. آنها از چکش خوردن هر هفته ، به مسابقه دادن و حالا به برنده شدن رسیده اند. باید اعتراف کنم که دارم درگیرش می شوم. من کوتاه از توصیه می کنم ، اما فریاد می کشم که پسرم و حتی اگر تیم زیر زمین برود تیم را تشویق می کنم (اتفاقاً یک شوخی است ، او ضروری است).

و سپس هفته گذشته جشن گرفتن آن بچه را به گونه ای جشن گرفتم که ممکن است باعث تعجب برخی دیگر از والدین شود. در راه بازگشت به خانه ، همسرم با لحنی در مورد بازی صحبت کرد که احساس کردم او با لطافت به من می گوید کمی جلوتر ساکت باشم. اما من نمی خواهم اجازه دهم او مرا نگه دارد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.