پایین به زمین: چگونه فرار به کشور همیشه آن چیزی نیست که به نظر می رسد | زندگی و سبک

دبلیوinter در این سال آویزان شده است ، حتی اگر حتی فصل ها منتظر اجازه دولت برای باز کردن قفل باشند. با وجود دیر رسیدن بهار به مالکیت کوچک ، کهربا زود زایمان کرده است. فقط من و او در قلم شوخی هستیم. من کلمات نرم و بی معنی تشویقی را زمزمه می کنم ، او از طریق انقباضات خونریزی می کند و در برابر دستم استراحت می کند. او دوباره هل می دهد اما اتفاقی نمی افتد. سمهای کودک نوظهور برای مدت طولانی ایستا بوده و دامپزشک اورژانس خارج از ساعت در راه است. من یک گریه دو دقیقه ای برقرار می کنم زیرا نمی دانم این روز با مرگ یا مرگ پایان می یابد ، و سپس دامپزشک می رسد و من از آن خارج می شوم. وی گفت: “من ابتدا به او اپیدورال می دهم.” اپیدورال بز – البته.

پنج سال پیش من در شهر زندگی می کردم ، فقط دو گربه داشتم و به سختی تفاوت بین یونجه و کاه را می دانستم. حالا ، به نوعی ، من شخصی با حساب عقب افتاده در بازرگانان کشاورزی هستم و می دانم چگونه یک ستون فقرات برای بز را سازمان دهی کنم.

سفر من از آن به بعد در تابستان و هنگامی که من 34 ساله بودم آغاز شد. من و شوهرم ، جارد ، تصمیم گرفتیم شهر را ترک کنیم و با دو فرزندمان به یک گلدان بهترین گل کنت برویم. ما قصد داشتیم مقداری از غذای خودمان را پرورش دهیم ، حیواناتی را برای تخم مرغ و شیر پرورش دهیم و سعی کنیم سبک تر روی کره زمین قدم بگذاریم. رویای ما برای داشتن زندگی ساده تر و خودکفا در تعطیلات کار در روستای ولز به وجود آمد. ما حقه بازی پرشور را از دست ندادیم ، بیشتر می خندیدیم و احساس می کردیم با یکدیگر ارتباط داریم.

چت های کنار آتش در اواخر شب به یک چشم انداز و برنامه تبدیل شدند. ما می خواستیم با شروع زندگی جدیدی در حومه شهر ، تغییرات مثبت سفر را به دست بیاوریم و با تصدیق کمتر ، اما همانقدر که اصرار داشتیم ، تمایل به دور شدن از احساس خطر داشتیم.

این سال 2016 بود: تابستان رای گیری در مورد Brexit و مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ترامپ وقتی که با تأخیر ، تغییرات آب و هوایی در ذهن من از نگرانی انتزاعی به تهدید فعال تبدیل شد. دنیای خارج ناگهان ناآشنا ، تهدیدآمیز و جهان درون سرم نیز دچار استرس و بی ثباتی می شوند ، گرچه من حتی برای خودم اعتراف نمی کردم.

جادوی حیوانات: ربکا شیلر با دو موجودی که مالکیت کوچک خود را در کنت با آنها مشترک است.
جادوی حیوانات: ربکا شیلر با دو موجودی که مالکیت کوچک خود را در کنت با آنها مشترک است. عکس: Phil Fisk / The Observer

تا ژانویه سال 2017 ما تنها ملک کمی زمین را که در بودجه بودجه ما بود پیدا کردیم و شروع به نصب خود کردیم ، مکان هایی را برای انباشت کمپوست شناسایی کردیم و فکر کردیم که همه چیز خوب است.

پنج فصل در و من می دانم که چقدر ساده دل بودیم در آن بهار ، حتی اگر بسیاری از آرزوهای ما به تدریج برآورده شده باشد. نگهداری از حیوانات و باغ سبزیجات به این معنی است که کل خانواده هر روز باید وقت خود را در خارج از خانه بگذرانند و به لطف این الزام ، ما شاهد تغییرات خرد در فصول هستیم و احساس می کنیم که تحت تأثیر آنها قرار داریم.

بچه ها مهارت های گام به گام با ما را آموخته اند و در این راه استقلال پیدا کرده اند. پسر هفت ساله ما می تواند به طرز ماهرانه ای بذر گل همیشه بهار را برداشت و پس انداز کند و یا بدون کمک سینی قره قارچ (مورد علاقه او) بکارد. دختر ما که اکنون 11 ساله است ، می تواند بز را با سهولت و لکه دوش بزند در حالی که جوجه های تازه تخم زده شده بیش از حد گرم یا سرد هستند. جنگ های کمتری در مورد صفحه نمایش ها وجود دارد اما بحث های بیشتری در مورد اینکه کدام یک از آنها است که باید غازها را بیرون بکشند. چیزهای زیادی در اینجا وجود دارد که باید احساس غرق شدن و سپاسگزار بودن از آنها را داشته باشید ، اما همچنین درک اینکه هیچ چیز دقیقاً همانطور که برنامه ریزی شده انجام نشده است.

من در زندگی خوب چیزهای خوبی پیدا کرده ام ، اما موارد بدی را نیز کشف کرده است. من به امید فرار از مشکلات شهر را ترک کرده بودم ، اما معلوم شد که بزرگترین دشواری از همه است. هرچقدر عمیق به حومه شهر بروید ، اگر معلوم شود که هرج و مرج چرخشی که شما را به سمت مدینه فاضله سوق داده است در سر خود زندگی می کند ، از آن فرار نخواهید کرد. مدتها طول کشید تا من به این واقعیت پی بردم ، اما کلاً زمان بسیار کمی برای حجم زیاد کار اضافی برای شروع به تخریب خواب ، و آشکار کردن یک واقعیت پیچیده تر بود.

اولین جوشی که این کار دشوارتر از چیزی بود که فکر می کردیم فقط چند ساعت پس از رفتن ون متحرک انجام شد. من با ایده عاشقانه تهیه اولین شام از محصول کاشته شده توسط صاحب قبلی ، سعی کردم برای اولین بار برداشت محصول از گیاه سبزیجات را انجام دهم. تکان دهنده لحظه به زودی در عرقی که از صورت قرمز و غرغره ام می چکد حل شد.

با این وجود چند روز آینده روزهای زیادی سپری شده است که ایده آل واقعی به نظر می رسد. خورشید تابید ، بچه ها كیندینگ را جمع كردند و من و جارد با هم كار كردیم تا درختان جدید بكاریم یا نرده ها را اصلاح كنیم. اما در درون خودم به طور فزاینده ای مخالف آرامش و ارتباط یافتم ، و با احساس وحشت و آدرنالین که نمی فهمیدم از خواب بیدار شدم.

با پروژه های کاری که مرا به همه جهات کشانده بود ، باید عقب می رفتم ، اما در عوض خودم را به چشم انداختم ، انگار که تلاش زیاد می تواند آن را محقق کند. من مثل اینکه یک سگ دیوانه تحت تعقیب من باشد ، در اطراف مزرعه دویدم ، نقشه های پیچیده کاشت را با مداد رنگی طرح کردم و سه جوجه اردک را به خانه آوردم که هر وقت ما را دیدند وحشت کردند و از رفتن به زیر چراغ گرما خودداری کردند. در لحظات زیبا بود اما در دیگران ترسناک – و همه چیز خیلی محکم پیچیده شده بود تا من بتوانم علائم خطر را مشاهده کنم.

کشتی ربکا: نویسنده با سه همراه.
کشتی ربکا: نویسنده با سه همراه. عکس: Phil Fisk / The Observer

قفسه سینه ام درد گرفت ، تحریک پذیر بودم ، خیلی سریع صحبت می کردم ، نمی توانم آرام بنشینم و بدون عصبانیت شدید نمی توانم تصمیم بگیرم. دیگر احساس خوشبختی نمی کردم و متوجه پرستوهایی که در پاییز ترک می شوند و یا مراقب رسیده بودن آلوها نبودم. همه چیز در زندگی چیز دیگری از من گرفت و تقریباً چیزی برایم باقی نمانده بود.

به مدت یک سال کاملاً نمایش را برای خودم و دنیا اجرا کردم. تنها چیزی که به چشم می آمد لبخند هیجان زده یک زن جاه طلب بود ، اما زیر آن از هم می پاشیدم. دو نسخه به ظاهر مخالف از مالکیت کوچک ربکا وجود داشت و من نمی دانستم کدام نسخه واقعی است. من نمی دانستم چگونه هر دو باشم.

سرانجام یکی از دوستان من را مجبور کرد که با این حقیقت آشکار که حالم خوب نیست روبرو شوم. من در پایان با تشخیص افسردگی و اضطراب مواجه شدم ، که برای 18 ماه آینده ، سعی کردم با درمان مقابله کنم ، زندگی کاری خود را تغییر دهم تا فشار را از بین ببرم ، سعی کنم در برنامه ریزی جاه طلبی کمتری داشته باشم و روی بهبودی تمرکز کنم. کار من در زمین – حفاری ، رشد ، فشار دادن باروها – به عنوان درمان در برش های کوچک عمل می کرد ، اما به هر ترتیب ، به طور کلی ، حالم بدتر و بدتر می شد. به نظر می رسید خرده فروشی ما هم مشکل و هم راه حل باشد و من نمی توانم آن را محاسبه کنم. سرانجام ، یک روز ژوئن سال 2019 دیگر نتوانستم با این احساسات و افکار مخالف کنار بیایم.

من قبلاً وجودم را کوچک کرده بودم. اجتناب از دوستان ، ترک رانندگی و نه گفتن تقریباً به همه چیز. یک روز دیدم که روی زمین حلقه شده و گریه می کنم و می خواهم به بیمارستان منتقل شوم. این احساس انفجار بود ، خرد کننده ای که از بیرون به داخل اتفاق می افتد.

دو سال بعد از این خرابی ، سرانجام کمی بهتر شده ام و بیشتر درباره اینکه اجازه می دهم خرده مالک من به من کمک کند بیش از اینکه من را بارگیری کنم ، بیشتر یاد گرفته ام. از دوستان و غریبه های متأخر سوالاتی در مورد زندگی ما در اینجا پرسیده اند: آیا من آن را توصیه می کنم ، خوشحالم؟ پاسخ هم بله و نه است؛ پاسخی پیچیده تر از هر کسی که بخواهد. همه – از جمله من – خواهان پایان شسته و رفته و شاد داستان های تعقیب یک رویا هستند. جامعه ما را تشویق می کند تا باور کنیم که ما یک چیز یا چیز دیگر هستیم: خوشحال یا غمگین ، خوب یا بد ، درست یا غلط. که باید یک زاویه انتخاب کنیم ، باید آن را حفظ کنیم یا از آن بیرون بیاییم.

با رونق گرفتن فروش املاک روستایی ، به نظر می رسد که توجه به زندگی ساده یک واکنش محبوب نسبت به دوره ای است که ما زندگی کرده ایم. این زمان مکانی راحت برای ایستادن نبوده است و با مرحله بعدی باز کردن قفل ، احساس فراگیر “حالا چه؟” وجود دارد. در هوای بهار. دوستان به من می گویند که آنها آن را در پیاده روهای شهر ، باغ های حومه شهر احساس می کنند و من هم اینجا را در قطعه احساس می کنم. این همه شکوفه و لاله است ، پرندگان بیش از هر زمان دیگری – شاید نتیجه کاهش فعالیت انسان – خستگی همراه با امید بی قرار.

من در تلاش هستم تا پاسخ “حالا چه کنم؟” خود را ارائه دهم س aال از ترکیبی از نگه داشتن و برجسته کردن – یادگیری در مورد خودم ، یادگیری نحوه هر دو بودن. آرزوی اصلی من پرورش هویج بود ، اما تلاش واقعی در نهایت جستجو برای درک درون سر خودم بود. در فوریه سال 2020 ، پس از مبارزه برای کمک ، با تشخیص از مطب روانپزشک بیرون آمدم. افسردگی ، اضطراب و فروپاشی برای چیز دیگری ثانویه بود: یک عمر استفاده از هر قراضه برای پنهان کردن اینکه من متفاوت هستم. در کیفم نامه ای وجود داشت که تأیید می کرد بیش فعالی دارم و نسخه ای برای آرام کردن هرج و مرج درونی ام.

این دانش ، داروها و درمان های تخصصی همراه با مالکیت کوچک من نیز کمک می کند. با کاشت نخود فرنگی برای ما و گل مروارید چشم گاو برای گرده افشان ها ، مجبور شدم روی لحظه فعلی تمرکز کنم. حیوانات سیستم عصبی الکتریکی من را آرام می کنند ، اقدامات مکرر فیزیکی باغبانی انرژی بیش فعالی من را تخلیه می کند و افکار من را آرام می کند. در اینجا جهان هایی وجود دارد که باید آنها را کشف کرد. تکه های ریز زمین یا نم بادی ، لانه کبوتر در یک درخت توخالی و قدیمی ترین درخت بلوط ، با قدمت 335 سال. خرده مالکیت مرا شکست و آن را نیز برطرف کرد. هنوز در حال شکستن من است. هنوز هم در حال رفع من است – حتی امروز.

بیرون از ظهر امروز ، بچه بیلی که دامپزشک آزاد کرد با خوشحالی در حال دویدن است. دامپزشک نتوانست دوقلوی خود را نجات دهد. امبر روزها برای بچه مرده خود خونریزی کرد در حالی که من در گوگل نحوه دفع دامها را در آخر هفته تعطیلات بانکی جستجو کردم. من انتظار داشتم یا / یا دوباره – زندگی یا مرگ – و ، البته ، این هیچکدام نبود ، هر دو بود.

یک لیست طولانی از چیزهایی برای یادگیری وجود دارد اما من می توانم اکنون یک تره فرنگی برداشت کنم و از خاک بیشتر از شام برداشت کنم. من با گیاهان آشنا شده ام. بذرهای آنها را نگه داشت ، آنها را نازک کرد و رشد آنها را تماشا کرد. دانستن کمی از آنچه که آنها در زیر سطح خاک انجام می دهند ، بدان معنی است که من می دانم چرخش می کنم نه اینکه بکشم ، و دانش بخشی از آن چیزی است که به من کمک می کند تا از یک قفل خودکار طولانی تر ظاهر شوم.

جلد کتاب EARTHED

پنج فصل از حرکت ما می گذرد و من خطوط جدید ، موهای خاکستری و چشمان حاشیه قرمز دارم که هر روز زنده تر هستند تا اینکه چقدر طرح سوراخ ها در گلبرگ های گل کوکب زیبا است – حتی اگر توسط قلاب هایی ساخته شده بود که در حال خراب شدن بودند توت فرنگی های من بهتر شدن ، بدتر کردن ، کامل کردن ، تخریب کردن: همه چیز به نحوه نگاه کردن به آن بستگی دارد ، نه؟ حرامزاده های کوچک لجن و لوس و نتیجه حفره های آنها: فضاهای کوچکی که برای پر شدن از عشق باز می شوند ، با عرق و سایر چیزهایی که در اینجا در این طرح با پوست من مسواک می زنند.

زمین توسط ربکا شیلر اکنون بیرون است (14.99 پوند ، الیوت) و تامپسون). آن را با قیمت 13.04 پوند در Guardianbookshop.com خریداری کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.