وسواس های نوجوانی لیز فیر: ‘من می خواستم یک خون آشام 6000 ساله با سبک باشم’ | لیز فیر

REM

بزرگ شدن [in Winnetka, Illinois, near Chicago]، من کودک خوشبختی بودم و می توانم بگویم یک نوجوان ناراضی. من از پرداخت به سیستمی که فکر نمی کردم قرار باشد در خدمت من باشد ناامید شدم. خوب باش ، خوب باش ، نمرات خوب بگیر قبلاً می توانستم بگویم که هزینه معلمان و والدین را پرداخت خواهد کرد ، اما برای من کار نخواهد کرد. ورود به دانشگاه همان زمان سخت و دشوار بود … شما دوستان خود را در همه جا می دیدید ، ناراضی یا از اختلالات خوردن یا خودکشی. به نظر می رسید هیچ کس اهمیتی نمی دهد. آنها فقط می خواستند شما را به جلو سوق دهند ، اطمینان حاصل كنند كه شما والدین و منطقه خود را نماینده خواهید داشت. این یک محیط محافظه کارانه بود که مردم برای جلوه دادن لباس نمی پوشیدند ، بنابراین برای طولانی ترین زمان دو کمد لباس داشتم. اگر من آنچه را که در شهر می پوشیدم به باشگاه روستایی می پوشیدم ، کسی با ژاکت بیرون می زد تا روی شانه های من بگذارد زیرا شانه های برهنه خشمگین بودند.

من آلبوم های REM’s Murmur and Reckoning را بارها و بارها گوش می دادم ، بخشی از اینكه نمی توانستم بفهمم او چیست [Michael Stipe] آواز می خواند آنها بسیار نقاش بودند. آنها مانند برداشت انتزاعی و مفهومی از آمریکانا احساس می کردند. همه ما الگوی سنگ کلاسیک را به مغز خود چسبیده بودیم ، و سپس REM آمد و درست مثل پرتاب کردن آن از مسیر ، تا حدی که حتی کلمات را نمی شنید.

گرسنگی

در اوایل نوجوانی من بریس داشتم و عینک می زدم ، ناگهان در آغاز سال اول دیگر نیازی به بریس نداشتم و لنزهای تماسی و مدل موی خود را گرفتم. قدرت آن تحول و توجهی که مردم پس از آن به آن توجه کردم ، چنان احساس بزرگی بر من ایجاد کردند که احساس کردم “هاو. من کاری نکردم … “من خیلی وسواس داشتم [1983] فیلم گرسنگی ، حتماً 60 بار آن را تماشا کرده ام. تصور می کردم مثل هستم [whispers] “بله می توانم کمکتان کنم؟” در توده باستانی من کاترین دنوو و سوزان ساراندون کاملاً باورنکردنی بودند. کاملا گرفتن. این همان است که می خواستم وقتی بزرگ شدم – خون آشام 6000 ساله با این همه سبک. در دهه 80 میلادی وسواس زیبایی و سطحی بودن وجود داشت ، یک براقیت صاف که احتمالاً از کوکائین سرچشمه می گرفت و در همه فرهنگ نفوذ می کرد ، اما وقتی دیدم که آن را به عنوان این خونخواهی خونین و اروتیک به تصویر کشیده اند ، فکر کردم کاملا عالی است. دهه 80 روزانه همه افرادی بودند که با لباس هایشان مربیانی می پوشیدند و زنان با لباس های تجاری ، اما من به سمت دهه 80 شبانه روز ، این زمان جادویی فیلم The Hunger and Labyrinth و فیلم های کودکانه و معنوی متافیزیکی گرایش پیدا کردم. تربیتی محافظه کارانه من به این معنی بود که اجازه لباس پوشیدن ندارم ، اما در داخل کشور من یک گوشت بودم.

EE Cummings

ما مجبور بودیم یک نماد ادبی را برای یک مقاله 20 صفحه ای انتخاب کنیم. من ارنست همینگوی را انتخاب کردم [1952] رمان «پیرمرد و دریا» و توسط معلم من گفته شد كه این كتاب كتاب كودكان است و به اندازه كافی طولانی و شدید نیست كه بتواند این نوع كاغذ را تضمین كند. من می دانستم که او اشتباه و احمقانه و احمق است ، بنابراین فکر کردم: “همینگوی خیلی کوتاه است؟ لعنت من حتی کوتاه تر می روم. ” من EE Cummings را انتخاب کردم. من چیزی از کار او نمی دانستم جدا از اینکه بسیار کم بود. سپس با تحقیق درباره آن مقاله ، من عاشق او شدم. من در مورد موسیقیایی بودن کلمه بازی او وسواس پیدا کردم ، روشی که او کلمات را از وسط نصف می کرد و شما را در ریتم های گفتن این شعر حرکت می داد. بازیگوشی با کلمات. تا به امروز او تأثیر مهمی در نحوه نوشتن آهنگهای من دارد.

مردگان سپاسگزار

به دلایلی مردگان سپاسگزار قیام قابل قبول کودکی قلمداد می شدند. رفتن به دیدن مردگان تنها جایی بود که پدر و مادرم اجازه می دادند یک شبه بروم. مثل اینکه ، آخر هفته ها ، در تابستان می توانید خوشحال باشید. دوستانم همه می توانستند در ماشین جمع شوند ، به دره آلپ در ویسکانسین بروند ، مردگان را تماشا کنند و شب را در چادرها بگذرانند. حتماً آنها را حدود هشت بار دیده ام. فقط نمایش ها نبودند که تجربه های جادویی یا ترانه سرایی خارق العاده ای بودند. این نمایش پشت نمایش بود: Deadheads دنباله رو ، رفاقت و وفاداری ، و کل دهکده مسافرتی که اگر شما ترانه ای بخوانید ، مردم به خرید و فروش غذا می پرداختند و اسید و علف هرز می فروختند. من فکر می کنم من اولین بار قارچ را در یک نمایشگاه Dead مصرف کردم. من در سال دوم دبیرستان 16 ساله بودم و به دنبال مسیر کمترین مقاومت در برابر آزادی و بزرگسالی می گشتم.

MTV

من خوش شانس بودم که نسل من همه این تغییرات اساسی را در موسیقی داشت: Walkmans ، samplers و بعداً در اینترنت. MTV یکی از این موارد بود. ناگهان می توان گروهی را دید که در رادیو بودند. می توانید مانند آنها لباس بپوشید ، درباره آنها وسواس کنید ، عاشق آنها شوید. این یک تغییر عمیق بود. احساس می شد موسیقی تلویزیون را در دست گرفته است ، مثل اینکه تلویزیون خسته کننده است و قهرمانان ما می آیند تا آن را نابود کنند. این دقیقاً زمانی شروع شد که من به دبیرستان رفتم و مانند یک آتش سوزی مطلق گسترش یافت. من شیفته موسیقی ویدیوها شدم و بسته به ساعتی که گوش می دادم مورد علاقه دیگری داشتم: Siouxsie and the Banshees ، تام پتی ، هیپ هاپ ، ویدئو تقلیدی Replactions [Bastards Of Young] جایی که آنها فقط از بلندگو خود فیلم می گیرند. هر گروه موسیقی حرفی برای گفتن داشت و آن را بصری نشان می داد. احساس می کرد انقلاب اینجاست.

مدونا

در آن زمان من برنامه های صفر برای کار در موسیقی داشتم. من می خواستم یک هنرمند تجسمی باشم و در مورد آن بسیار جاه طلب بودم. والدینم احتمالاً دوست داشتند من همسر شوم. تحصیل کرده و جالب اما همسر. وقتی 16 ساله بودم لباسم را مثل مدونا شروع کردم. همه دختران این کار را کردند. این اولین رکورد او بود – مدونا [1983] – و ما از این جوجه باحال که همه این لایه های لباس و جواهرات را پوشیده بود ، و موهای چین دار و دامن های کوچک و چکمه های کوچک داشت ، تعجب می کردیم. هیچ کس سرنخی برای تبدیل شدن او به چنین پدیده ای نداشت. از نظر ما او فقط یک رقاص از نیویورک بود. ما به مرکز شهر می رفتیم ، و وقتی پول نداشتید کجا می توانستید بروید؟ به موزه ها بروید یا در پارک قدم بزنید یا در کافی شاپ ها بگردید. ناگهان هرکسی که فکر می کردم باحال است شبیه او بود. ما دیگر چنین چیزی نداریم: شخصی که وارد می شود و مد و همه چیز را تغییر می دهد ، درست در آن طرف هیئت مدیره.

تقریباً یک سال بعد مدرسه رفتن را برای یک سال متوقف کردم. آنها سعی کردند مرا پیدا کنند اما من در مرکز شهر بودم و از قبرستان ها عکس می گرفتم. اگر افراد خلاق خاصی را در یک جعبه خیلی تنگ نگه دارید ، آنها جعبه را منفجر می کنند. من وارد هیچ کالج دیگری نمی شدم که باید در آن شرکت می کردم اما این رشته زنجیره ای از رویدادها را به وجود آورد که منجر به اولین ثبت من شد. من به عقب نگاه نمی کنم و فکر نمی کنم که چه فرد بزرگی بودم. من حقیر و عصبانی بودم و دلم برای خودم تاسف می خورد ، اما فکر نمی کنم نوجوان من احمق باشد. من به او افتخار می کنم که اولین قدم ها را برداشت.

Soberish ، اولین آلبوم لیز فیر پس از 11 سال ، در 4 ژوئن از طریق Chrysalis منتشر شد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.