هلن مک کوری: “زن چگونه باید زندگی خود را ادامه دهد؟” | هلن مک کوری

حچرا زن باید زندگی خود را ادامه دهد؟ با ترس و وحشت تا 70 سالگی زنده بمانید ، همانطور که دیگران به او دستور می دهند باشد؟ یا قهرمان را عاشقانه بازی کنید ، در حالی که دانش و تلاش برای شکست نیازی به شکست برابر ندارد؟

این همان معمای بی انتها قهرمان پررنگ و واضح تولستوی ، آنا کارنینا است که مدتها قبل از مد شدن بحث و گفتگو درباره تضاد میل و انتظار در زندگی زنان ، آن را به خود گرفت. او اصیل دوران خود بود ، اما طنین انداختن داستان آنا برای زن مدرن چیست؟

آنا که در طبقه بالای ثروتمند و رو به انحطاط قرن نوزدهم سنت پترزبورگ متولد شد ، با ریاکاری روزی روبرو می شود که پس از عشق به افسر ارتش ورونسکی از یک ازدواج خالی جدا شود. او پس از آنكه شوهرش از طلاق خودداری كرد ، معاصر خود را هنگامی كه تصمیم می گیرد با او به عنوان معشوقه خود زندگی كند ، رسوا می كند. اما اشتیاق او به معشوق با درد ترک فرزندش و عدم تأیید اشراف روسیه نسبت به او کاهش می یابد. او که به افسردگی و اعتیاد به تریاک تبدیل می شود ، به ورونسکی شک می کند. یک حسادت بیمارگونه او را از لبه راهنمایی می کند و خودش را به زیر قطار می اندازد.

وقتی بینندگان برای اولین بار آنا را می بینند ، از عناصر وجودی او آگاه هستند – او یک میزبان جامعه ، یک همسر مطیع ، یک مادر خوب است – اما آنها نمی دانند که او کیست. و همچنین هیچ کس در داستان نیست زیرا آنها زحمت پرسیدن را ندارند. اما تنهایی به قرن وابسته نیست: امروزه زنان زیادی وجود دارند که احساس انزوا می کنند. آنها احساس نمی کنند که خودشان را همانطور که می خواهند ابراز می کنند ، آنطور که می خواهند به نظر نمی رسند ، وظیفه ای را که باید انجام دهند انجام نمی دهند. آنا زنی است که همه آن چیزها را احساس می کند و تصمیم می گیرد اشتیاق خود را برای دوست داشتن بیشتر از ترس از تنها بودن و ترس در تمام زندگی خود داشته باشد.

مطمئناً یک رمانتیسم بزرگ برای او وجود دارد ، اما او هیچ ابتکار بی عیب و نقصی ندارد. او شوهر و پسرش را ترک می کند زیرا این تنها شانس زنده ماندن است. آنا برای اولین بار در زندگی خود توسط مردی تعقیب می شود که به او می گوید دوست داشتنی است ، زیبا ، باهوش و جنسی است. همه می فهمند که باید دوست داشته شوند. تولستوی نوشت که در طول زندگی ما چنین افشاگری هایی را تجربه می کنیم و مهارت زنده بودن این است که آنها را تصدیق کنیم و به آنها اجازه دهیم شما را تغییر دهند. آنا هرگز نمی تواند برگردد.

در جامعه ای که وی در آن زندگی می کرد ، الهام گرفتن از چیزی بالاتر از خود شما بود: برای مردی که به خاطر تزار خود بمیرد ، کشورش یا خدای او نجیب قلمداد می شد. زنان می توانستند احساسات خود را فقط در محدودیت های خانه تجربه کنند ، همانطور که آنا در طول 9 سال ازدواج خود این کار را کرد. اما هنگامی که او با ورونسکی ملاقات کرد ، ظرفیت فوق العاده او برای عشق به آتش کشیده شد. این اشتیاق است که هم تولستوی را به هیجان می آورد و هم او را به یک قهرمان جذاب تبدیل می کند. توانایی او در زندگی در لحظه و صداقت عالی او باعث می شود که او برای بازی بسیار راضی کننده باشد. هنگامی که او قلب خود را دنبال می کند ، احساساتی را احساس می کند که همه ما می خواهیم احساس کنیم.

امروزه ، اشتیاق به طرز محدود جنسی تعریف می شود. و این به نوبه خود به زیبایی فرمولی ، سرد و زیبایی شناختی تبدیل می شود که در جنسیت ما تحسین می شود. سبک تبدیل به اندازه لباس شده است ، و نه یک نگرش ، و علاقه در مورد یک جفت قاطر پاشنه بچه گربه است.

این واکنش با واکنش نشان دادن به انتخاب من به عنوان آنا نشان داده شده است. بسیاری از مردم من را با گرتا گاربو ، كه در سال 1935 بازی می كرد ، مقایسه كرده اند. اما چرا یك بازیگر نباید به خاطر علاقه به این نقش انتخاب شود نه به خاطر ظاهرش؟ وقتی تولستوی رمان را نوشت ، او آنا را زیبا توصیف نکرد – او پیشانی کم و ویژگی های بزرگی به او داد – اما پس از آن هیچ بازبینی شکایت نکرد که نتوانسته او را به یک الهه تبدیل کند.

جذابیت آنا بیشتر از نظر جسمی در احشای نهفته است. لازم به یادآوری است که در روسیه تولستوی ، ایده زیبایی بسیار شخصی تر ، محلی تر بود. هیچ زیبایی شناسی رسانه ای و هیچ حسی از شکل ظاهری مردم سایر کشورها وجود نداشت. امروزه ، زنان به طور مداوم از احساس جسمی که ایجاد می کنند آگاه می شوند. جنسیت با دیدگاه مردانه نسبت به آن تعریف می شود و نقش جنسی زنان انفعالی و قابل استفاده تلقی می شود. تصاویری از بدن زنان که در تبلیغات و رسانه ها ظاهر می شوند ، آسیب پذیری را نشان می دهند و نیاز به ذخیره دارند و از نظر جنسی همیشه در دسترس هستند. حداقل آنا و همرزمانش از این فرار کردند.

در واقع ، در آن زمان ، جنسیت نقش های منسوب به زن و مرد را تعریف می کرد ، نه خلق و خوی افراد. نقش ها به این منظور ایجاد نشده اند که به آنها امکان بیان فردیت را بدهد بلکه از نظر عمل گرایانه بیشتر ، برای اداره یک کشور هستند. جنسیت در ازدواج نیز مهم نبود: اینکه زن راضی می شود تا زمانی که پرورش می داد مهم نبود. اکنون ما در آن افراط دیگر قرار داریم. این قرص انقلابی در زندگی زنان ایجاد کرده است – اما آزادی که به ارمغان آورده است هنوز هم می تواند علیه ما استفاده شود.

به یک معنا ، اشراف روسیه در مورد رابطه جنسی و عشق بسیار صادق بودند. ازدواج مربوط به خون و مال بود و امور مقبول بود. خیانت بزرگ آنا به شوهرش نیست بلکه به جامعه برمی گردد. او وقتی عاشق می شود سقف آن را منفجر می کند و سرانجام ریا و بی رحمی آن را از بین می برد. امروز ، ننگ امور شخصی تر است اما زنان هنوز در معرض اخلاقیات اجتماعی هستند: آنا اکنون می تواند تقاضای حقوق ملاقات کند – اما ممکن است به دلیل تنها بودن مادر مجازات شود.

در آن زمان ، به دست آوردن احساس رضایت عاطفی از طریق رابطه فرد با خدا به همان اندازه که با یک عاشق کشف شده بود ، به احتمال زیاد بود. انتظار چنین کلیتی از یک شریک یک پدیده اخیر است. مردم سپس تصور نمی کردند که بسته کامل را دریافت می کنند ازدواج نمی کنند: بهترین دوست ، عاشق ، مشاور شغلی. در یک دوره واقع بینانه تر ، هیچ احساسی از جام مقدس اتحاد کامل وجود نداشت.

درست قبل از اینکه خودش را بکشد ، آنا به معشوقش می گوید: “من نمی دانم من کی هستم ، ورونسکی ، من فقط اشتهایم را می شناسم.” او در نهایت خود را فدای این اشتها می کند ، اما از زمانی که ورونسکی او را بیدار کرده واقعاً زندگی کرده است و من به همین خاطر او را تحسین می کنم.

چگونه زن باید زندگی خود را بگذراند؟ در انتهای داستان ، انتخاب آنا این است که به شوهرش برگردد ، رسوا شود و دروغ بگوید یا بگوید: “من این کار را کردم ، زندگی کردم و بس.” او می پرد ، نه از چیزی بلکه به چیزی. هیچ شکستی وجود ندارد. دیدن یک زن در حال بازی قهرمان بسیار جالب است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *