نحوه ملاقات ما: “من به اشتباه لنزهای تماسی او را نوشیدم” | دوستیابی

تیاو اولین عکس از هانا و ناو را در هفته تازه فروشان گرفته بود ، زمانی که آنها در دانشگاه کمبریج در سال 2005 شروع به کار کردند. هانا می گوید: “ما باید آن زمان معرفی شده باشیم اما هیچ یک از ما نمی توانیم آن را به یاد بیاوریم. “تمام آن هفته کمی تاری بود.” او به یاد دارد که او را در اطراف دانشگاه دیده است. “او دارای لنزهای خاکستری بود که به نظر یک فرد هندی چشمگیر بود.” هانا در یک راهرو شلوغ زندگی می کرد و ناو برای معاشرت اغلب به آنجا می رفت. “یادم می آید که تحت تأثیر قرار دادن او بسیار سخت به نظر می رسید. فکر می کنم کمی از او ترسیده ام. “

در طول سال دوم ، آنها به همان تیم هاکی پیوستند و یکدیگر را بهتر شناختند. در اوایل سال 2007 ، آنها با هم در یک سفر ورزشی به دوبلین رفتند ، جایی که دوستی شکوفا شد. تا سال سوم آنها معاشقه شده بودند ، اما هانا می دانست که چه احساسی دارد و ناو پیامی مستی را به فیس بوک فرستاد. او می خندد: “من نام خانوادگی خود را با کلمه” رابطه “و یک علامت سوال نوشتم ، سپس یک بار Ps. به دلیل اینکه روی صفحه کلید خوابم برد ،” او روز بعد آن را حذف کرد ، اما هانا قبلاً هشدار ایمیل را دریافت کرده بود. او می گوید: “من می توانستم ببینم که او این پیام مست را برای من ارسال کرده و آن را پاک کرده است اما من واقعاً خوشحال بودم.”

اما ناو خجالت کشید و طی چند هفته آینده از او اجتناب کرد. در پایان ژانویه 2008 ، آنها یکدیگر را در یک شب بیرون دیدند. هانا می گوید: “یادم می آید که یکی از دوستان من را امتحان می کرد که آیا دوستش دارم یا نه.” “آن شبی بود که ما برای اولین بار دور هم جمع شدیم.” متأسفانه لحظات ناخوشایند تمام نشده بود. او می خندد: “در طول شب ، ناامیدانه تشنه از خواب بیدار شدم و به اشتباه لنزهای تماسی او را که در لیوان آب کنار تخت ذخیره کرده بود ، نوشیدم.” چند روز آینده ناو را به سختی قادر به دیدن سالن ها بود تا جایی که جایگزین شد.

در پایان دوره ، هانا با پدر و مادر ناو ملاقات کرد. او می گوید: “آنها نسل اول مهاجر هندی هستند و من عصبی شده بودم كه به آنها بگویم با یك دختر انگلیسی ازدواج می كنم.” “مادر من مدتی طول کشید تا به آن عادت کند اما بعد حال او خوب بود.” در آن تابستان آنها به Interrailing در اطراف اروپا رفتند ، که به گفته آنها هر دو یک تجربه “جالب” بود. ناو می گوید: “برنامه های سفر برای همه چیز وجود داشت.” هانا می گوید: “به مرور ، او به من در مورد خودانگیختگی آموخت.” علی رغم اختلافات ، آنها با هم ماندند ، ناو سال چهارم را در کمبریج گذراند و هانا یک برنامه آموزش فارغ التحصیلان را برای یک گروه خرده فروشی در میلتون کینز آغاز کرد. در سال 2010 ، آنها به لندن نقل مکان کردند. سپس در تعطیلات در سال 2013 به مالزی ، ناو با پیشنهادی هانا را غافلگیر کرد. “ما ساعت 5 صبح بلند شدیم تا از این نردبان در یک جنگل بارانی برای دیدن مناظر بالا برویم. وقتی ما به اوج رسیدیم ، او با یک حلقه ترقه کریسمس خواستگاری کرد ، زیرا او نمی خواست حلقه واقعی را از دست بدهد. “

آنها سال بعد ازدواج کردند و در نوامبر 2015 ، هانا اولین فرزند خود را به دنیا آورد. Nav از طریق افسردگی پس از زایمان از او حمایت کرد و در آگوست 2019 ، آنها به St Albans نقل مکان کردند. آنها تابستان گذشته فرزند دوم خود را به دنیا آوردند. Nav در پروژه های زیربنایی زیست محیطی کار می کند ، در حالی که هانا قصد دارد پس از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد در روانشناسی رشد کودک ، شغل خود را تغییر دهد.

ناو می گوید که او هرگز کسی را ندیده است که اینقدر به دیگران اهمیت دهد. “هانا فوق العاده به عنوان یک مادر و یک شریک زندگی متعهد است. من همیشه تحت تأثیر چقدر باهوش و بامزه بودن قرار می گیرم. ” هانا شوهرش را خنده دار می داند و از طبیعت کنجکاو او قدردانی می کند. “او مانند دختر ما بسیار حساس است. او بیشتر درباره خودش آموخته است زیرا می خواست بیشتر در مورد او بفهمد. ناو همیشه آماده است تا وقت بیشتری برای فکر کردن در مورد چیزها بخواهد و من این را در مورد او دوست دارم. “

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.