نحوه ملاقات ما: ‘او با دو بطری ریوجا حاضر شد. ما بلافاصله آن را زدیم! ” | دوستیابی

Eمادر همیشه خودش را در کنار خانواده ای تصویر کرده بود. اما ، تا سال 2010 ، او فرد مناسبی را ملاقات نکرده بود و احساس گم شدن کرده بود. او می گوید: “من در آن زمان معلم تونبریج ولز بودم.” “من واقعاً می خواستم مادر شوم. من 35 ساله بودم ، که خود “مهلت” تحمیل شده خودم بودم. “

در آخر هفته تعطیلات بانکی اوت ، او به کباب یکی از دوستانش رفت ، جایی که مردی را دید که قبلا هرگز ندیده بود. “او یک برنزه عمیق داشت و در یک کت بزرگ پیچیده بود. من می دانستم که او انگلیسی نیست. ” پدرو دانشجوی زبان بود که نزد دوست اما ، جنی می ماند. “من برای بهبود زبان انگلیسی آمدم و این گزینه را داشتم که در یک خانواده بمانم. فکر کردم بیشتر می توانم یاد بگیرم. ” آنها سعی کردند گپ بزنند ، اما برای درک یکدیگر تلاش کردند. او می گوید: “دوستم به من گفت که او با بچه ها ازدواج کرده است.”

یک هفته بعد ، اما بعد از شنیدن خبر فوت یک دوست مشترک ، جنی را برای صرف غذا و صحبت دعوت کرد. او می گوید: “جنی پرسید که اگر پدرو هم بیاید خوب است؟” “من مرغ را با chorizo ​​در rioja درست کردم و او با دو بطری rioja پیدا شد. ما بلافاصله آن را قطع کردیم. ” عصر همان روز ، آنها گپ زدند و اما کشف کرد که پدرو از شریک زندگی خود جدا شده است. حالشان خوب شد و او مشتاق دیدن دوباره اما بود. او می گوید: “او واقعاً زیبا است و من فکر کردم که آنجا ارتباطی وجود دارد.”

چند روز بعد ، آنها برای شام به یک میخانه کشور رفتند. “من از چقدر گشوده و مستقیم او تحت تأثیر قرار گرفتم. او از من س whyال کرد که چرا ازدواج نکرده ام و وقتی گفتم که بچه می خواهم ، حتی به من گفت که وازکتومی کرده است. “او می خندد. “او کاملا صادق بود و آنچه را به ذهنش خطور کرد گفت.”

در پایان عصر جرقه ها در حال پرواز بودند و آنها بوسه می زدند. اما می گوید: “به یاد دارم که فکر می کردم احتمالاً مرتکب اشتباه بزرگی شده ام ، زیرا او به اسپانیا برمی گشت.” “او به من گفت که به او اعتماد کنم.” پدرو به دلایل پزشکی از کار خود در نیروی پلیس گارد مدنی بازنشسته شد و آزادی سفر داشت. او می گوید: “من نگران نبودم.” “من می خواستم ما بیشتر یکدیگر را بشناسیم تا بتوانیم تصمیم بگیریم که در آینده چه کاری انجام دهیم.”

اما در نیمه ماه اکتبر به دیدار او در مادرید رفت و او برای کریسمس به دیدار خانواده اش در انگلیس آمد. با وجود مانع زبان ، آنها نزدیکتر شدند. در ژانویه 2011 ، آنها به بات سفر کردند ، جایی که پدرو پرسید آیا می خواهد زندگی خود را با او بگذراند. او می گوید: “این ترسناک بود ، زیرا او فقط دو بار بازدید کرده بود ، اما احساس خوبی داشت.” در ابتدا ، او می خواست قبل از اینکه تصمیم به ازدواج بگیرند با هم زندگی کنند ، اما نظرش تغییر کرد. او می گوید: “من در عید پاک یادداشتی برای او نوشتم تا بگویم آماده ام.” پدرو در ژوئن خواستگاری کرد و تا سپتامبر اما به اسپانیا نقل مکان کرد. “من تصمیم گرفتم که به اینجا بیایم زیرا فرزند کوچک او در آن زمان 9 ساله بود. من فقط قصد داشتم چند سال بمانم ، اما سبک زندگی را دوست دارم. “

این زوج در سال 2012 در کلیسای محلی اما در تونبریج ولز ازدواج کردند. آنها سپس با سه دانگ شان در منطقه نسبتاً دور اسپانیا در Extremadura اقامت گزیدند. اما اسپانیایی را آموخت و اکنون یک مدرسه کوچک انگلیسی را اداره می کند ، در حالی که پدرو به عنوان یک کماندار نیمه حرفه ای کار می کند.

اما آماده نبود تا از رویای مادرانه خود چشم پوشی کند ، بنابراین پدرو دچار وازکتومی شد و آنها در سال 2013 IVF را پشت سر گذاشتند. این موفقیت ناموفق بود ، اما اما از روند اوضاع راضی است. “من هرگز به زندگی بدون فرزندان فکر نکرده ام ، اما مطمئن نیستم که اگر ما یک کودک به دنیا بیاورم این رابطه به خوبی انجام می شد. آنچه اتفاق افتاده بود قرار بود باشد. “

پدرو طبیعت شیرین همسرش و شهامت او برای ریسک پذیری را دوست دارد. “ما واقعاً باز هستیم. ما صحبت می کنیم و هرگز مشکلات خود را پنهان نمی کنیم. ما همیشه سرگرم می شویم و زندگی بسیار شادی داریم. ” اما شریک زندگی خود را “سنتی” توصیف می کند ، چیزی که او همیشه برای آن ارزش قائل بوده است. “هر کجا که باشد برای من خواهد بود و از من مراقبت خواهد کرد. او صادق و دوست داشتنی ، با شوخ طبعی احمقانه است. او همیشه می تواند مرا بخنداند. “

  • میخواهی داستانت را در میان بگذاری؟ با پر کردن فرم اینجا ، کمی درباره خود ، شریک زندگی خود و چگونگی جمع شدن برای ما بگویید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *