می دانم چرا بی قرارم. اما چرا من هوس تارت خامه ای و تافی تورنتون می کنم؟ | شکلات

هنگامی که من بزرگ می شدم ، دو شعبه از تورنتون در شفیلد وجود داشت ، اما چون فقط یکی از آنها در ایستگاه اتوبوس ما ایستاده بود ، سفرهای خرید خانوادگی همیشه درگیر بود ، تا اینکه خودم پول نقد سختی در اختیار داشتم ، دستکاری گاه به گاه ، بی رحمانه فرصت طلبانه. اصولاً اگر می توانستید مادر خود را راضی کنید که بخورد این مسیر (در مقابل که مسیر) در اطراف شهر ، در ایستگاه فوق الذکر به جای ایستگاه بسیار تاریک مقابل Roxy Nite Spot باری نوبل ، می پیچید ، در آن زمان هر فرصتی وجود دارد که او به شما منتظر بماند یک چهارم تافی ویژه بخرد. شماره 51. بهترین استراتژی این بود که نرم و ملایم به نظر بی نیاز برسید. نفس کشیدن در کره ، بوی آن از درب آن بلند می شود ، در حالی که هرگز در واقع کالای خود را درخواست نمی کند. این پیشنهاد با رضایت از تحمل شما ارائه خواهد شد – مگر اینکه ابتدا اتوبوس ظاهر شود ، در این صورت شما باید با یک ساندویچ گوشت گاو حلقه شده برگردید در خانه.

من در مورد آن سفرهای خرید طولانی مدت که فکر می کردم سخنان ناصحیح تونی تورنتون ، رئیس سابق سازنده شکلات ، که در ژانویه درگذشت را فکر کردم (پدربزرگ وی شرکتی را تأسیس کرد ، که اخیراً اعلام کرد قصد دارد همه مغازه های خود را تعطیل کند ، در شفیلد در سال 1911). آه ، برای روزهایی که تصور من از شکلات لاکچری غیرقابل تصور یک ترافل وین بود. اما در این زمان ها ، فکر کردن کافی نیست ، درست است؟ همانطور که وارد می شویم ، با رنگ پریدگی و چشمک زدن ، در اولین سالگرد قفل اول ، ولع های ناگهانی من را گرفته است – آرزوهای فوری که باید بر اساس آنها عمل کنم بلافاصله. مستقیما. روزنامه را گذاشتم ، سمت میزم دویدم. دقایقی بعد ، من یک کیسه تافی مخصوص به بارگیری هفتگی سوپرمارکت خود اضافه کردم ، جایی که به سایر اقلام دیگری که سالهاست نخورده ام پیوست ، شرم آورترین آنها این بود … در واقع ، من تحمل ندارم که به شما بگویم که .

گرسنگی برای من یک چیز ساده است. شکمم غر می زند ، و ذهنم پاسخ می دهد: شام چی داریم؟ هوس ها متفاوت است. آنها باید با قلب کار کنند ، نه شکم. مثل همه ، اگر دقیقاً حوصله ندارم ، بی قرارم. می دانم که دنیایی که چیزهای بسیار ریز و ریز رشد کرده است ، به طور غیر متناوبی مهم شده اند: خدا کسی را که این روزها بین من و اولین فنجان قهوه من قرار دارد ، ببخشد. اما خواسته های من نیز وکالت است: جایگزین افراد ، مکانها و مهمتر از همه اوقات بهتر. گرچه چیزهایی که می خواهم اغلب برای من مفید نیستند ، اما بسیاری از آنها در حال پردازش و قند هستند ، اما به طریقی دیگر کاملاً مورد نیاز من هستند. من ترجیح می دهم با یک Curly Wurly قرار ملاقات بگذارم تا اینکه بدون هیچ جلسه ای.

هرچند طاقت فرسا است. مغز من با تقاضا می ترسد: ترش کاستارد ، ژامبون پارما ؛ جگر مرغ ، قلب های عشق؛ نوع خاصی از ماست. ذهن من تلفن همراه نیست و نمی توانم به راحتی اعلان های پافشاری آن را خاموش کنم. بدتر از آن ، چیزهای خوشمزه ای که آرزو می کنم گاهی اوقات باشد ، خیلی هم خوشمزه نیست. تافی مخصوص ، وقتی رسید خیلی شیرین بود – من خیلی به مواد جامد کاکائو و نمک دریا خیلی عادت کرده ام – و حالا در یک کشو لول می خورد و هر وقت احمقانه ام را جستجو می کنم ، یاد احمقانه ام می افتم ( اغلب ، اما این یک داستان متفاوت است).

من خیلی سعی می کنم نوار چسب موجود در ذهنم را نادیده بگیرم. اما من خیلی قابل پیشنهاد هستم هیچ فعالیتی ایمن نیست. با خواندن بیوگرافی جدید فیلیپ راث ، به نیویورک فکر کردم و آن بیکن دلخراش محبوب غذاخوری های آمریکایی را می خواستم. تماشا کردن با نماینده من تماس بگیرید ، تخیلات من در مورد شیرینی فروشی های پاریس بسیار دیوانه وار شد ، من 40 دقیقه وقت خود را صرف مرور صفحات حلزون کردم (حلزونها در سوپرمارکت انتخابی من موجود نبودند). با رد شدن از یک رستوران ویتنامی دلپذیر و دلپذیر ، آرزوی پنکیک ترد را بسیار شدید تجربه کردم ، وقتی به خانه رسیدم یک بطری سس ماهی را در زیر بینی خود نگه داشتم ، بهتر است بتوانم آن را مانند عطر استشمام کنم. این چرخه اشتیاق و سیری (موقتی) همچنان ادامه دارد. چند لحظه پیش ، نگاهم به قفسه کتاب کنار میزم چرخید ، جایی که عکسی از پدرم وجود دارد. این باعث شد که به نان و نوع خاصی از خورشت بره تند فکر کنم و در یک لحظه ، مواد لازم برای تهیه هر دو را به سبد خرید مجازی خود اضافه خواهم کرد – بار سوم (یا چهارم) که امروز از آن بازدید می کنم .

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *