من و نگهبانم: ‘من از ابتدا گیر افتادم’ | عضویت

کریس الکساندر
کریس الکساندر

اواخر دهه 60 بود. هر روز یکشنبه در طول زمان ترم ، گروه کوچکی از ما سوار اتوبوس می شویم و وارد بریستول می شویم ، به یک قهوه خانه کوچک با جعبه دنده می رویم.

ما جدیدترین قهوه ایتالیایی را می خریدیم و با بسته سیگار Disque Bleu ، مجموعه ای از شش قطعه پنی برای جعبه جعبه و یک نسخه از Guardian که در طول هفته از اتاق مشترک استادان خرج کرده بودیم ، در یک میز گوشه ای مستقر می شویم. .

با بوی تند قهوه تازه آسیاب شده ، دود سیگار فرانسوی و حیواناتی که خانه طلوع خورشید را بیرون می کشند ، ما درباره جهان و آشفتگی موجود و نحوه تغییر آن بحث خواهیم کرد. گرفتن نشانه های ما از گاردین به ما حس نمایندگی می داد.
کریس الکساندر ، 71 ساله ، کامبریا ، انگلستان

سو شاتر
سو شاتر

وقتی در دهه 50 بزرگ می شدم ، مادرم می خواست که من عادت کنم روزنامه بخوانم. من در برابر روزنامه های معمول او که خیلی سخت و خسته کننده به نظر می رسید مقاومت کردم. یک روز ، او نگهبان را به خانه آورد. بلافاصله با یک دکل بزرگ سنگین و یک نوع حروف مدرن تر و همچنین تصاویر بیشتر جالب تر به نظر می رسید. من گرفتار بودم.

مادرم از آن زمان تا زمان مرگش ، تقریباً 95 سال گذشته ، روزانه روزنامه گاردین را روی کاغذ خواند.
سو شاتر ، 70 ساله ، لندن ، انگلستان

پاتریک لمبه
پاتریک لمبه

در سال 1976 ، وقتی 16 ساله بودم ، یک معلم انگلیسی داشتم که از من خواست به فروشگاه محلی بروم و برای او گاردین بخرم. در خانه پدر و مادرم روزنامه های گسترده را خریداری می كردند و من عادت داشتم آنها را بخوانم ، اما در روستای ایرلند زندگی می كردم و هرگز به دلایل خواندن روزنامه انگلیسی دسترسی نداشتم. بازگشتم به کلاس را به تاخیر انداختم تا این مقاله “خارجی” را مرور کنم ، در آن گم شدم و کلاس خیلی دیر رسیدم. مجبور شدم معلم را برای تحویل مقاله پیدا کنم. وقتی توضیح دادم که دیر رسیده ام زیرا در حال خواندن مقاله ای هستم و می توانم درباره آن بحث کنم ، او شروع به دادن مقاله یک روزه خود کرد. از آن زمان به بعد آن را به صورت نسخه سخت یا نرم می خوانم. آقای McGrath ، برای معرفی ، متشکرم.
پت لمب ، 61 ساله ، دوبلین ، ایرلند

کاترین برومر
کاترین برومر

من در سال 1996 به عنوان یک کتابدار آموزش عملی می دیدم. و سه ماه شگفت انگیز را در چندین کتابخانه در گلاسگو گذراندم. من یک آپارتمان مشترک با سه مرد داشتم که به من آبجو Red Stripe ، موسیقی بی نظیر تکنو ، تونی بلر ، دارت های بدون لباس (نپرس!) و گاردین را به من معرفی کردند. ایان همسفره من Guardian را خواند و پس از آن آن را به من داد. وقتی به آلمان برگشتم به وب سایت رفتم. این یک عادت است که هر روز سایت را چک می کنم و از آن لذت می برم.

من هنوز هم تابستانم را در گلاسگو به یاد می آورم: پارک کلوینروو ، کتابخانه میچل ، سینمای دوست داشتنی در اشتون لین و خواندن گاردین.
کاترین برومر ، 44 ساله ، لوبک ، آلمان

  • اگر می خواهید داستان چگونگی کشف اولین بار گاردین را به اشتراک بگذارید ، لطفاً از طریق نام و نام خانوادگی ، سن و محل سکونت خود از طریق پست الکترونیکی به ما ارسال کنید:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.