“من هرگز خودم را در کتابی پیدا نکردم”: پاتریشیا گریس در مورد اهمیت ادبیات مائوری | نیوزلند

در سال 1987 مقاله ای را در چهارمین کنوانسیون کودکی در اوایل دوران کودکی در ولینگتون ارائه کردم. عنوان مقاله را كتاب ها خطرناك هستند. همیشه در ذهن من تجربیات آموزش خواندن در مدارس کوچک کشور بود و چه تفاوتی در یادگیری کودکان ، اعتماد به نفس آنها ، شادی آنها وجود داشت ، وقتی داستان هایی در مورد آنها وجود داشت. نه تنها در مورد آنها ، بلکه توسط آنها. این بدان معنا نبود که آنها داستان ها و کتاب های دیگران را دوست ندارند ، زیرا این کار را دوست داشتند ، اما با نوشتن داستان های خود و به اشتراک گذاشتن آنها ، آنها می توانستند خود را به عنوان قهرمانان شایسته نیز ببینند.

در آماده سازی مقاله ، به خواندن دوران کودکی خودم فکر کردم. گرچه من همیشه کتاب ها ، کتاب ها ، کلمات یا اصطلاحات نوشته شده را دوست داشتم ، کتابهایی که از بچگی می خواندم همیشه عجیب و غریب بودند. من هرگز خودم را در یک کتاب پیدا نکردم.

کودکانی که درباره آنها خوانده ام در کشورهای دیگر ، سرزمینهای برفی و سرقت زندگی می کردند. بعضی اوقات آنها در خانه های بزرگ زندگی می کردند و پرستار و خدمتکارهایی داشتند که از آنها مراقبت می کردند. آنها به خانواده های بزرگ تعلق نداشتند ، همانطور که من صحبت می کردم صحبت نمی کردند. خاله های بدخواه و نامادری های وحشتناکی وجود داشتند. فقیر بودن اشتباه بود. اگر فقیر بودید ، معمولاً کاری شجاعانه انجام می دادید که در پایان داستان ، وقتی با یک شاهزاده خانم یا یک شاهزاده ازدواج می کردید ، ثروتمندتان می کرد. یا هنگام فروش کبریت در برف مرده اید. دوشیزگان و عیسی منصف بودند. هیچ کس قهوه ای یا سیاه پوست نبود مگر اینکه مشکلی برای آنها پیش آمده باشد یا آنها موقعیت فرومایه ای در جامعه داشته باشند.

من به یاد اپامینونداس افتادم که “احساسی که با او بدنیا آمده است” نبود ، که کره را روی سرش حمل می کرد و همه اش را آب می کرد. او سوسیس هایی را در جیب خود حمل می کرد که به زودی در امتداد زمین دنبال می شدند تا سگهای محله از آن استفاده کنند. روز جمعه ای وجود داشت که به دلیل سیاه پوستی و فقط به همین دلیل – نه به دلیل نداشتن مهارت عالی برای زنده ماندن – نوکر کروزو شد. در مقابل عبودیت ، کروزو اول از همه نام او را تغییر داد ، سپس به او زبان “مناسب” آموخت ، او را با آداب “مناسب” ، فضل اجتماعی و مذهب روشن ساخت. پس از آن “عمو تام” اصلی با ذهنیت بندگی او بود. داستان “خرس عروسکی مهربان” وجود داشت.

در بسیاری از داستان ها ، سیاهی با شر برابر بود: شیاطین ، لباس جادوگران ، گربه های بدشانس ، گرگ های بد. اگر اصلاً تاریخ نیوزیلند از نقطه نظر یورو مرکز باشد ، گفته می شد.

در روز ارائه ، پس از بیان تجربیات خودم ، در مورد خوانندگان و کتابهای کتابخانه ای که طی سالهای تدریس در مدارس کشور استفاده می کردم صحبت کردم.

کتاب های آماده به خواندن هنوز بسیار نمایانگر خانواده هسته ای Pākehā و نقش های سنتی مادران و پدران بود. برخی از شخصیت های مائوری وجود داشتند اما در چارچوب مائوری نبودند. من اشاره کردم که در یکی از آنتولوژی های آماده برای خواندن داستان گرگ و هفت بچه کوچک بود.

بزهای سفید کوچک که در خانه تنها مانده اند ، گرگ بد را از روی سیاهی اش می شناسند. تصویری بزرگ و تقریباً تمام صفحه از این گرگ سیاه و چشمان مایل او وجود داشت. گرگ پنجه های خود را در آرد فرو می برد تا سفید و شبیه مادر شود.

پنجه های سفید خود را روی طاقچه قرار می دهد تا بچه ها او را با مادرشان اشتباه بگیرند و بنابراین در را به روی او باز می کنند. در طول آزمایش مطالب آماده برای خواندن در سال 1983 ، من به وزارت آموزش و پرورش نامه نوشتم و اعتراض خود را نسبت به این داستان خاص بیان کردم. موضوع مورد توجه قرار گرفت ، اما در پایان انتشار ادامه یافت.

در روزهای تدریس من ، در هر کتابخانه کلاس نوزادان ، کتابهای سامبو سیاه کوچک و داستان پدر و مادرش بلک مامبو و بلوز جمبو وجود داشت. اگرچه خود داستانها مورد توجه بودند ، اما عنوان کتابها و اسامی که شخصیتها با آنها شناخته می شدند ، فکر می کردم ، تحقیر ، توهین و برده داری می کردم.

تصاویر نشان می داد که آنها بیشتر شبیه گلیوواگ های لباس پوشیده هستند تا شخصیت های جنوبی هند که قرار بود آنها را نشان دهند. با خودم فکر کردم چطور می شود ، اگر داستانی بنویسم به نام خانم سفید کوچک ، که پدر و مادرش مومیای سفید و پدر سفید بودند؟ اگر تصویری از یک گرگ سفید باشد که پنجه های خود را در ذغال غوطه ور می کند تا خود را در نزد بزهای سیاه قبول کند ، چه می شود؟ اما فقط تعجب کردم این تأملات بخشی از ارائه من نبود.

در آن زمان که من مقاله را ارائه دادم ، تاریخ نیوزلند هنوز از نظر اروپا-مرکز ارزیابی می شد. به طور کلی تجربیات مهاجران اروپایی را جلال می بخشد و با این کار تجربه مائوری و حل و فصل Aotearoa را نفی می کند.

نگاهی به برخی از واژگان مورد استفاده می تواند به عنوان یک مثال سریع مطرح شود. “پیشگام” و “مهاجر” را انتخاب کنید. این موارد به پیشگامان و شهرک نشینان انگلیسی اشاره داشت. اجداد بچه های مائوری که در کلاس های ما نشسته اند با عبارات کمتری تعریف می شود. آنها وحشی وحشی ، خصمانه ، حیله گر بودند. جنگی با این حال انگلیسی ها با تمام اسلحه ها و اسلحه های خود ، بسیاری از مناطق بومی جهان را درگیر می کردند ، هرگز به عنوان جنگی شناخته نمی شدند.

در آن زمانها ، جنگهای بین مائوری و پاکه هنوز به عنوان “جنگهای مائوری” خوانده می شد. یک نیروی جنگی انگلیسی یک ارتش بود. یک نیروی جنگنده مائوری یک حزب جنگی بود (اصطلاحی که هنوز هم مورد استفاده قرار می گیرد). جنگنده های انگلیسی سرباز یا نیروهای استعماری بودند. جنگجویان مائوری شورشی و حمله و جنگجو بودند (باز هم همچنان مورد استفاده قرار می گیرند). یک نبرد موفق توسط نیروهای استعماری یک پیروزی بود ، توسط یک نیروی جنگنده مائوری یک قتل عام. خواندن از مقاله من:

کتاب هایی که پیش کودکان می گذاریم و داستان هایی که برای آنها تعریف می کنیم ، جامعه و محیط های مختلف را از طریق شخصیت ها ، تنظیمات ، مضامین ، زبان ، گفتگو و گویش ها منعکس می کنند. آنها ارزشهای اجتماعی و اخلاقی افرادی را که در مورد آنها هستند تأیید و تنظیم می کنند. آنها یا به دلیل آشنا بودن به خودشان هویت می بخشند ، یا به ما کمک می کنند دیگران را بشناسیم. آنها به ما نشان می دهند که برای گروه خاصی از افراد در یک زمان خاص مهم یا مهم نیست. آنها به توضیح جهان و تعریف روابط با یکدیگر ، گذشته ، حال و محیط ها کمک می کنند. آنها زندگی را غنی و زیبا می کنند.

هر جامعه ای داستان های خاص خود را دارد – داستان های قدیمی ، اما بسیار مهم ، داستان های جدید نیز ، که به خود هویت می بخشد و آن جهان خاص را توضیح می دهد. اگر هیچ کتابی وجود ندارد که درباره ما به ما بگویید ، اما فقط در مورد دیگران به ما بگویید ، این امر شما را در دنیای ادبیات ناپیدا می کند. این خطرناک است.

اگر درباره شما کتاب و داستان وجود دارد اما آن فقط متعلق به گذشته است ، گویی شما در جامعه کنونی نیستید. این خطرناک است.

اگر کتابهایی در مورد شما وجود داشته باشند اما منفی ، تحقیرکننده ، غیر حساس و غیر واقعی باشند ، این خطرناک است.

این را با آنچه در تلویزیون ، تبلیغات ، نگرش معلمان ، خدمات بهداشتی ، پرسشنامه ، آزمایش و معاینات و در بسیاری از زمینه های جامعه ظاهر می شود ضرب کنید ، شاید نباید از پایین بودن عزت نفس ، اعتماد به نفس پایین و در نتیجه از کار انداختن بسیاری از کودکان مائوری با آموزش.

بسیاری از حضار با عصبانیت پاسخ دادند. چه حقي داشتم كه داستان هاي سنتي را كه كودكان براي دهه ها خوانده و دوست داشتند نقد كنم؟ چه مدرکی داشتم که برخی داستان ها می توانند پیام های موذی و منفی به برخی از خوانندگان جوان ارائه دهند؟ من واقعاً در جواب هایم به این س questionsالات تصادف کردم ، زیرا مدرکی نداشتم. من تحقیق نکرده ام و یا حتی در مورد این موارد با همکاران بحث نکرده ام. همه چیزهای روده بود.

خوشبختانه برای من نجات یافتم. این بحث توسط مخاطبی که یک طرف یا طرف دیگر را اشغال می کرد ، با انیمیشن زیاد ، از زمانی که فضای ما برای جلسه بعدی مورد نیاز بود ، به خوبی گذشت.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.