من خودم کفایت می کنم از نانی مورتی: یک لامپ حاشیه ای پر از شوخی | صحنه

“لاگر تمرین نباشد “نقل قول انگیزشی است. به عبارت دیگر: روز را غنیمت شمرد. سعی کنید این را به گروه بازیگران جوان ragtag که یک مرحله آزمایشی آزمایشی را در “من خودم کافی هستم” ساخته نانی مورتی (Io sono un autarchico ، 1976) ارائه دهید ، بگویید. این دوستان دائماً حواس پرت و غالباً در یک دود سیگار چرت می زنند ، به همان اندازه که در بقیه زندگی خود را نشان می دهند از نمایش بکتین بی انگیزه هستند. مشاغل مناسب همیشه به چشم می خورند زیرا آنها روزهای خود را صرف نوشیدن مشروبات الکلی ، بحث در مورد سیاست ، بازی Subbuteo و تصمیم گیری برای دیدن فیلم بعدی می کنند.

جدی کارگردان ، فابیو ، تصمیم می گیرد که آنها نیاز به ترک آپارتمان های خود در رم برای یک تمرین اتصال ، اردو زدن در خارج از منزل. “بدون شکم ، شما نمی توانید آوانگارد باشید!” او اعلام می کند که باند مبارزه از طریق فشارها به گونه ای است که انگار آموزش برای ورزش های شدید تئاتر حاشیه ای نیست. عکسبرداری طولانی مورتی از این بازیگران ، که در بی احترامی نسبت به کارگردانشان متحمل شده و با خستگی راهی برای عبور از تپه های آفتاب ایتالیا پیدا کرده است ، یکی از جالب ترین دیدنی های یک فیلم است که در زندگی اغلب احساس یک شانه خالی کردن غول پیکر است.

نانی مورتی در
نانی مورتی در “من خودم کافی هستم” نقش میکله را بازی می کند. عکس: Everett Collection Inc / Alamy

مورتی 23 ساله بود که فیلمنامه خود را برای این اولین ویژگی کارگردانی کرد ، فیلمبرداری شده در فیلم Super 8. او نقش یکی از این بازیگران اکراه ، میشل را بازی می کند ، تغییر دگرگونی که در چندین فیلم سینمایی از سر گرفت و سرانجام به کاراکتر نام تولد مادرش Apicella داد. همبازیان او در فیلم I Am Self کافی – از جمله فابیو تراورسا ، جورجیو ویتربو و پائولو زاکانینی – به یک شرکت سهام تبدیل شدند و دوباره به عنوان شخصیت هایی که نام کوچک خود را به اشتراک می گذارند ظاهر شد. در مواردی که زندگی قطعاً از هنر تقلید نمی کند ، این داستان از یک فاجعه تظاهر ناپذیر تئاتر یک فیلم مطمئن با بودجه کم است که اسکیت بازی آن با دقت کمیک ارائه می شود.

وقتی میشل برای اولین بار ظاهر می شود ، همسرش در آستانه ترک او است ، بنابراین او بی شرمانه پسر کوچک خود را به بازیگری غمگین در مقابل او راهنمایی می کند. اینکه آیا پیشنهاد برای ماندن او است – یا فقط باعث می شود احساس بدی داشته باشد – هرگز کاملاً مشخص نیست. هیچ یک از شخصیت های فیلم به خصوص دوست داشتنی نیستند. اما زیر این پرچم های هرج و مرج یک مالیخولیای مداوم وجود دارد که با انفجارهای شگفت انگیز موسیقی (توسط آهنگساز مکرر مورتی ، فرانکو پیرسانتی) و انفجارهای عصبانیت ناامیدکننده – ویژگی تکراری کمدی های ابتدایی موریتی ، نقطه گذاری می شود.

فابیو بعد از اتفاقی که دفعه قبل افتاد ، پیدا کردن دوستانش برای این کار تئاتر کار سختی است. “شرم نمی کنی؟” یکی از آنها می پرسد. “ما شبیه احمق ها بودیم!” او در تصور تئاتری که “بنای یادبود تناقضات” باشد ، با اندوه از آرتو و باتای ، و همچنین بکت صحبت می کند. کلیشه های حاشیه ای در این شرکت تقریباً کاملاً مردانه به سرپرستی یک مدیر جوان ، گردنبندهای خارش دار ورزشی ، ریش جدی و بیان بدبو وجود دارد. همه دست کم ضعیف مضحک هستند ، از جمله منتقد قدرتمندی که در مطالعه کتابش وقتی فابیو او را دعوت می کند تا او را به نمایش دعوت کند ، خجالت می کشد.

این فیلم با شوخی های متنوعی همراه است: هجو ، شوخ طبعی ، شوخ طبعی ، شوخی و شناختن تماشای مخاطب. در یک صحنه ، میشل با پدرش تماس می گیرد تا در مورد چک ماهانه او جویا شود – به گفته وی ، در هر صورت ، هرکسی که تماشا می کند تعجب می کند که چگونه قبض ها را پرداخت می کند. در تماس های تلفنی کمدی یک خط خوب وجود دارد که ما فقط یک طرف مکالمه را می شنویم و می توانیم پاسخ ها را به راحتی تصور کنیم. وقتی میکله توسط فابیو برای نمایش انتخاب می شود ، او حوصله دارد که بپرسد آیا ممکن است هزینه کمی باشد. قبل از اینکه او موفق شود حکم را به پایان برساند ، او در حال مبارزه با سیل بدرفتاری از سوی کارگردان است.

نانی مورتی ، آن زمان 23 ساله ، در سال 1976 فیلمبرداری می کند.
نانی مورتی ، آن زمان 23 ساله ، در سال 1976 فیلمبرداری می کند. عکس: عکس 12 / عالمی

عنوان فیلم که بعنوان بخشی از تمایلات آن به تمامیت خواهی خوانده شده است ، کاملاً بیان ادبیات بازیگر ، نویسنده و کارگردان در آغاز کارش است. میشل غالباً به عنوان یک بیننده ناف اخراج می شود ، فقط به خودش علاقه مند است و مورتی با انجام این کار از انتقادات مشابه برای رشته فیلم های نیمه زندگینامه خود جلوگیری می کند. در رویاهای طلایی (Sogni d’Oro ، 1981) میشل یک کارگردان سینما است که به تازگی فیلمی در مورد جوانان ساخته و به خاطر ساختن تصاویر فکری از طبقه متوسط ​​خود ، مورد تحسین قرار گرفته است. در یک گنگ و گریز مداوم ، وی در پرسش و پاسخ توسط یکی از مخاطبان مورد انتقاد قرار می گیرد که می پرسد در پایان کار یک روز صادق ، کارگری در باسیلیکاتا از فیلم خود چه می کند؟ آیا همه اینها اوتیوریسم است یا ا onنانیسم؟ اشتباه نیست که ، در من خودم کافی هستم ، میشل قبل از حضور در یک صحنه وان در بازی مضحک فابیو ، در حمام در خانه خودارضایی دیده می شود.

برخلاف جشنواره آنی گریفین ، که قلب پشت تولیدات حاشیه ساز ادینبورگ را نشان می دهد ، فیلم مورتی بدون اینکه آن را جشن بگیرد ، تئاتر را به نمایش می گذارد. پسر میشل دیده می شود که با یک تئاتر اسباب بازی قلعه بازی می کند اما ما با فانی و الکساندر فاصله زیادی داریم – هیچ وقت احساس نمی شود که میکله به طور جدی روی صحنه سرمایه گذاری شود. مانند مورتی ، عشق واقعی او سینما است. تئاتر اینجا یک شوخی است – اما با این وجود یک نمایش خنده دار است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *