من از تیراندازی در مدرسه جان سالم به در بردم. بچه های من مجبور نیستند | اشلی جردن

“کسی در دانشگاه تیراندازی می کند!”

کلمات تمرکز مرا از صفحه لپ تاپم دور کردند. کلاس دانشکده حقوق ما ساکت شد. “چه کاری باید انجام دهیم؟” از استادمان پرسیدم. او گفت: “خوب ، اگر من جای تو بودم ، می دویدم.” قبل از این که لپ تاپم را محکم خاموش کنم ، مکث کردم و برای شوهرم هارون “یک تیرانداز وجود دارد” تایپ کردم.

من بین پشته ها در کتابخانه قانون پناه گرفتم تا اینکه پلیس گفت که پس از چند ساعت از آنجا امن است. وقتی از دانشکده حقوق بیرون آمدم ، صدای بلند صدای غر زدن بالای سرم را شنیدم و نگاه کردم و دیدم هلی کوپترهای خبری در بالای آسمان سرد و خاکستری چرخیده اند. نوعی جنگ در دانشگاه ما انجام شده بود و هوا با آن سنگین بود. من داشتم پیش خانواده ام به خانه می رفتم ، اما چراغ چشمک زن ماشین های پلیس و آمبولانس ها نشان می داد که دیگران چنین نیستند.

زنده ماندن در تیراندازی در مدرسه آغاز شر بود. جهان پس از آن به نظر نمی رسید یا احساس نمی کرد. رنگهای آن کمتر بارز بود و هرگونه احساس آرامش و امنیت که زمانی مرا محاصره می کرد از بین رفته بود. می دانستم که دیگر هرگز با همان سهولت وجود نخواهم داشت.

آسیب ناشی از آنچه که از آن پس به عنوان “قتل عام روز ولنتاین” به دانشگاه شمال ایلینوی معروف شد ، هرگز مرا ترک نکرد. با گذشت بیش از یک دهه ، هنوز هم می توانم وحشت آن روز را با وحشت دقیق و عکاسی به یاد بیاورم. اما من دیگر دانشجوی 24 ساله نیستم. من یک مادر سه ساله 37 ساله هستم. علیرغم 12 سال و حوادث بی شماری تیراندازی گسترده در سراسر کشور ، قانونگذاران فدرال ما کار زیادی برای ایمن نگه داشتن هر کسی از خشونت با اسلحه در هر مکان انجام نداده اند – چه رسد به اینکه در مدرسه باشد.

در این سال صد و نود و چهار تیراندازی دسته جمعی در ایالات متحده رخ داده است که حداقل 45 مورد در ماه آوریل رخ داده است.

من تصور کردم که تیراندازی ابتدایی سندی هوک 2012 ، زنگ بیداری است که کشور ما برای اقدام در مورد خشونت با اسلحه مورد نیاز دارد. چندین تیراندازی در مدرسه از همان اتفاقی که در سال 2008 تجربه کردم رخ داده بود ، با این حال سندی هوک اولین کسی بود که به عنوان مادر به آگاهی من حمله کرد.

من پسر هشت ماهه ام را به سینه گرفتم ، زیرا اخبار عصرانه چهره گرانبهای کودکان خردسال که در مدرسه کشته شده بودند ، از صفحه تلویزیون من عبور می کرد. وقتی اشک از صورتم سرازیر می شد ، ذهنم سعی می کرد این واقعیت را تطبیق دهد که قربانیان این فاجعه های دست ساز دیگر فقط به نوجوانان و دانشجویان دانشگاه محدود نمی شدند.

بچه های کوچک در تلاش مداوم کشورمان برای تعریف خود ، تلفات تازه ای به دست آوردند. به نظر می رسید استدلال بی پایان آن در مورد اسلحه نشانه ای از بحران هویت ملی بین مخالفان قطبی سیاسی است – دو حزب از نظر ایدئولوژیکی با هم مخالف بودند که حتی مرگ بی مورد بیگناهان کوچک نیز نمی توانست اختلاف بین آنها را برطرف کند.

اگرچه آنچه بیشتر من را بیمار کرد ، عدم اولویت دولت ما در حزب گرایی بود. این می دانست که والدینی وجود دارند که بچه هایشان را به مدرسه می برند و با دست خالی برای همیشه به خانه بازمی گردند. شکمم از این که آیا فرزندانشان ممکن است دچار تکرار یا درجه ای از آنچه من از تیراندازی NIU به خاطر آوردم ، لرزید: جهنم ، درماندگی و وحشت خیره شدن به یک درب ، فکر اینکه آیا شخصی در آن طرف قصد دارد به زندگی من پایان دهد؟

تنها چیزی که بدتر از دانستن این احساسات از طریق دست اول بود ، تعجب بود که چند کودک دیگر ممکن است روزی آنها را نیز بشناسند.

تاکنون صدها هزار دانش آموز آمریکایی در معرض تیراندازی در مدارس قرار گرفته اند و این حوادث در سالهای اخیر افزایش یافته است. هزینه انسانی تیراندازی در مدارس فراتر از کسانی است که زخمی شده و یا می میرند و بر سلامت روان بازماندگان تأثیر منفی می گذارد. طبق مطالعه دانشگاه استنفورد در سال 2019 ، “قرار گرفتن در معرض محلی در معرض تیراندازی های مهلک در مدرسه باعث افزایش استفاده از ضد افسردگی در جوانان”.

با این وجود کودکان تنها کسانی نیستند که از این اپیدمی رنج می برند. والدین نیز در تلاش هستند.

بازماندگان تیراندازی در مدارس مثل من اکنون بچه های خودشان را تربیت می کنند و نگرانند که دچار سرنوشت های مشابه شوند. اگرچه ممکن است هنوز اثرات روانشناختی تیراندازی در مدرسه بر روی والدین کاملاً مشخص و شناخته نشده باشد ، اما تحقیقات نشان می دهد کسانی که در نزدیکی عزیزانی قرار داشته اند و در معرض “خشونت حمله ای” قرار گرفته اند بیشتر در معرض خطر اختلالات بهداشت روان هستند. مطالعه دیگری نشان داد که والدین بازماندگان تروریست پنج برابر بیشتر از جمعیت کل در معرض استرس پس از سانحه و سه برابر بیشتر در معرض اضطراب و افسردگی قرار دارند. (در بسیاری از موارد می توان تیراندازی های دسته جمعی را به عنوان اقدامات تروریستی طبقه بندی کرد)

مانند همسران جانبازان نظامی ، والدین بازماندگان تیراندازی در مدرسه نیز ممکن است مستعد ابتلا به استرس آسیب زای ثانویه باشند ، به خصوص اگر آنها خودشان در مدرسه تیراندازی کرده باشند یا سابقه آسیب دیدگی گذشته داشته باشند. اما تیراندازی در مدرسه ممکن است خطرات بهداشت روان را برای همه والدین ، ​​نه فقط برای کسانی که فرزندان آنها قربانی یا بازمانده هستند ، به همراه داشته باشد. یک مطالعه نتیجه گرفت که اقدامات تروریستی می تواند تأثیرات عاطفی مخربی بر جمعیت عمومی داشته باشد.

تیراندازی در مدرسه فقط کودکان را از زندگی و معصومیت آنها محروم نمی کند. آنها والدین را از احساس ایمنی و امنیت والدین و پدربزرگ و مادربزرگ خود محروم می کنند. حرمت و حریم مدرسه مدتهاست که از بین رفته است. این واقعیت بخشی دردناک از آگاهی جمعی ما است. ما بچه های خود را به مدرسه می فرستیم ، به این امید که وحشت خشونت با اسلحه در آنجا اتفاق نیفتد ، اما دانستن اینکه هیچ کودک و مدرسه ای مصون نیست.

حمل این بار ذهنی ممکن است برای والدین امروزی امری عادی باشد ، اما لازم نیست که چنین باشد. بایدن اخیراً برای رفع خشونت با اسلحه اقدامات اجرایی را انجام داده است و اگرچه آمریکایی ها در سیاست اسلحه اختلاف نظر دارند ، اما حمایت گسترده دو جانبه برای بررسی گسترده سابقه و جلوگیری از به دست آوردن اسلحه از بیماران روانی وجود دارد. اقداماتی از این قبیل ، محدود کردن دسترسی افراد به اسلحه گرم ، در کاهش مرگ و میر ناشی از اسلحه موثرتر از محدود کردن دسترسی به انواع خاص اسلحه گرم است.

وقت گرانبها در مورد انگشت نگاری سیاسی و صحبت های حزبی تلف شده است ، به ویژه هنگامی که چپ گرایان و محافظه کاران از نظر تاریخی از کنترل اسلحه حمایت و مخالفت کرده اند (البته به دلایل اخلاقی متفاوت). به نظر می رسد هر دو طرف از بحث درباره اصلاحیه دوم و هدف بنیانگذاران تا زمانی که نفس نفس بکشند ، راضی هستند. اما در این میان ، کنگره باید جدی بیاید ، تا راه حل های مشترک و مشترکی را برای جلوگیری از این خونریزی پیدا کند. عواقب بی عملی بیش از حد زیاد شده است – و بچه های ما روی آنها حساب می کنند.

  • اشلی جردن یک نویسنده و فعال است که در نوشتن برای روزنامه های واشنگتن پست ، روز زن ، تین ووگ ، هاف پست ، بیزنس اینسایدر ، ایندیپندنت و موارد دیگر همکاری داشته است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.