مرگ متخصص زنان و زایمان من مانند یک ضرر شخصی به نظر می رسید ، گویی که ارتباطی بین من و فرزندانم قطع شده است | پزشکان

“من من بیهوشی عمومی ندارم ، “گفتم ، صدای ثابت که ترس را در روده من پنهان می کند. بدون لنزهای تماسی دنیای من تاری بود ، اگرچه حتی مزیت آنها در این شب بحران از بین می رفت. بارداری پیشرفته ناگهان با از دست دادن کاملاً غیرمنتظره هر دو دوقلو از وضعیت ذکر شده در چاپ خوب کتابهای درسی به پایان رسید. چاره ای نبود جز پذیرفتن این مجادله سرنوشت با همان لطف و نیرویی که توانستم جمع کنم. پس از زایمان ، متخصص زنان و زایمان با عذرخواهی گفت که من به تئاتر احتیاج دارم و هنوز هم ایستاده ام. اما نزدیک به نیمه شب ، وقتی یک جوان بیهوشی بی سر و صدا چرخید و گفت که من می توانم از بیهوشی عمومی استفاده کنم ، من به اندازه کافی کافی داشتم. من مودبانه به او پیشنهاد کردم از بی حس کننده منطقه ای در محل استفاده کند ، اما لحن او گفت که من مشکل دارم. من ممکن است یک پرونده نیمه شب برای او بوده ام ، اما مستحق توضیحاتی بهتر از این بوده ام: “من همیشه این کار را می کنم.”

من به متخصص زنان و زایمانم که برای مذاکره فرستاده شده بود تکرار کردم: “من بیهوشی عمومی ندارم.”

“خوب” ، او به سادگی گفت و این اتفاق افتاد.

تا به امروز ، تصدیق ضمنی او را فراموش نکرده ام که به اندازه کافی بی آبرویی ، باخت و غم و اندوه را برای آن زمان متحمل شده ام و نیاز به یک برد کوچک داشتم. این دلسوزی در کار بود.

یک سال بعد ، من به دفتر او بازگشتم.

زنانی که حاملگی شان به طرز چشمگیری از بین رفته است ، می توانند بخاطر مشاهده همه حاملگی ها به عنوان رویدادهای پزشکی ، بخشیده شوند. هفته ها بیشتر تنش می کردم. در نیمه راه من با استراحت کامل در بیمارستان برگشتم. وقتی من آرزو کردم که به خانه بروم ، او می توانست در مورد رعایت مواردی برای من سخنرانی کند یا به من بگوید که خود را در برابر توصیه های پزشکی ترخیص کنم. عاقلانه ، او هیچ كدام از آنها را انجام نداد. در عوض ، او گفت ، “من می دانم که شما منطقی خواهید بود.” رأی اعتماد او اجازه داد تا زمان تولد پسرم در خانه بمانم. هنگام تولد او ، او بسیار خوشحال شد. سالها بعد ، یک ماما فهمید که بارداری چقدر ناخوشایند بوده است. “ما برای بیرون آمدن ایستاده ایم.”

اگر متخصص زنان و زایمان ناراحت می شد ، من هرگز نمی دانستم. در مشاوره های ما ، او آرام ، مورد توجه و آموزنده بود. هنگامی که من در مورد ادغام کودکان در حرفه جوانه زدن من صحبت کردم ، او به طور عادی به من گفت که یک دهه مرخصی کار خود را برای تربیت سه فرزند گذرانده است.

“و تو برگشتی؟” من تعجب کردم

“البته من این کار را کردم” ، و این واقعیت را فراموش کرد که با کسب مدال طلای بالاترین رتبه در بازگشت بازگشت خود را متوقف کرد.

در 50 سال خدمت به پزشکی ، دکتر کریستین تیپت اولین رئیس زن کالج خود و یک رهبر جهانی در زمینه تولید مثل زنان خواهد شد. مشارکت وی در تحقیقات دانشگاهی با تعهد او نسبت به زنان عادی که به سیستم بیمارستان های دولتی وابسته بودند ، مطابقت داشت. خدمات پرخطر مادر و جنین که وی ایجاد کرد یکی از این موارد بود: سالها بعد ، من می دانستم که بیماران سرطانی باردارم در دستان بسیار خوبی هستند. وی به عنوان مشاور وزیر از اصلاح قانون سقط جنین حمایت کرد تا زنان حق انتخاب داشته باشند و پزشکان می توانند بدون ترس از مجازات ، به زنان مشاوره دهند.

یک پزشک بالینی ماهر ، یک معلم محترم ، یک شهرت جهانی و یک پدر و مادر آگاه: این ترکیب مهارت می توانست برای صعود به طبابت کافی باشد ، اما به گفته خودش ، زن بودن در دنیای یک مرد سخت بود ، حتی اگر دنیای منتخب او از زنان مراقبت می کرد. “بعضی اوقات تعجب آور بود که من واقعاً متخصص هستم و هر از گاهی خصومت می ورزم ، اما من مصمم بودم که در کارهایی که انجام می دهم خوب باشم و به جای جنسیتم برای عملکردم قضاوت شوم.” او ثابت قدم خوش بین بود که دستاوردهای زنان در پزشکی به اندازه کافی توانایی و جایگاه آنها در جهان است.

پزشکان باتجربه ای که مایل به توزیع مشاوره صریح هستند ، یک دارایی بسیار ارزشمند است. در زمانی که فشار برای آموزش انعطاف پذیر و متوقف شده به منظور مدیریت نیازهای خانواده وجود دارد ، دکتر تیپت توجه زیادی به عمل آورد. انعطاف پذیری اهمیت داشت ، اما مقدار زیاد آن در زمان های نامناسب می تواند کیفیت آموزش و اعتماد به نفس فرد را با عواقب طولانی مدت شغلی تداخل کند. برای رسیدن به تعادل مناسب ، کارآموزان باید مفاهیم را بیان کنند و از قبل برنامه ریزی کنند. من زمانی که با هم آشنا شدیم یک متخصص سرطان شناس جدید بودم و بچه های بیشتری خواهیم داشت. من این توصیه معنی دار را از یک زن قابل توجه یافتم که بیش از 10 هزار نوزاد را به دنیا آورده بود ، مادران زیادی را نصیحت کرده بود و یکی دو چیز را در مورد تعادل زندگی و کار می دانست.

چند سال پیش ، من از شنیدن تشخیص سرطان دکتر تیپت دلهره داشتم ، اما مانند بسیاری دیگر که او را می شناختند ، تحت تأثیر رفتار او قرار گرفتم. از این گذشته ، او در شرایط بدتری با بسیاری از بیماران ملاقات کرده بود و کسی نبود که زندگی خارق العاده خود و فرصت های آن را فراموش کند.

با پایان یافتن زندگی چشمگیر او در ماه گذشته ، احساس آرامش در بازگشت به بسیاری از فعالیتهایی که دوست داشت جایگزین غم و اندوه گسترده شد. زنان دوست دارند او را خیلی از مردم لمس کنند که از دست دادن آنها در گوشه و کنار بسیار احساس می شود.

من تا حدودی تعجب کردم که چگونه مرگ متخصص زنان و زایمان مانند یک ضرر شخصی احساس می شود ، گویی که پیوندی که از بین من و فرزندانم می شکسته است. برای بیمارانش و برای پزشكانی كه دیگر از خرد او بهره ای نخواهند برد ، عزادار شدم. من برای خانواده اش عزادار شدم ، زیرا هرچه از این مسئله غافل شویم ، آنها هزینه سنگینی را برای سهم او در جامعه گسترده تر پرداخت کردند. من به خاطر از دست دادن کسی که آن را با هم داشت اما وقتی به دیگران می گفتم چگونه این کار را انجام دهند لاک نمی زدم.

من همیشه قصد داشتم پسرم را به ملاقاتش ببرم ، زیرا او با دیدن این که نوزاد نارس نوجوان برجسته ای می شود لذت می برد. در واقع ، اتاق انتظار او با چنین عکسهایی آراسته شده بود که روزگاری امید من را ایجاد کرده بود. اما من مدام فکر می کردم که وقت دارم تا اینکه وقت نکردم.

به عنوان یک جایگزین ضعیف برای چیز واقعی ، من به پسرم عکسی از توییتر نشان دادم و ادای احترام از سراسر جهان را بخوانید.

او گفت ، “عالی است” ، بدون اعتقاد به اینكه نمی داند چه چیز دیگری از این زندگی درخشان ساخته شود.

او هرگز واقعاً نمی داند که چقدر خونسرد است ، اما مادرش و سایر ذینفعان زندگی دکتر تیپت هرگز فراموش نخواهند کرد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *