“ما گرسنه برای چهره ها متولد می شویم”: چرا آنها اینقدر جذاب هستند؟ | زندگی و سبک

تیاو سال هزار چهره بوده است. هر صورت روی صفحه لپ تاپ من یک یا دو اینچ ارتفاع دارد و در داخل یک مستطیل گیر افتاده است. مستطیل ها دیواری از چهره ها را تشکیل می دهند که آجر به آجر ساخته می شود. با ورود هر چهره جدید ، دیوار تغییر مکان داده و خود را مرتب می کند. در خارج ، در دنیای واقعی ، چهره دیگران به طرز ناامیدکننده ای فرار کرده است ، و توسط ماسک ها نیمه پنهان شده است. یا آنها نگاه خود را پس زده اند ، و تمرکز خود را بر این گذاشته اند که سفرهای اساسی خود را به پایان برسانند و مایل نیستند اسپیت خود را با من عوض کنند. اما در اینجا چهره ها مرتباً می آیند و از هرجای دنیا که باشند ، به طرز جادویی ظاهر می شوند و از دیدن آنها خوشحال می شوند.

هنگام جلسات آرام ، چشمانم اتاق مجازی را اسکن می کند. می توانید بصورت آنلاین طولانی و سخت به چهره افراد نگاه کنید به گونه ای که در زندگی واقعی بی ادبانه باشد. من قبلاً هرگز اینقدر توجه نکرده ام که چگونه یک خط مو در بالای پیشانی قرار دارد ، یا چشمی در جای خود قرار می گیرد ، یا خط فک به گردن می آید. من متوجه نشده ام که چقدر چهره ها آسیب پذیر هستند – بسیار نرم ، گوشتی و کبود هستند – و اینکه چگونه جسمیانه بین حالات روحی حرکت می کنند. چهره ها به طور مبهم و مبهم ، مضطرب ، با حیرت دلپذیر ، پر از افکار دوردست به نظر می رسند که هیچ کس نمی تواند حدس بزند ، و گویی آنها به سختی تلاش می کنند تا چشمهای روشن و لبخندی داشته باشند اما ممکن است ناگهان در اشک حل شوند. آن نوع سال بوده است.

مواجهه با این گونه چهره ها به طرز عجیبی صمیمی به نظر می رسد ، اما همچنین ناکافی است. تمام ویژگی های توپوگرافی و کیاروسکوروی پیچیده آنها از بین رفته است. برخی از چهره ها درست مقابل پنجره ای قرار دارند ، که آنها را در سایه ای غیر قابل نفوذ غرق می کند. سایرین بیش از حد نزدیک صفحه هستند و با تابش نور آبی آن خفیف می شوند. دیگران به صورت پر جنب و جوش ، هماهنگ با گفتار خود حرکت می کنند ، یا در اواسط جریان با چشمان بسته و دهان باز منجمد می شوند ، گویی در نماز وجد.

از همه عجیب تر ، هیچ یک از این چهره ها هرگز نگاهم را بر نمی گردانند. ما نمی توانیم ارتباط چشمی خود را حفظ کنیم زیرا به صفحه نمایش خود نگاه می کنیم ، نه به وب کم. سفیدی چشم انسان نسبت به سایر حیوانات بزرگتر است ، که به ما امکان می دهد جایی را که آنها دنبال می کنند انتخاب کنیم ، یک نشانه اجتماعی حیاتی. حتی وقتی این چشم ها از توقف کامل روی صفحه شما بزرگتر نباشند ، باز هم می توانید تشخیص دهید وقتی به شما نگاه نمی کنند.

ما گرسنه صورت دیگران به دنیا می آییم. نشان داده شده است که نوزادان کمتر از 10 دقیقه تصویر چهره انسان را به تصاویر دیگر ترجیح می دهند. مغز ما آنقدر مشتاق شناسایی چهره است که این امر رایج ترین شکل پاریدولیا ، تمایل انسان به ایجاد اشکال معنادار از الگوهای تصادفی را تشکیل می دهد. مردم نمی توانند در برابر دیدن چهره ها در سازندهای ابر ، تنه های قابل انعطاف درختان ، جبهه های خانه ، تکه های نان تست مقاومت کنند … تنها چیزی که طول می کشد ، لخت ترین پیشنهاد دو چشم و دهان است. مغز بقیه کارها را انجام می دهد.

آنچه چهره ها را بسیار جذاب می کند این است که هرکدام با اطمینان خاطر آشنا و کاملاً متمایز هستند. الگوی طراحی برای هزاره ها تغییر نکرده است. صورت اجساد موجود در باتلاق ها ، قرن ها قدمت اما توسط ذغال سنگ ذغال سنگ حفظ شده است ، زیر چشمانشان ریش چانه ، ابروهای شیار دار ، خطوط خنده و کیسه ها است. این چهره ها دقیقاً مانند چهره ما هستند ، در حالی که کاملاً از چهره آنها باقی مانده اند. هر صورت از مواد اولیه استاندارد پوست ، استخوان ، عضله ، غضروف و بافت چربی ساخته شده است. این شکل تقریباً بیضی شکل و همان آرایش کلاسیک دارد: چشم ها و گوش ها از یکدیگر فاصله دارند تا به ما امکان دیدن و شنیدن استریو را بدهند. بینی بالای دهان برای کاهش احتمال خفگی. فک و دهان ساخته شده برای غذا خوردن ، صحبت کردن و پوزخند زدن. و هنوز هم هر چهره موفق می شود مانند اثر انگشت اصلی باشد.

امانوئل لویناس ، فیلسوف معتقد بود که نگاه کردن به چهره دیگران نحوه یادگیری انسان بودن است. او فکر کرد که هر چهره ای که ما ملاقات می کنیم به ما یادآوری می کند که ما جهان را با افرادی مشترک داریم که اساساً مانند ما هستند اما همچنین مانند ما غیرقابل کاهش منحصر به فرد هستند. لویناس از تلمود ، کتاب قوانین و تعالیم یهود ، الهام گرفته شده است که می گوید خداوند “همه مردم را از مرگ آدم سکه می کند و هیچ کس شبیه دیگری نیست”.

شناخت چهره دیگران عنصر اساسی زندگی اجتماعی است. بیشتر ما این کار را فوری و بدون زحمت انجام می دهیم. ما می توانیم شخصی را که می شناسیم از طریق عکس کودکانه او ، و شخصی را که سالهاست او را ندیده ایم شناسایی کنیم حتی اگر چهره او اکنون نسخه آویزان و چروکیده ای از شخصی است که می شناختیم. هیچ کس به طور دقیق نمی داند که این مهارت انسانی virtuoso دقیقاً چگونه کار می کند ، اما به نظر می رسد که انجام یک محاسبه خشن درباره چگونگی صورت بهم پیوستن صورت ، به جای تیک زدن همه عناصر جداگانه باشد. به همین دلیل چهره مرکب از مظنونان جنایی بسیار بد قیافه است. یک شاهد عینی سعی می کند با انتخاب مجموعه ای از قسمت ها ، چهره ای را از نو بسازد – اما ما چهره ها را بیشتر از این به صورت شهودی و امپرسیونیستی می خوانیم.

مشکلی که در خواندن چهره بسیار خوب است این است که ما بیش از حد آنها را می خوانیم. سلول های عصبی در لوب های گیجگاهی و جلویی مغز ما فقط شروع به شلیک و محاسبه های نقطه ای می کنند ، که پشت آنها تعصبات ناخودآگاه نشسته اند. مطالعات متعدد به “اثر هاله جذابیت” اشاره کرده اند – افرادی که دارای چهره ای زیبا هستند ، از نظر عادت ، باهوش تر و زیباتر از حد معمول هستند. از آنجایی که اینترنت و تلفن هوشمند اشتراک تصاویر از چهره های ما را آسان کرده است ، این قضاوت های سریع جزئی از زندگی روزمره شده است. شرکت های رسانه های اجتماعی می دانند که چهره افراد دیگر گربه انسانی است و از آنها برای تولید کلیک استفاده می کنند. به یک دلیل به آن فیس بوک گفته می شود. نشان دادن چهره شما بخشی از مدل کسب و کار است.

من به دلیل آمیزه ای از خجالتی بودن و پرهیزگاری ، بیشتر از عضویت امتناع می ورزم. من هرگز عکس سلفی نگرفته ام و اگر عکس آن در اینترنت منتشر شود ، از گرفتن عکسم متنفرم. من یکبار ناشر اکراه را متقاعد کردم که عکس نویسنده من باید تصویری از دست من باشد که قلم در دست دارد. آواتار من توییتر تصویری از شخصیت تلویزیونی انیمیشن کودکان آقای آقای بن است. در یک فرهنگ بازاریابی که برای جریان آزاد داده های قابل برداشت ارزش قائل است ، عدم تمایل من برای نشان دادن چهره ام مرا غیر عادی ، حتی مظنون جلوه می دهد. “لطفاً به ما بگویید که چرا نمی خواهید عکس پروفایل تهیه کنید” ، یک پلت فرم رسانه های اجتماعی من را خسته می کند ، نه اینکه خیلی عصبانی باشد بلکه ناامید کننده. “بدون عکس مورد نیاز حرفه ای!” با نسیم دیگری می گوید. “فقط چیزی که نماینده شماست.”

من آنقدر بزرگ شده ام که بیاد بیاورم چه زمانی مجبور شدی کسی را ملاقات کنی تا بفهمی چه شکلی است. احساس می کنم بیگانه هستم ، و در این دنیای جدید دید تقریباً اجباری فرو رفته ام. هنوز تعجب آور است که مردم با خوشحالی عکس هایی از خود را در برنامه های دوست یابی بارگذاری می کنند که به هر کسی اجازه می دهد به تصاویر خود “مانند” یا “نه” بگوید ، و مطابقت های رد شده را با انگشت دور کند و انگار یک ذره گرد و غبار را از بین می برد.

در رمان دون دیلو مائو دوم، نویسنده ای شبیه سلینجر با موافقت برای گرفتن عکس از سه دهه انزوا خارج می شود. عکاس به او هشدار می دهد که مردم “” حق شما را متفاوت از تصویر شما را زیر سوال می برند “. من این را درست دانسته ام. و ترجیح می دهم به برخی از شبیه سازی های یخ زده و دو بعدی صورتم که غریبه های بی شماری می توانند ببینند ، خلاصه نشوم. من وقتی چهره واقعی من با چهره واقعی دیگران ارتباط برقرار می کند آن را ترجیح می دهم. صورت پروتئین است. چشم ها و لب ها نیمه مایع هستند و با زندگی می درخشند. پوست تغییر رنگ و تن می دهد. انواع گیج کننده عضلات بسیاری از قسمتهای متحرک صورت را کار می کنند. ابروهای ما کل یک جهان معنی را منتقل می کنند. ما هر لحظه از زندگی صورت خود را می سازیم و دوباره می سازیم.

متخصص مغز و اعصاب و الیور ساکس به طرز دردناکی از این کیفیت مایع و غیرقابل توصیف صورت آگاه بود. وی از پروسپاگنوزیا یا کوری در چهره رنج می برد که حدود 2٪ از جمعیت را درگیر می کند. پروپاگنوزیاک ها نمی توانند افراد را از چهره خود تشخیص دهند. یک بار ، ساکس داشت ریش خود را مرتب می کرد در حالی که به آنچه فکر می کرد انعکاس او از پنجره است ، می پرداخت. آرام آرام متوجه او شد که در آن طرف شیشه یک مرد ریش دار دیگر قرار دارد و متعجب است که چرا این فرد عجیب به او خیره شده و خود را تظاهر می کند. صورت کوری صورت باعث کمرویی خجالتی بودن حاد وی شد. او از بیشتر اجتماعات اجتماعی اجتناب می کرد ، زیرا می دانست که این امر باعث خجالت ناشی از عدم شناخت افرادی که آنها را به خوبی می شناسد یا سلام و احوالپرسی با غریبه ها به عنوان دوستان قدیمی است. کیسه در سال 2015 درگذشت. او ممکن است Zoom را پیدا کرده باشد ، که همیشه یک اسم را به صورت ، یک بخشش خدایی متصل می کند.

“کوری صورت” واقعاً نام غلطی است. پروسپاگنوزیاک ها در واقع افراد ناشناخته ای در مورد چهره ها هستند و آنها را با دقت برای یافتن جزئیات منحصر به فرد و گویا مانند خال ها ، دندانهای پرش و مونوبرو اسکن می کنند. آنها فقط نمی توانند از جزئیات عبور کنند تا با یک کلیک ساده تشخیص را انجام دهند. آنها دوباره به تکرارهای جدید صورت نگاه می کنند. وقتی آن صورت از زاویه ای عجیب روشن می شود ، یا صاحب آن احساس خستگی و خستگی می کند ، ممکن است آنها به صورت کاملاً جدیدی نگاه کنند – که به تعبیری چنین هستند. بقیه ما آنقدر سریع چهره ها را پردازش می کنیم که دیگر نگاهشان نمی کنیم.

با این حال ، بعد از این سال ، من فکر نمی کنم که دیگر هرگز چهره ای را مسلم بدارم. اکنون جهان در حال بازگشایی است و بار دیگر با چهره هایی پر می شود – چهره های واقعی ، کانتور ، واقعی. وقتی از کنار مردم در خیابان رد می شوم ، نگاه آنها را کمی بیشتر از حالت عادی نگاه می دارم ، شاید به این دلیل که تماس چشمی احساس یک امتیاز جدید است. من ممکن است احساسات خودم را نسبت به آنها نشان دهم ، اما این چهره ها برای من هوشیار و پاکدامن به نظر می رسند ، از اینکه می دانند چقدر سریع دنیا می تواند تغییر کند و امیدها از بین برود. من خودم را در رمان گراهام گرین با کشیش مکزیکی موافق می دانم قدرت و جلال، که معتقد است وقتی به اندازه کافی به چهره دیگران ، گوشه چشم و شکل دهان آنها نگاه کنید ، نمی توانید احساس لطیف نسبت به آنها داشته باشید. او فکر می کند که نفرت “فقط یک تخیل است”. یا شاید فقط ناکامی در نگاه کردن باشد.

افراد کوچکتر از من عبارتی دارند که هنگام مکالمه آنلاین از آنها استفاده می کنند: “من شما را می بینم.” می توان از آن برای همه چیز استفاده کرد ، از تعریف کردن برای اصلاح موی دوست گرفته تا دلجویی از او در هنگام احساس طرد شدن یا ظلم کردن. در قلب این معنی “من وجود شما را متوجه شده ام.” اکنون که دوباره چشمهایمان را قفل می کنیم ، می فهمم که چقدر دلم برای دیده شدن تنگ شده است. روز دیگر یکی از دوستانم را در خارج از سوپرمارکت دیدم و مانند سایر موارد قبل بدون ماسک و چند فوت فاصله صحبت کردیم. چهره مقابل من مانند چهره های لپ تاپ من تار و پیکسل نمی شود و همچنین هیچ گونه تأخیر ناخوشایندی در پاسخ به چهره من وجود ندارد. فقط یک سال پیش جایی را که متوقف شده بود ، متوجه تکان های سر و لبخندهای من شد و آنها را با صدای خاص خود آینه کرد – پیامی بی کلام که تقریباً فراموش نکرده بودم چگونه بخوانم. به طور تقریبی ترجمه شده است: “من شما را می بینم.”

If You Should Fail: کتاب آرامش توسط جو موران توسط وایکینگ با قیمت 14.99 پوند منتشر شده است. آن را با قیمت 13.04 پوند در Guardianbookshop.com خریداری کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.