“ما باید آخرالزمان خود را انتخاب کنیم”: هزینه آزادی پس از همه گیری | داستان

آاز بیشتر غرب عبور کنید ، مارس یک واقعه سورئال و ناراحت کننده است: یک سال کامل زندگی در سایه Covid-19. دوازده ماه پیش ، نمی توانستیم تصور کنیم که چه چیزی را تجربه می کنیم. اکنون نمی توانیم آنچه را که متحمل شده ایم پردازش کنیم.

این سال یک تناقض به ظاهر غیرقابل حل بود. غم و اندوه ما جمعی بود ، اما مراسم عزاداری مشترک ما را رد کردند. ما “تلاش جهانی” برای تولید واکسن را سرودیم ، سپس لحظه ای که این تلاش به ثمر نشست ، ناسیونالیسم واکسن را پس گرفتیم. حتی در حالی که زوم ما را در کنار هم نگه داشت ، نظریه های انکار و توطئه کوید در خانواده واتس اپ ما را از هم پاشید.

حداقل در یک چیز ، همه ما توافق داشتیم: ما می خواستیم آزاد شویم. مشکل این بود که ما نمی توانستیم در مورد اینکه این آزادی چگونه به نظر می رسد یا چه کسی باید از آن لذت ببرد توافق کنیم. حتی وقتی افق های جدیدی از اقدامات جمعی و حمایت متقابل ممکن بود ، تمایل به انجام هر کاری که می خواستیم ، فارغ از دردسرهای ناشی از عواقب ، با نیروی تازه ای به وجود آمد. آزادی در برابر آزادی از عفونت ، آزادی برای به خطر انداختن دیگران با ترک قفل بود. آزادی برای از بین بردن ماسک و کاشتن مرگ هوایی در سوپرمارکت ؛ حق ، از طریق سخنرانی “مبهوت” در میان سیستم عاملهای پراهمیت ، برای انتشار داستانهای تفرقه انگیز خطرناک. هنگامی که سرانجام سالنهای دولت ایالات متحده مورد حمله و اشغال قرار گرفتند ، فعالان حقوق مدنی یا جنگجویان بوم گردی که برای یک عکس سلفی در اتاق ظاهر نمی شدند ، این یک اجتماع آزاد از تئوری های توطئه عصبانی و اغلب گیج ، جمهوری خواهان و نازی های متلاشی ، آزادانه بود براندازی دموکراسی که آنها ادعا کردند از آن دفاع می کنند.

من 2018 و 2019 را صرف بررسی چالش ها و تناقضات آزادی شخصی و جمعی در سومین رمان خود کرده ام ، بیا به بیماری ما بپیوندید ، این رمان را در مارس 2020 به پایان رساندم. این رمان مایا ، یک زن بی خانمان را از طریق برنامه ای از کار آسیب زا ، خود بهبود بخشنده مبتنی بر سلامتی و تأیید توخالی پست های روزانه اینستاگرام که “تحول” او را ترسیم می کند ، دنبال می کند. مایا که بین جهنم محرومیت و کار طاقت فرسای تعلق گیر افتاده است ، احساس می کند که فقط یک آزادی در دسترس اوست: آزادی رها کردن خود به طور کامل. او با اشغال یک ساختمان صنعتی متروکه با گروهی از زنان دیگر ، از یک سبک زندگی استقبال می کند که بخشی از آن اعتراض کثیف و بخشی از تجربه عرفانی است ، و خود را به پوسیدگی ، تنبلی و پوسیدگی می سپارد و دیگران را به پیوستن به او ترغیب می کند.

احساس رو به رشد من ، هم از طریق نوشتن کتاب و هم از طریق تماشای همه گیر شدن ، افسانه فردیت غیر قابل تخریب را هدر می دهد ، این است که کسانی که واقعیت روزمره آنها با آخرین و خشن ترین فشار سرمایه داری شکل گرفته است ، در بین تجربه های دوئلگی و به همان اندازه تحمل ناپذیر قرار می گیرند. از یک طرف ، ما آرزو می کنیم دنیای بهتری داشته باشیم. از طرف دیگر ، ما می ترسیم که یک جهان تکامل یافته جایی برای ما نداشته باشد. ما همیشه بین فردی غیرقابل تحمل و یک جمع غیرقابل تحمل درگیر هستیم. در وسط ، در معرض تمام نارسایی های آشکار خود ، اما هنوز هم با مانع مانع ما می شود ، پروژه بزرگ محکومیت ما است: خود.

برای دیدن انگیزه ها و دستورات متناقضی که روزانه انتظار می رود با یکدیگر آشتی کنیم ، ممکن است شروع کنید با غوطه ور شدن در خود ، همانطور که مایا ، در وجود جمعی آنلاین ما قرار می دهد. در اینجا ، از طریق یک کالیدوسکوپ از نقل قول های الهام بخش اینستاگرام ، پراکسیس انقلابی ، غذای آماده شده و یوگای بی ظاهر ظاهری ، تناقضات عمیق به عنوان یک سری از مجاورت های اغواگرانه پیکربندی می شوند. زبان عصیان و هرج و مرج به طور یکپارچه با زبان خودیاری ادغام می شود. ما تشویق می شویم که قدرت را به چالش بکشیم ، مشت کنیم ، مقاومت کنیم. و با این حال در همان زمان ما را به رشد و درخشش ، تلاش ، دستیابی به شدن. نتیجه یک اتصال دو برابر آزار دهنده است. ما اعتقاد داریم فقط از طریق احساس قوی تری از خود می توانیم انرژی سرکشی را که در نتیجه تغییر جهان ناعادلانه پیرامون ما حاصل می شود ، جمع کنیم. و با این وجود ، در اعماق این حقیقت ، ما واقعیت را می دانیم: اینکه جهان ناعادلانه ما به بقای خود به همان پروژه خودخواهی بستگی دارد که در آن همه ما بسیار ناامیدانه بیش از حد سرمایه گذاری کرده ایم.

بسیاری از این تنش ها در دنیای تندرستی بسیار تماشایی برخورد می کنند ، جایی که رشته هایی مانند یوگا و مدیتیشن ، که یک بار هدف خود را انحلال نفس می دانستند ، در خدمت منفی تقویت شده قرار می گیرند و بهره وری را افزایش می دهند. در این گفتار ، آزادی ، مانند ایده اسطوره ای “خوشبختی” ، دیگر یک هدف جمعی نیست بلکه یک جعبه کوچک و با شدت دفاع از فضای شخصی است که از طریق یک رژیم خرد کننده از خودسازی ، که در آن آزاد هستیم ، قابل دسترسی است. بهترین خودمان قابل تصور

سام بایرز
“در جایی از همه ما رقم کاملا توتمیک است که ما با صدای بلند ادعا می کنیم نفرت داریم”… سام بایرز. عکس: گری دوک / اعلمی

اما اگر تصور ما از آینده آزاد به سادگی مجموعه ای از مدینه فاضله های کوچک و شخصی باشد ، تمام آنچه که ایجاد خواهیم کرد جهانی است که در آن فقط قوی ترین و کاملاً متحول شده ترین افراد سلطه را در دست می گیرند. جهانی ، به طور خلاصه ، بسیار شبیه به دنیایی که اکنون داریم – نفخ ، عدم تعادل ، بی رحمانه رقابتی ، اساساً ناعادلانه و کاملاً نامناسب برای چالش ها و واقعیت های ساخته شده.

در طول، در حین بیا به بیماری ما بپیوندید ، مایا می آید تا از یک جهان بینی استقبال کند که در آن آزادی چیزی نیست که به دست می آوریم ، بلکه چیزی است که مایلیم آن را کنار بگذاریم. به دور از آزادی “خود بودن” ، آزادی واقعی به این معنا به معنای پایان دادن به هرگز نیاز به خود بودن است. به همین دلیل است که ، وقتی حتی با احتمال وجود جهانی بهتر ، عادلانه و آزادتر روبرو می شویم ، ادعا می کنیم که آرزوی آن را داریم ، فقط می توانیم واکنش آن را خفه کنیم. به این دلیل است که می دانیم آزادی واقعی چیزی جز پاک کردن تمام مرزها و دال هایی که به وسیله آنها خود را تعریف و تسلی داده ایم ، نخواهد داشت. که در حقیقت ، ما را نابود خواهد کرد.

هنگامی که ما از میراث غم انگیز کوید صحبت می کنیم ، لزوماً بر روی تلفات نامفهوم ، سایه اقتصادی و عاطفی طولانی ، دوره آینده نابرابری واکسن توجه می کنیم. اما به نظر من میراثی وجودی نیز وجود دارد که می توان آن را ضرر زخمی منحصر به فرد خود دانست. به طور خلاصه ، یک سری گزینه ها برای ما قابل مشاهده شد. اما با دیدن آنها ، آنها را رد کردیم و به آنچه می دانستیم بازگشتیم: عادت ها ، آیین ها و تله هایی که به وسیله آنها خود را متمایز می کنیم. در بهار گذشته ، طراوت هوای قفل مانند افشاگری به ما ضربه زد. تا تابستان ما دوباره در اتومبیل های خود بودیم و به سواحل می گشتیم که با زباله و گله انسانی آنها را هلاک می کردیم و آرزو می کردیم روزی که نه تنها می توانیم رانندگی کنیم بلکه پرواز ارزان داشته باشیم.

همانطور که تمام زمینه های کار و پاداش فرسایش یافت ، ما به طور خلاصه و دلچسب در مورد نیاز به درآمد پایه جهانی ، یک سیستم عادلانه تر ، اقتصادی مبتنی بر چیزی غیر از کار بی حس کننده که توسط قهوه های آماده تهیه می شود ، صحبت کردیم. اکنون حزب کارگر به ما می گوید که “تنها راه تحقق عدالت و برابری اجتماعی ، مشارکت قوی با مشاغل است”. جایی که زمانی 20000 مرگ معیاری بود که می توانستیم موفقیت خود را بسنجیم ، اکنون ممکن است فقط به عوارض سالیانه ای تبدیل شود که مایل به پذیرش آن هستیم ، قیمت امتناع ما تغییر می کند.

کت کتاب

وضعیت فروپاشی استعلایی مایا در رمان بسیار شدید است ، اما آنچه او در حالی که گره گشایی می کند پیدا می کند همان چیزی است که تعداد کمی از ما تحمل پذیرش آن را داریم: اینکه آنچه در میان آن زندگی می کنیم ، هرچند نفرت انگیز است ، خلقت خود ماست – جلوه ای از تمام غرایز اساسی ما ، ترس های خودخواهانه و کار درونی که مدتهاست طفره می رود. اگر سرانجام بخواهیم آن را تغییر دهیم ، پس چاره ای نداریم جز اینکه خودمان را تغییر دهیم. این روند تغییر سعادتمند نخواهد بود. در پایان آن ، ما درخشان و فروزان نخواهیم بود. ما خراب ، خام خواهیم بود و با وضوح ناگهانی و وحشتناکی به باتلاق آلودگی های عاطفی و جسمی که در آن غرق شده ایم ، خیره خواهیم شد. در جایی از همه ما شخصیت کاملا توتمیکی وجود دارد که ما با صدای بلند ادعا می کنیم از آن متنفر هستیم: شکاک شکسته کوید ، ستون نویس نظر شیاد یا میزبان رادیو گاز ، ایدئولوگ متمرکز به نفس خود راضی ، آلوده کننده اسهال ، متعصب ، خشمگین ، پلیس مجازات کننده تا زمانی که آنها را از خود جدا نکنیم ، به ایجاد آنها در جهان ادامه خواهیم داد. هرچه امتیاز بیشتری را مجسم کنیم ، قدرت تحمیل چیزهایی را که در درون خود داریم به دیگران بیشتر می کند و روند نامناسب تری خواهد داشت. به راستی چه امتیازی وجود دارد ، اگر تحریف مداوم جهان نباشد و نشان دهنده آسایش ما باشد؟

این بدان معنا نیست که ما باید یک پروژه نقد ساختاری و مخالفت را کاملاً جایگزین یک پروژه کاوش درونی کنیم. و همچنین این نیست که بگوییم سو ab استفاده از قدرت نباید بدون چالش پیش برود ، نباید فساد را فریاد زد ، یا اینکه برای برخی از ما کار بازسازی عزت نفس و تاب آوری شخصی حیاتی نیست. این ساده است که بگوییم در برخی از مواقع ما مجبور خواهیم بود یک حقیقت زشت ، ناخوشایند اما ضروری را بپذیریم: بهای زندگی هر یک از ما می خواهد جهانی باشد که همه ما به طور جمعی بتوانیم در آن زندگی کنیم و بنابراین جهانی که همه ما با خیال راحت می توانیم در آن زندگی کنیم ممکن است به از بین بردن زندگی فردی مورد نظر ما بستگی داشته باشد.

به طور معمول ، به نظر می رسد در زمانی که پس از اتمام یک کتاب ، شخصیت ها از منظر بیشتر دور می شوند ، تا اینکه یک روز کاملا ناپدید می شوند. اما مایا بیش از هر زمان دیگری به من نزدیکتر است ، و آنچه در زمان نوشتن مقاله به عنوان حدس و گمان احساس می شد ، به نظر واقعی دردناک است. در جهان آینده ما باید آخرالزمان خود را انتخاب کنیم. یا سرانجام ، حس خودمان را که به آن چسبیده ایم نابود خواهیم کرد ، یا ایمان خود را نسبت به آن مضاعف خواهیم کرد ، آن را تغذیه می کنیم ، آن را می سازیم تا اینکه همه چیز کوتوله شود و سپس ناامیدانه تماشا می کنیم که این باعث نابودی دنیایی که در آن زندگی می کنیم می شود.

بیا به بیماری ما بپیوندید توسط فابر منتشر شده است (16.99 پوند). برای سفارش کپی به Guardianbookshop.com مراجعه کنید. ممکن است هزینه های تحویل اعمال شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *