شارلوت مندلسون: ‘من آنقدر عاشق اولین باغم بودم که کتابی در مورد آن نوشتم’ | باغها

دبلیورمان نویسان مرغ احساسات پرشوری دارند ، ما می نویسیم: ما نمی توانیم به خودمان کمک کنیم. پنج سال پیش آنقدر عاشق اولین باغم بودم که کتابی در مورد آن نوشتم. راپسودی در سبز نامه ای عاشقانه برای پرورش چیزی است ، از هر چیز: از شمعدانی ناهموار در بالکن گرفته تا باغ کوچک شهر ، همانطور که مال من بود ، با تعداد کاملاً مسخره گیاهان خوراکی پر شده است. علی رغم لحظات غزل ، این کتاب عمدتاً اعتراف به شور وسواس و خطرات بی لیاقتی است. کم رنگ زیبایی سبز و لذت طمع. و شاهدی بر لذت بی وقفه جنگل شهری خنده آور من ، علی رغم نداشتن شجره نامه باغبانی یا سرنخ زیاد.

من توضیح دادم که چگونه شش متر مربع خاک آلوده خود را با اشتیاق برای کود به اجبار از مواد مغذی تغذیه کردم. تحریم نویسندگان معروف باغ به دلیل باغاتشان. مضراب شکسته را از جست و جوی لوبیای کوهنوردی من به سرقت برد. سطل های کمپوست من را جمع کنید ، مانند نوزادان تازه متولد شده. در مورد حوض ها و توت ها خیال پردازی می کرد. پس از مشورت و تحقیق عظیم ، یک قاب سرد وحشتناک خریداری کرد. من خبرنگار باغبانی نیویورکر شدم. من حتی در لیست انتظار تخصیص به شماره 139 رسیدم.

کلم پیچ زینتی
کلم پیچ زینتی عکس: لیز سیبروک / گاردین

این یک folie-à-deux بود ، احتمالاً وابستگی به کد ، اما من و باغم خوشحال بودیم. همانند هر عشق فرسایشی ، زندگی بدون آن را تصور نمی کردم.

بعد همه چیز تغییر کرد. وقایع زندگی ، طلاق ، بیماری خانوادگی گذشته را غیرقابل شناسایی می کند. هر ضرر شرم آور است. در ستون باغبانی خودم در مورد کاشت و برداشت صحبت کردم ، اما ، به طرز دردناکی ، به یک آپارتمان مبله در جاده منتقل شدم که فضای آن برای نوجوانان و کتابهایم مناسب بود. اما یک آشپزخانه بدون نور ، بدون باغ و دو بالکن باریک و سایه دار. هرکول ، گربه سیاه محبوب ما ، از پشت مبل مخمل کبوتران را لرزاند. مردان حامل 9 گلدان را داخل کابین کامیون خود فرو بردند. من به عنوان یک زن خانه دار محاصره شده در لنینگراد ، انگور فرنگی سیاه نجات یافته ام و درخت بوته بونسای ، برگ چای و گل کفش هایم را تغذیه کردم. آن زمستان دو سال طول کشید.

کروکوس در باغ اختصاصی شارلوت.
کروکوس در باغ اختصاصی شارلوت. عکس: لیز سیبروک / گاردین

ذوب دردناک است. من به خاطر ارزش گیاهان خوراکی عجیب و غریب که هنوز در باغ گمشده من رشد می کنند ، درد می کشیدم. نسل های خوکچه هندی با چنگال وارد خاک شدند. ترش کردن طلای سیاه در سطل های کمپوست ؛ گلخانه ای که پسرم از سنگ و کیسه پلاستیکی ساخته بود. من به دنبال یک خانه کوچک آجری با باغی معتدل گشتم. مینیاتوری از خانه قدیمی من. اما این لندن بود و من از نظر کامل گروه مطالعه کتاب مقدس او ، می توانستم فقط یک تخت ، با یک تراس سقف برهنه و پله های فلزی به یک مستطیل تاریک از پیچک و گل مینا در انتهای باغ مستاجر طبقه پایین ، خریداری کنم. من به شکار ادامه دادم.

بعداً ، بسیاری از مکروهات AstroTurfed رو به شمال ، مکاشفه کردم. تراس پشت بام می تواند باغ گیاهان خارج از آشپزخانه من باشد و نازک طبقه پایین خانه من.

این بار مردان مهربان نمی توانند جلوی پوزخند زدن را بگیرند. قبل از تهیه میز یا مبل ، من آنجا بودم که پیچک را با کفش نامناسب می کشیدم. هک کردن در تنها کارخانه عمودی ، یوکا بسیار زیاد ، با اره خردسال Woolworths. تا ژانویه 2020 ، زمین روشن شد. در زیر آن پیچک آبدار یک باغ نه در پنج متری نیمه سنگفرش قرار داشت.

تمایل به گلدان های گیاهان دارویی.
تمایل به گلدان های گیاهان دارویی. عکس: لیز سیبروک / گاردین

فقط یک مشکل وجود داشت. با افتخار ، من نیمی از 0.0111197 هکتار را به بازدید کنندگان نشان می دهم. گلدان های زنده مانده ، مانند وعده یک باغ در تراس پشت بام ایستاده بودند ، اما وقتی دوستانم از بالکن زل زدند ، چهره آنها افتاد. آنجا Passchendaele بود. دریای یخی از گل ، منهای اجساد مغذی.

من یک باغ داشتم و هیچ گیاهی نداشتم. من بسته های بذر خود را داده ام. این خیلی گران بود که جایگزین مویز سفید و رزماری زنجبیل که به عنوان هدیه عاشقانه برای اولین باغم خریده ام ، باشد. فوریه طلوع کرد؛ فهمیدم بانوی طبقه پایین بسیار دوست داشتنی ، ذهن باز و سه درخت میوه در برابر حصار چوب بلند تا زانوی خود کاشته بود ، از جمله ، به طور معجزه آسایی ، توت. دوستان یک فلفل دلمه ای کارولینا ، یک تاک رمز و راز ، عصای تمشک با لقب یک گیتاریست معروف آوردند. هرکول که دوباره جوان شده بود ، یک موش زنده برای ما به ارمغان آورد و ساعاتی بعد ، به خاطر تشکر های لرزان ما ، یک پرنده بسیار مرده. من لباس آشفته باغبانی را در آشپزخانه آویزان کردم. حمام روی قدیمی ، حوض ناامیدی ما را پر کرد. مهمانی های برنامه ریزی شده

سپس کوید ضربه زد.

همانطور که سخت بوده است ، تنها ، خسته کننده ، دردناک ، کسانی که فضای در حال رشد دارند خوش شانس هستند. ما هنوز هم می توانیم درباره هر نهال قلابی وسواس داشته باشیم. برگ ها را برای قالب برگ جمع کنید رویای حفاظت از گیاه خولان دریایی. در قفل کردن ، طبیعت نصرت می کند. نگاه باغبان همه چیز را جالب می کند. خواه به آرزوی فریم های لوبیای همسایگان جدید ، جمع آوری چوب های پیچ و تاب دار جالب توجه ، جوراب زدن برای تهیه گیاه پونه کوهی و یا تفکر بیش از حد در سالاد ، لذت های حسی ، لذت عمیقی که روانشناسان به آن جریان می گویند ، ما را ادامه می دهد. من بیشتر دو قفل اولیه را برای کاشت مجدد دونده های توت فرنگی وحشی صرف کردم. آموخت که خودکفایی بدون زمین و زمان بیشتر غیرممکن است. دریافت که آسیب اپی ژنتیکی و احتکار ملی به این معنی است که من فوراً مجبور شدم همه آن دانه ها را جایگزین کنم. هرکول درگذشت؛ بعدا بچه گربه ها و یک قورباغه باغی به دست آوردیم. مجموعه کانکر من رشد کرد گیاهان خانگی ما برای مدتی تنها خواستار شدند.

گل هلی بور یا گل کریسمس.
گل هلی بور یا گل کریسمس. عکس: لیز سیبروک / گاردین

و حالا ، ما که می توانیم باغبانی کنیم امید جدید داریم. من متوجه اولین شکوفه های حساس گیلاس و پیازهای سیراب خورده شده شاخساره ها ، گل رزهای کوچک یشمی رنگی روی آویشن لیمو زمستانی ام شده ام ، این حس که زندگی در حال بازگشت است. نگاه های کوتاه به رنگ سبز باعث ادامه کارم می شود استشمام نعناع گربه معطر در باغچه جلوی دوستم ، یا بررسی کروکوسهایی که در زمین بازی ظاهر می شوند ، همه اینها باعث می شود که من از سستی مطلق منصرف شوم. هر روز در كنار پنجره اتاق خوابم می ایستم ، و با دلاوری ذره بین گلدان های پیچیده شده در حباب های پارچه ای و نوار چسب را می بینم و سعی می كنم درخواستهای آزادی گیاهان را نادیده بگیرم و منتظر می مانم یخبندان عبور كنند. آنجا قتل عام است: من سینی های بذر خود را شستشو نداده ام ، یا ابزارهایم را زنگ نزده ام ، همانطور که مجله های باغبانی توصیه می کنند. تمام آنچه که من نمی توانم انجام دهم ، اکنون ، با لباس شب عرفانی ، برای کاشتن کلم پیچ بیشتر است.

اما یک سال قفل ، کمی من را عاقل تر کرده است. من در مورد دوستی ، خلاقیت ، عشق و انعطاف پذیری ، ظرفیت عظیم شادی خود و اینکه هرگز به دامپزشکی که می گوید بچه گربه ها نر هستند اعتماد ندارم. من هنوز نمی توانم هرس یا تکثیر کنم ، اما متوجه شدم که آشفتگی ، که فکر می کردم به عنوان نمک زدن به زمین است ، به جلبک های دریایی نزدیک شده به خاک نزدیکتر است: تغذیه کند و پیچیده. با خواندن مجدد راپسودی در رنگ سبز ، متوجه می شوم که تحت قفل ، ناامیدی ، ناآگاهی و تعصب من با بسیاری دیگر از ما صحبت می کند. همه ما سعی می کنیم جعبه جعفری را روی طاقچه های پنجره خود بکاریم و از این نظر وحشتناک هم هستیم. باغ من ممکن است تغییر کرده باشد ، اما عشق غیرمنتظره من به گیاهان ، و قدرتی که آنها برای من به ارمغان آورده اند ، بیش از هر زمان دیگری محکم است. هرچه نوشتم ، اعتراف پرشور از شور و اشتیاق ، در این زندگی جدید ما ، با باغ جدید من صدق می کند.

Rhapsody In Green در تاریخ 25 مارس (هشت پا) در جلد شومیز عرضه می شود. رمان جدید شارلوت مندلسون سال آینده (مانتو) منتشر می شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *