سلام ، من النور هستم – لطفاً می توانید به من یادآوری کنید که چگونه صحبت های کوچک انجام دهم؟ | ویروس کرونا

منn 1828 ، پسر نوجوان عجیبی در خیابانهای نورنبرگ ظاهر شد. وی دارای واژگان محدودی بود و – در ابتدا – تمایل داشت عباراتی را تکرار کند ، “من می خواهم سواره نظام باشم ، همانطور که پدرم بود” ، و “اسب! اسب! “. بعداً ، او ادعا می کند که در انزوای کامل پرورش یافته است. در سلول انفرادی ، در یک سلول تاریک. نام او ، کاسپار هاوزر ، مترادف با افراد خارجی ، کودکان وحشی و – به طور کلی – افرادی است که باید یاد بگیرند تا با جامعه سازگار شوند.

اکنون ، نمی گویم همه گیری همه جمعیت جهان را به Kaspar Hausers تبدیل کرده است. صحبت کردن با عبارات تک تک و تکرار شده و زیر نور خورشید خش خش. زبان انگلیسی من هنوز کاملاً خوب است و به لطف اوقات فراغت ، حتی زبان فرانسه ام را نیز بهبود بخشیده ام. در همان زمان ، با سهولت قفل کردن ، ایده برقراری مکالمه با شخص دیگری غیر از شریک زندگی من یا تعداد معدودی از افرادی که به طور مرتب با آنها تماس ویدیویی دارم ، مرا هیجان و وحشت پر می کند. حتی قبل از سال بدون زندگی اجتماعی مستعد اضطراب اجتماعی بودم. مهمانی ها – اگر درست به خاطر بیاورم – این احساس را در من ایجاد کردند که انگار سعی کرده ام تشکی را در بالای تپه ای برپا کنم. اکنون احساس می کنم پس از مبادله گفتگوی کوچک با یک فرد زایمان نیاز به چرت زدن دارم.

در حقیقت ، گفتگوهای کوچک هر روز بیشتر به مهارت قدیمی تبدیل می شوند ، مانند کره خلال کردن یا شناسایی جادوگران. آیا در مورد وضعیت آب وهوایی که کل دنیا فقط یک رویداد آسیب زا را تجربه کرده اند ، جایی برای چیت چت وجود دارد؟ کمی شبیه پاک کردن پاهایتان قبل از ورود به خوک است. و – این روزها – از حالم پرسیده می شود من را به یک مارپیچ وجودی می فرستد. انعکاس پاسخ ، “خوب ، بله ، خوب” ، با یک واقعیت پذیرفته شده جهانی که همه چیز بسیار دشوار بوده است در تضاد است و همه ما در حال پردازش سطوح مختلف آسیب هستیم. بنابراین من معمولاً با چیزی در امتداد “Uhhhhhhhhhhhhhhhhhh” جواب می دهم ، تا زمانی که شخص قصد دارد بداند من چگونه هستم موضوع را تغییر می دهد.

من مطمئن نیستم که کاسپار هاوزر هم می دانست چگونه با بحث های کوچک کنار بیاید. وقتی تنها نقطه مرجع شما یک اتاق بدون پنجره ، فکرهای پیچ و خم خود و – به طور متناوب – ظاهر معجزه آسای نان و آب از دریچه ای است که به دنیایی که نمی توانید درک کنید ، چگونه نکات خوب پیش پا افتاده را عوض می کنید؟ یا (بسیار کمتر افراطی ، اما هنوز هم …) یک سال کل صرف تصویب تغییرات جزئی در همان فعالیتهای غیر اجتماعی ، و – به طور متناوب – ظاهر نه چندان معجزه آسای نخست وزیر ، برای دروغ گفتن اینکه این همه چه مدت بیشتر به آخر.

بنابراین ، اگر قرار است برای قاعده گذار “بازگشت به حالت عادی” یک قانون اساسی تعیین کنیم ، این باید این باشد: تحت هیچ شرایطی از کسی نپرسید که چگونه بوده است. ما در حال ورود به یک جامعه گفتگوی کوچک هستیم. عبارتی از احوالپرسی های گاه به گاه مانند “چگونه پیش می رود؟” یا “چطور شدی؟” باید جایگزین شود با “اولین برخورد شما با مرگ چه بود؟” یا ، “آخرین باری که جیغ کشیدید کی است ، و چرا؟”. در صورت بعید است که کسی می خواست دوست دارند در مورد چگونگی آنها صحبت کنند یا در مورد آنچه که بوده اند صحبت کنند ، احتمالاً بهتر است که آنها این اطلاعات را بدون تخلف ارائه دهند. در غیر این صورت ، باید درک ناگفته ای وجود داشته باشد که همه “به طرز وحشتناکی” انجام می دهند و “خیلی زیاد” نیستند.

از طرف دیگر ، تقریباً شک ندارم که سازگاری مجدد ما با عادی ، اگر نه سریع ، به طور یکپارچه اتفاق خواهد افتاد. دقیقاً مانند سازگاری ما با بیماری همه گیر. در بسیاری از اوقات ، همه چیز فقط هستند؛ واقعیت همان است که هست. بدون ماسک ، سپس ماسک. در آغوش گرفتن ، سپس در آغوش گرفتن نیست. سال گذشته ، برای اولین بار بعد از حدود شش ماه وارد لوله شدم و – پس از حدود 20 ثانیه احساس “کمی عجیب” – احساس هیچ چیز نکردم. هیچ چیز به جز احساس معمول لوله پوستی که معمولاً هنگام مسافرت روی لوله احساس می کنم. مسلماً ، من نسبت به قبل از شیوع بیماری ، نسبت به نزدیک بودن افراد با من و ماسک پوشیدن یا نبودن آنها 100٪ محتاط تر بودم. اما این نیز احساس طبیعی بود.

حتی ممکن است روزی دوباره بحث کوچک معنا پیدا کند. و هنگامی که این اتفاق بیفتد ، ما بدون هیچ فکر واقعی – دوباره لغزش خواهیم کرد و در پاسخ به سوال “خوب ، بله ، خوب” دوباره از ما پرسیده می شود که حالمان چطور است. اما ، تا هر زمان که ممکن است باشد ، بگذارید فقط بپذیریم که همه کسی که می شناسیم کمی از Kaspar Hauser رفته است. به درجات مختلف ، همه ما فراموش کرده ایم که چگونه در جهانی زندگی کنیم که بوسیدن اقواممان خوب است ، یا اینکه بدون اینکه ابتدا دستان خود را برای مدت زمان آهنگ تولد بشویید ، گوشه چشم خود را بمالید.

روز دیگر ، من از شریک زندگی خود پرسیدم که ما چه هستیم انجام داد در آخر هفته ، قبل از کوید. من واقعاً نمی توانستم به یاد بیاورم کجا می خواهیم برویم ، چه کسی را می بینیم و چه مدت بیرون می مانیم. او تعدادی از افراد ، مکان ها و فعالیت ها را ذکر کرد. قبل از پاسخ دادن ، مدتی فکر کردم ، “اسب! اسب! “

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *