سازگاری با زندگی پس از کوید یعنی زندگی در حالت آماده باش دائمی | زندگی و سبک

مندوباره به دریا خیره می شوم. نمی دانم چه موقع شروع کردم – وقتی آن وب سایت را با عکس های سواحل ، بسته های پیشنهادی و جاذبه های محلی و شیرینی فروشی که فقط در یک دهکده خاص که می توانید با قایق به آنجا برسید ، می توانید پیدا کنم. نمی دانم چه موقع شروع کردم ، اما با گذشت زمانی که این کار را کردم ، عصر فرا رسیده است. وقتی به تعطیلات می اندیشم ، مغز من به شکلی منظم به دو قسمت می شود ، نیمی از آنها رویا و برنامه ریزی می کنند ، خاطرات در کنار خیال پردازی ها می چرخند ، در حالی که نیمه دیگر به طور معمول شاد و گیج و کاملاً در دریا باقی می ماند – البته نه به روش خوب.

این برای من گیج کننده شده است ، این ایده که یک بار ، من توانستم به راحتی برنامه ریزی کنم. از آنجا که زندگی ما اکنون بسیار منظم ترسیم شده است ، می توان زمان را به عنوان قبل از میلاد یا AC مشخص کرد ، دوره قبل از Covid اکنون به عنوان یک سفر دریایی ساده در بلوارهای پر از درخت ، نوازش غریبه ها (با توافق) ، خندیدن در ادارات ، پرحاشیه (به طور مداوم) یاد می شود ) و حالا ، خوب حتی چیزهایی که تغییر نکرده اند تغییر کرده اند ، چشمان جدید و خام ما آنها را در نورهای غیر عظیم و مهیب می بینند.

این احساساتی را به من یادآوری می کند که هنگام بازگشت به زندگی قبل از بچه دار شدن داشتم. اختلاف نظر کامل در مورد آزادی هایی که من از آن لذت برده ام و عصبانیت عمیق در عدم لذت بردن از آنها در جایی به اندازه کافی کافی. بزرگترها ، مطمئناً در سفر به جهان ، بیرون ماندن در تمام شب ها با غریبه هایی که شما علاقه دارید ، با اعلان دو هفته انتقال به سان فرانسیسکو ، بله ، اینها تقریبا بدون گفتن است. اما در نظر گرفتن موارد جزئی دردناک تر بود. دراز کشیدن روی مبلهای یکشنبه ، اجازه می دهد تا خماری گران در اندام شما زندگی کند ، داشتن فقط بیسکویت برای شام ، امتیاز غیر قابل تحمل حمام. زندگی در حال حاضر در سال 2021 AC (اگرچه مفهوم “بعد” تهدید می شود که برای مدتی همچنان یک ژست باقی بماند) شامل چنین رنجهای کوچک و محکومیت مجدد ابدی است. انجام کار قدیمی در زمان جدید غالباً نفس می کشد.

دیروز ، مثلاً به یک گالری رفتم. قبل از اینکه کوید وقت خود را بگیرم ، در نمایش های دائمی گشت بزنم ، کمی از چت در مقابل یک نقاشی لذت ببرم ، چند ساعت بعد در خیابان ظاهر شدم و غنی از هنر بود. حالا من یک سیستم حرکتی را از طریق سیستم یک طرفه چرخ می زنم ، و مجسمه های ذخیره شده در اتاق های عقب من را خیره می کنند و وقتی وارد نمایشگاه می شوم ، از یک قطعه به آن قطعه دیگر شناور می شوم تا از تعدی به فضای تنفسی کسی جلوگیری کنم. اگرچه به طرز عجیبی باعث نشاط می شود ، اما بیشتر شبیه تعامل با اینستاگرام است تا اینکه با یک هنرمند درگیر شوید. غوطه وری سریع ، شنا در آب سرد.

تمام مدت که من از ناراحتی لباس واقعی آگاه بودم ، بدنم اعتراض می کرد که از لباسهای اوقات فراغت خود را بیرون آورده است ، و هنوز مطمئن نیست که دوست خود را بغل کنم ، و عذرخواهی می کنم در مورد اینکه خیلی نزدیک است تا صدای جمع کننده بلیط را بشنوم ، اخیراً چقدر به لبخوانی اعتماد داشتم و همیشه زنگ هشدار آرام در نرمترین قسمت مغزم به صدا در می آمد: هوشیاری ، هوشیاری.

فکر می کنم پایدارترین تغییر ، اضطراب ناشی از بیماری است. زندگی در این بیماری همه گیر در حال تکامل باعث شده است که بسیاری از ما نسبت به رفتار در اطراف میکروب ها مطمئن نباشیم و منظور من از میکروب افراد دیگر است. بیماری معنای جدیدی پیدا کرده است – ما شاهد غریبه هایی هستیم که با وحشت تازه و خونین سرفه می کنند. چراغی سوسو می زند و خاموش می شود و هشدار آن را لکنت می دهد.

کار کردن در مورد نحوه واکنش دشوار می شود. چگونه رفتارهای خود را در مورد بیماری تفکیک و تعدیل کنیم. برخی از نگرانی ها بزرگ و نابسامان دهنده زندگی است: تهدید “بحران سرطان” به دلیل همه گیری باعث مراجعه ناموفق می شود و “بحران سلامت روان” پس از یک سال غم و تنهایی ، بسیاری را نگران کرده است. برخی نگرانی ها کوچک و خانگی است ، اما خاطرات زمستان گذشته را با خود به همراه دارید. سرماخوردگی در حال حاضر در کلاس کلاس دخترم قرار دارد ، نوعی ویروس عوضی اساسی که هیچ کس حتی نمی توانست ذکر BC کند ، نوع قبلا با رول توالت در کوله پشتی و اوایل شب معتدل شده بود. امروز اما ، زمزمه ها و نگرانی هایی را به همراه دارد ، دست هایی که تا استخوان شسته شده اند.

فهمیدم که ما منتظر چیزی هستیم ، آماده خبرهای افتضاح هستیم. مراجعه به پزشک برای هر کار دیگری غیر از بازوی گاز گرفته شده توسط گرگ ها کمی قبلی ، کمی هیستریک است. و در عین حال در عین حال ما به شدت خسته کننده و هر استخوان دردناک هوشیار هستیم.

زندگی AC با اضطراب آلوده است ، برخی از آن قابل قبول است ، اما نه. من می بینم که دنیا با دندان ها و پاهای تیز در بتن باز می شود و به دور شدن فکر می کنم. آیا خودخواهی خواهد بود؟ آیا مسئله رفع مشکل ماست؟ آیا بدون اینکه چیزهای دوست داشتنی ما برای آرامش در آنجا باشد ، ما می خواهیم به راحتی ناله داخلی خود را به شهر دیگری منتقل کنیم؟ آیا هیجان سفر بیش از نگرانی بازگشت خواهد بود؟ با پیمایش در میان عکسهای قدیمی گرفته شده قبل از میلاد ، به مجموعه ای می روم که در بدترین تعطیلات زندگی ام گرفته شده است ، یکی از آن ها با طوفان و از دست دادن تعریف شده است و آهی می کشم ، اوقات ساده تر.

ایمیل Eva را به آدرس [email protected] ارسال کنید یا او را در توییتر دنبال کنید EvaWiseman

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.