ریچارد جنکینز: ‘اوه خدای من ، کانری خیلی باحال بود. من فکر کردم Goldfinger بزرگترین فیلمی است که تاکنون ساخته شده است ‘| فیلم

مرگ جان اف کندی

من در دهه 50 و 60 در دکالب ، ایلینوی ، این شهر کوچک در میانه غرب ، حدود 60 مایلی شیکاگو بزرگ شدم. حدود 30،000 نفر جمعیت با یک دانشگاه و یک مدرسه دولتی داشت. این محوطه توسط مزارع ذرت احاطه شده بود ، و مقرهای انجمن کشاورزی DeKalb در آن قرار داشت ، جایی که آنها با ذرت ترکیبی برای مقاوم سازی در برابر آفات و خشکسالی برخورد کردند. بنابراین ، مگر اینکه کشاورز باشید ، کارهای زیادی برای انجام وجود نداشت.

مرگ جان کندی در سال 1963 لحظه ای کاملاً تکان دهنده و غیر قابل حذف در سالهای نوجوانی من بود ، از طریق دیدن چگونگی واکنش بزرگسالان به مرگ او. یادم می آید که در یک کلاس نشسته بودم: آنها رادیو را روشن کردند و من به یاد می آورم که معلم تاریخم – این مربی سرسخت بیس بال – در پشت کلاس گریه می کرد. وحشتناک بود اما قابل حذف نبود. برای اولین بار ، این باعث شد که من آگاه باشم که دنیای بزرگ تری در خارج از شهر من وجود دارد.

دیوارنویسی آمریکایی

من کودکی عمیق و عمیقی نداشتم ، بگذارید اینطور بگویم. سالهای نوجوانی من بیشتر شبیه بود [the film] دیوارنویسی آمریکایی. آخر هفته سوار ماشین می شوید ، در شهر می چرخید ، مک دونالد را طی می کنید ، بیرون می روید ، عقب می روید ، به دنبال افراد و چیزهای دیگر می روید و به رقص می روید. آن دوران من بود. این همان کاری است که ما انجام دادیم.

همیشه یک پسر با اتومبیل سرعتی حضور داشت که مسابقه های درگ داشت و همیشه درگیری بود. گرچه من ماشین شخصی خودم را نداشتم و هیچ درگیری هم نداشتم. من بیشتر مردی بودم که روی صندلی عقب نشسته بودم ، فقط به نوعی در اطراف آویزان بودم. اما آنها قبلاً به رقص ها می گفتند “دعواهای شنبه شب” و موسیقی آن فیلم موسیقی است که ما گوش می دهیم. ما رادیو را حدود ساعت 7 یا 8 شب به WLS شیکاگو تبدیل می کردیم و به قول خودشان می رفتیم تا نیمه شب یا 1 بامداد کروز بزنیم تا WLS شبانه امضا کند. و ما این کار را هر آخر هفته انجام می دادیم. آنچه جورج لوكاس در گرافیتی آمریكایی با حضور ریچارد دریفوس و رون هوارد كارگردانی كرد ، نوجوانانم را كاملاً اسیر كرد.

میله های گرم و علائم نئون در American Graffiti (1973)
میله های گرم و علائم نئون در American Graffiti (1973). عکس: PictureLux / بایگانی هالیوود / عکس Alamy Stock Photo / عکس Alamy Stock

می خواهم دست تو را بگیرم بیتلز

من فقط به آنچه که آنجا بود گوش می دادم. در ابتدا ، مانند دیون و بلمونتس و پلاترها ، بسیاری از راک اندرول ها و دوو وپ ها بودند. سپس ، در سال اول دبیرستان ، بیتلز آمدند و من به یاد دارم که فکر کردم: “وای! به این بچه ها نگاه کنید! ” ما فکر می کردیم که آنها بلندترین موها را دارند: به نظر می رسید که تا کفش هایشان پایین می آید. اما اگر اکنون به عکسی از آنها نگاه کنید ، به سختی به نظر می رسد که طولانی باشد.

کل کشور بلافاصله جذب بیتلز شد ، اما حتی در شهر کوچک من ، وقتی که برای اولین بار شنیدم می خواهم دست تو را بگیرم ، هنوز احساس بزرگی داشت. بیتلز مدام ادامه داشت و من عاشق شدم.

من همه موسیقی های آن زمان را دوست داشتم ، مانند Teenager in Love by Dion and the Belmonts و I Feel So Bad از الویس ، زیرا احساس می شد با من صحبت می کند. شاید این بزرگترین موسیقی ساخته نشده باشد ، اما همه شما در آن سن هورمون هستید و این آهنگ ها فقط دکمه های سمت راست را فشار می دهند. الان هم ، وقتی موسیقی دوو وپ و دهه 50 و 60 را می شنوم ، من را به زمانی می برد که واقعاً خوشحال بودم ، بدون مراقبت در دنیا.

برت لنکستر در ذوزنقه

هر جمعه شب می رفتم تماشا کنم هرچه با پسر عمویم در تئاتر بازی می کند. ما از نظر علمی-تخیلی بزرگ بودیم. من آنها را به یاد می آورم! جایی که آزمایش بمب هسته ای در بیابان این مورچه های غول پیکر را ایجاد کرده است. بنابراین در آنجا نیز کمی سیاست در جریان است. پنج دقیقه اول کاملاً وحشتناک است. چیز از دنیای دیگر و فیلم پرندگان آلفرد هیچکاک نیز به همان اندازه ترسناک بودند. روانی به معنای واقعی کلمه باعث شد من و پسر عمویم از جای خود بیرون بپریم. این فیلم ها واقعاً در مغز نوجوان بازی کردند. این چیزهای ساده ای بود ، خوب در مقابل بد ، و می توانستید به خانه بروید و خود را در موقعیتی مشابه تصور کنید. این احتمالاً آمادگی خوبی برای دنیای واقعی بود.

یادم می آید که برای دیدن تراپز که در آن برت لنکستر و تونی کرتیس بازی کرده بودند ، رفتم. من حدود 14 سال داشتم و من و پسر عمویم به خانه رفتیم و در درختی در حیاط پشتی خود ذوزنقه ای ساختیم. اولین باری که پسر عموی من به سمت ذوزنقه پرید ، دستش را از دست داد و شکست. این فقط یک کار گنگ است که شما در 14 سالگی انجام می دهید.

جین آشر و مایکل کین در آلفی.
این همه چی هست ، الفی؟ جین آشر و مایکل کین در آلفی. عکس: بایگانی رونالد گرانت

مایکل کین در آلفی

من فهمیدم که فیلم ها در مواقعی که به آنها نیاز دارید به وجود می آیند ، درباره زندگی خود با شما صحبت می کنند و برای همیشه با شما می مانند. من مشغول تحصیل در رشته تئاتر در کالج بودم و در این باره بحث کردم که آیا می توانم به بازیگری ضربه بزنم. یک شب خودم به سینما رفتم و مایکل کین را در آلفی دیدم و من را از من دور کرد. من خیلی پیچیده نبودم. من بعداً در دوران نوجوانی با براندو یا اسپنسر تریسی آشنا شدم. اما چیز دیگری در مورد کین وجود داشت. او مرد آسیب دیده ای بود که هیچ تصوری از آسیب دیدن وی نداشت. او مانند یک فرد واقعی با دوربین صحبت کرد. فکر کردم اگر بتوانم یک سوم به همان اندازه جذابیت کاین در آن فیلم ارائه دهم ، بازیگری هدفی برای پیگیری است. بنابراین آن شب تصمیم گرفتم که قرار است بازیگر شوم.

من هرگز کین را ملاقات نکرده ام. نزدیکترین چیزی که داشتم مربوط به زمانی بود که در انگلیس مشغول فیلمبرداری بودم. آنها گفتند که او در مرحله صداگذاری بعدی است و من فرار کردم اما او رفته بود. من همیشه دوست داشتم با این پسر آشنا شوم زیرا فقط فکر می کنم او فوق العاده است.

جیمز باند از شان کانری

من دنیا را از طریق فیلم دیدم. من عاشق باند شان کانری بودم. وقتی دکتر نه و از روسیه با عشق بیرون آمد ، من در دبیرستان بودم. وقتی گلدفینگر بیرون آمد ، من 19 ساله و دانشجوی سال دوم دانشگاه بودم. من فکر کردم Goldfinger بزرگترین فیلمی است که تاکنون ساخته شده است. یادم می آید که همه مردم دو هفته دیگر آهنگ شرلی باسی را در خیابان می خواندند. من عاشق بیتی هستم که او در برابر Oddjob قرار بگیرد. و داشتن شخصیتی به نام Pussy Galore در سال 1964 خیلی خوب بود ، من خیلی ساده لوح و ضعیف بودم از جایی که فیلم ها من را به من می کشاند و احساس آنها را به من منتقل می کند. وای خدای من ، کانری خیلی باحال بود.

من هم هرگز به ملاقات کانری نرسیدم. من با خاویر باردم کار کرده ام [in Eat Pray Love] و او یک شرور خارق العاده باند است [Raoul Silva in Skyfall]. من دوست داشتم یک شرور باند باشم ، اما فکر نمی کنم این اتفاق بیفتد مگر اینکه او یک شخص شرور باشد که در یک خانه سالمندان زندگی می کند و شرورانه ترین کاری که فکرش را می کند انجام دهد این است که بی سر و صدا ساکنان بین چرت و دارو. “نه ، آقای باند. من انتظار دارم شما … Zzzzzz. “

آخرین شیفت ، با بازی ریچارد جنکینز ، از 22 مارس به صورت دیجیتالی قابل اجاره است

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *