روبرو شدن با قاتل دخترم ، و بخشش. این چیزی است که میا می خواست | اخبار استرالیا

مادر انگلیسی ، رزی آلیف ، او را فکر کرد دختر 20 ساله میا آلیفچونگ در سال خلوت خود به راحتی در استرالیا کوله پشتی می کرد. اما در سال 2016 وقتی میا به دنبال تمدید ویزای خود بود و مجبور شد 88 روز در یک مزرعه کار کند ، فاجعه رخ داد. چهار روز پس از آنکه میا برای کار در یک مزرعه نیشکر به یک هاستل در هوم هیل ، کوئینزلند نقل مکان کرد ، توسط ملی پوش فرانسوی Smail Ayad ، 29 ساله ، با ضربات چاقو کشته شد. کوله پشتی جوان دیگر انگلیسی ، تام جکسون ، بعداً بر اثر زخم های حین تلاش درگذشت برای محافظت از میا.

از غم از دست دادن تنها فرزندش ، روزی آلیف در مورد رفتار با کارگران جوان مزرعه ، از داستان های آزار و اذیت و استثمار مطلع شد ، و به همین ترتیب کارزار تغییر در شرایط ویزا 417 و حمایت بیشتر از کارگران جوان را آغاز کرد. وی در این گزیده از کتاب خود ، از خانه دور ، درباره مقابله برای اولین بار با قاتل دخترش می نویسد.

میا آلیف چونگ
مادرش روزی می گوید ، میا آلیف-چونگ اعتقاد جدی به “کارما و عشق به مهربانی” داشت. عکس: فیس بوک

روز طلوع کرد و من خیلی زود بیدار بودم ، و انتظار داشتم که با بسیاری از احساسات متناقض چه خواهد آمد. بالاخره قرار بود با مردی روبرو شوم که جان فرزندم را گرفته بود. من امیدوارم که از آن جلسه بتوانم کمی تعطیلی پیدا کنم. من احساس عصبانیت و ترس نمی کردم ، اما احساس خسارت ، ترحم و احساس عمیق انزجار و اندوه برای تمام افرادی که در آن شب وحشتناک رنج برده بودند ، از جمله خود ایاد.

من با پرندگان زود بیدار شدم ، مثل همیشه که نیاز به ارتباط معنوی با میا داشتم. وقتی در حال مراقبه نشسته بودم ، احساس آرامش عجیبی را احساس کردم و می دانستم که او در آنجا حضور دارد. من شب قبل به نیکولا گفته بودم که تنها به دادگاه می روم ، زیرا می دانستم برای آماده سازی خودم و پیدا کردن نیرو برای روز طولانی پیش رو به فضای اصلی احتیاج دارم. من از این مرد که قبلاً به دلیل وحشیانه حملات خود به میا و تام و تجاوزات بعدی به پلیس ، بیش از حد خطرناک شناخته شده بود که نمی تواند در دادگاه حاضر شود ، ترسیدم. اما همانطور که خودم را در اتاق هتل خود آرام می کردم ، جایگزینی ترس نیاز به یافتن راهی برای ارتباط در سطح انسانی و یافتن درکی از تفریح ​​مخرب او در آن شب بود.

من به سمت دادگاه رفتم و گرمای اواخر تابستان را احساس کردم و فکر کردم آیا ایاد از این احساس لذت از عناصری که منبع اصلی تأمین رزق من است محروم خواهد شد؟ آیا می خواستم منکرش شود؟ آیا ترجیح می دهم او به حبس ابد محکوم شود؟ هنوز ایده عدالت که نوعی تعطیلی قربانیان را فراهم می کند کاملاً برای من بیگانه بود. من نمی توانستم ببینم که چگونه از درد و رنج شخص دیگری سود می برم ، خصوصاً وقتی که آن شخص به وضوح بیمار روانی بود.

من و پدر تام لس جکسون زود رسیدیم و با آن حس خویشاوندی که بسیار مهم شده بود یکدیگر را در آغوش گرفتیم. کارن کارگر پشتیبانی قربانیان ما سپس حضور پیدا کرد و او در هنگام صبحانه با ما نشست ، روش کار را توضیح داد و به ما کمک کرد تا بفهمیم نقش های مختلف هر شرکت کننده در دادگاه چیست.

ما منتظر ماندیم تا مردی که فرزندان ما را کشته بود کاملاً انتظار دیدن هیولایی بزرگ ، پوزخند ، متزلزل و تستوسترون رانده را داشته باشد. بنابراین وقتی مردی تا حدی باهوش و شکسته وارد اتاق شد ، هیچ یک از ما واقعاً زیاد توجه نکردیم تا اینکه فهمیدیم او به هم می ریزد زیرا پاهایش زنجیر است. مردی را که می خواستیم برای یک مبارز قفس تپنده قفسه سینه ببریم ، قبل از ما اینجا بود و در سایه فرو رفته بود. به نظر می رسید هشت پلیس که او را همراهی می کردند بیش از حد سنگین بودند ، تا اینکه به فکر دستگیری او افتادید و اینکه چند نفر از افسران پلیس در آن شب زخمی شده اند.

او را در یک جعبه بزرگ شیشه ای جدا کردند ، و مترجم خود را در خارج از آن قرار دادند. او تمام روز را به زانوانش خیره بود و فقط نگاه می کرد تا سر مترجم خود را تکان دهد تا نشان دهد که درک می کند. او بسیار کوچکتر از چیزی بود که در عکس هایی که دیده بودیم ، نگاه می کرد و اکنون خسته و افسرده به نظر می رسید. او مانند کسی در اواسط 40 سالگی به نظر می رسید ، نه اوایل 30 سالگی. بعدا ، تاد ، وکیل دادگستری او را “یک مرد شکسته” خواند ، و من مجبور شدم موافقت کنم.

روند کار به شکلی بود که به ما گفته شده بود: همه چیز در مورد مسائل روحی و روانی وی. دلیل اینکه برای رسیدن به این نقطه مدت زیادی طول کشیده بود این بود که وی در یک واحد بهداشت روانی با امنیت بالا ارزیابی شده بود. او در اوت 2016 با حالت وحشت به آن م institutionسسه اصلاحی رسید. او ظاهراً معتقد بود كه تقریباً همه در Home Hill Backpackers در حال توطئه برای تلاش برای كشتن او بودند ، اگرچه او گفت كه میا و تام را دوست دارد ، بنابراین دلیلی برای حمله به آنها نمی بیند.

رزی آلیف به همراه دخترش میا آلیف چونگ
“از دست دادن میا درد زیادی داشته است …” – روزی آلیف عکس: روزی آلیف

واقعیت ها این است که پس از کشته شدن وی ، ایاد ابتدا از بالکن شیرجه رفت و در قسمت فوقانی کمر قرار گرفت و مهره های پشت و گردن او را شکست. او گفت که معتقد است او برای دفاع از خود تام را کشته است. در طول دستگیری ، او به تعدادی از پلیس حمله کرد ، زیرا معتقد بود که آنها نیز می خواهند او را بکشند. پس از دستگیری ، او از غذا و دارو امتناع کرد و مجبور شد ماهها از طریق تغذیه اجباری زنده بماند. حتی وقتی که مصرف حشیش را متوقف کرد وضعیت وی بهبود نیافت و وی در انزوا نگهداری شد زیرا معتقد بود که کادر پزشکی در تلاشند او را بکشند. با استفاده از دارو وضعیت روحی او تثبیت شده بود.

می دانستم که بسیاری از مردم برای او و خانواده اش آرزوی درد و رنج و حتی مرگ دارند. من فکر آنها را درک کردم

اگرچه این مراحل مربوط به موارد فنی درمان ایاد بود ، و من و لس جکسون مجاز به خواندن اظهارات تأثیرات قربانیان خود بودیم. ایاد همچنان به زانوی خود خیره می شد ، گاه گاه به مترجم خود نگاه می کرد تا تأیید کند که درک کرده است – جدا از یک بار ، وقتی که من درمورد درک او از آنچه انجام داده بود بدتر از هر چیزی است که می توان به او تحمیل کرد. در آن زمان او به من نگاه کرد و ما برای شمارش سه نفر در سکوت به هم خیره شدیم. احساس کردم این واقعیت که من از تنفر از او منصرف شدم تأثیر گذاشته است. و بعد فهمیدم که به همین دلیل است که من به نیمه جهان پرواز کرده ام و به سختی پنج روز خوابیده ام – به امید دستیابی به این ارتباط. به نظر من ، فقط از طریق آن لحظات اتصال و درک ، هنگامی که لحظه ای بینش در ذهن موجود دیگری را تجربه می کنید ، می توان تغییر ایجاد کرد.

میا آلیف چونگ.
روزی میا آلیف-چونگ را “محکم و مراقب” توصیف می کند. عکس: فیس بوک

در خلاصه داستان ، قاضی پیامی را از ایاد به لس و من فرستاد و ابراز ناراحتی از آنچه برای میا و تام کرده بود و این واقعیت که او هر روز با یادآوری این واقعیت هر روز گریه می کرد. من واقعاً معتقدم که زندگی با گرفتن جان دو نفر باید به خودی خود حکم ابد باشد.

قبل از ورود به دادگاه این نامه را به مادر ایاد نوشته بودم:

اعضای خانواده حاضر در دادگاه می خواهند عمیق ترین همدردی ما را به شما منتقل کنند. ما می فهمیم که درد و رنج شما بی شباهت به درد و رنج شما نیست و ما هیچ اراده ای برای شما نمی کنیم. اگر دوست دارید با والدین ملاقات کنید و با والدین صحبت کنید ، من خوشحالم که این اتفاق می افتد.

او در دادگاه نبود ، اما در آغاز روند دادرسی ، افسر رابط وی پاسخ من را داد:

ما درد و غم عظیم شما را مشترک می دانیم زیرا من قبل از هر چیز مادر هستم ، اما کلمات برای درخواست بخشش بسیار ضعیف هستند. پسرم در زندگی گذشته خود هرگز پرخاشگر ، خشن یا زننده نبوده است. او پسری آرام و قابل احترام بود و اکنون از او به عنوان یک هیولا تصویر شده است.

رنج ما ، فکر کردن آنچه او انجام داده است ، هرگز پایان نخواهد یافت. این یک کابوس است. باشد که روزی در قلبهای خود آرامش پیدا کنید.

در پایان دادگاه ، من بار دیگر افسر رابط مادر وی را یافتم و از او خواستم که اطلاعات تماس من را به مادر ایاد بدهد تا در صورت تمایل با هم ملاقات کنیم.

میا آلیف چونگ در تعطیلات در مراکش.
میا آلیف چونگ در تعطیلات در مراکش.

از زمان تصمیم گیری ، سخنان یک زن باورنکردنی ، Eva Mozes Kor ، مورد توجه من قرار گرفت. یوا به همراه دوقلوی خود ، میریام ، توسط یوزف منگله در آشویتس مورد آزمایش انسانی قرار گرفت. با تبدیل شدن به یک مدافع بخشش ، او در مورد نوشتن نامه ای به پزشک نازی هانس مونش صحبت می کند ، که گواهی مرگ را برای کسانی که در اتاق های گاز قتل داده اند امضا کرده است. پس از ترغیب وی برای امضای سندی در آشویتس با پذیرفتن آنچه در آنجا اتفاق افتاده است ، کور مجبور شد نامه ای برای بخشش برای او بنویسد. “آنچه برای خودم کشف کردم تغییر زندگی است. کشف کردم که قدرت بخشش دارم. هیچ کس نمی تواند آن قدرت را به من بدهد و هیچ کس نمی تواند آن را از من بگیرد. این همه مال من بود که به هر روشی که آرزو کنم استفاده کنم. ” اوا به عنوان یک قربانی آنچه تقریباً 50 سال قبل در آشویتس رخ داده بود ، هرگز متوجه نشد که هیچ قدرتی بر زندگی خودش ندارد.

فرقی نمی کند که مردم از اینکه قادر به بخشش هستم دیوانه شده ام یا نه ، من اهمیتی نمی دادم ، زیرا این با ارزش های خود میا از یک دختر کوچک سازگار بود. هر دوی ما معتقد بودیم که شما فقط می توانید از طریق عشق و عفو و بخشش در زندگی پیش بروید ، راهی که او خیلی تلاش کرد تا خودش را طی کند.

گزیده بیانیه قربانی

از دست دادن میا درد طولانی داشته است و بسیاری از شبها بیدار دراز می کشم و به آخرین لحظات دخترم فکر می کنم و اینکه احساس می کنم دروغ گفتن برای او چه احساسی داشته است. آیا او احساس درد کرده است؟ آیا او می دانست که می رود؟ این تصاویر مرا بیدار و خوابیده تعقیب می کنند. فهمیدم که غم و اندوهم تأثیر جسمی بر بدن من گذاشته است و من از یک فرد فعال که از حالات جسمی و روحی من مراقبت می کرد به معنای واقعی کلمه در اثر غم و اندوه تبدیل شده ام: تأثیرات PTSD در حال از بین بردن و در درد مفصل است. ، خستگی و تنش. من دیگر به عنوان معلم کار نمی کنم زیرا می دانم که نمی توانم با آن صف های نوجوان روبرو شوم: یادآوری های مداوم دخترم و مرگ نابهنگام او.

بنابراین احساس من در مورد شخصی که متهم به قتل میا شده است چیست؟

خوب ، من مطمئناً برای آن شخص درد ، وحشت یا درد و رنج ندارم. من نمی خواهم آن شخص در جهنم پوسیده شود و آنچه اتفاق افتاده است ، قطعاً توانایی من در قدردانی از حرمت زندگی را از من نگرفته است.

تعریف نشده

هیچ چیز نمی تواند آنچه را که در آن شب اتفاق افتاده خنثی کند. با این حال ، من فقط آرزو می کنم که آن شخص و خانواده اش آرامش داشته باشند ، زیرا وقتی این شخص متوجه شود چه کرده است ، رنج درونی آنها از هر آنچه به آنها تحمیل می شود ، بدتر خواهد بود.

من می خواهم همه بدانند که ، با این خشونت این مرد دختر محبوبم ، دختری جوان که همه چیز برای زندگی داشت ، که توسط بسیاری از مردم دوست داشت ، و قلب او را بسیار دوست داشت ، دوست دختر من را دزدید. به دیگران بده میا دختری شیرین بود که هرگز عمداً به دیگری آسیب نمی رساند و اگر می توانست از دوستانش در برابر آسیب محافظت می کند. او محکم و محتاط بود و به کارما و مهربانی محبت داشت. من افتخار می کنم که مادر او بوده ام و تا زمان مرگ او را در قلب خود نگه دارم.

این عصاره ویرایش شده از Far From Home توسط Rosie Ayliffe ، (خانه تصادفی پنگوئن ، 34.99 دلار)

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *