دیوارهای نامرئی توسط بررسی هلا پیک – درسهای حیاتی از یک روزنامه نگار | زندگینامه و خاطرات

من هیچ وقت کسانی را که با من مهربان بودند ، فراموش نکردم که هیچ نام روزنامه نگاری برای گفتن نداشتم ، همانطور که خاطرات خاصی از آنها که مغرور ، منکر یا حمایت می کنند را برای خود حفظ کرده ام. از هرکدام چیزی در مورد ذات انسان و چگونگی رفتار آموخته ام. من در دوره ای به عنوان یک گزارشگر خارجی روی سن آمدم که “جانوران بزرگ” با منفی های بی نظیر جهان را لگدمال می کردند ، گاهی اوقات در رقابت وحشیانه تری با همکاران خود نسبت به کسانی که از رقیب بودند ، رقابت می کردند. بیرحمی ، ترفند و جذابیت تولید شده کالاهای اساسی در این عصر نه چندان طلایی بود. مشکوک شدن به خصوص به یک همکار متبحر که به نئوفیت نابغه می گوید چقدر کار او را دوست دارند ، یک قاعده کلی شد. استیلوی تیز اغلب در دنده ها دنبال می شود.

هلا پیک هرگز به من نگفت که عاشق کار من است. اما او مهربان بود. اگرچه ممکن است او برخورد هاراره ما را فراموش کرده باشد ، اما من فراموش نکردم. من در حال شروع کارم به عنوان خبرنگار خارجی بودم. ما در اجلاس سران کشورهای مشترک المنافع در اکتبر 1991 در زیمبابوه بودیم ، جایی که نلسون ماندلا در ضیافتی که توسط ملکه برگزار می شد ظاهر غیر منتظره ای داشت و باعث طوفان دیپلماتیک جزئی شد زیرا برنامه های سفر با عجله ترتیب داده شدند. من را برای تهیه پشتیبان از سردبیران سیاسی و دیپلماتیک اعزامی از لندن از ژوهانسبورگ اعزام کرده بودند. این پیشکسوتان نخبه تیم گزارشگر بی بی سی و روزنامه های صفحه گسترده بودند و من از هر نوع در اولین اجلاس خود شرکت می کردم. زندگی گزارشگری من معمولاً در شهرهای سیاه پوستان یا در مناطق روستایی ملی گرایان آفریقایی می گذرد. من به طور طبیعی به دنیای جلسات توجیهی و کنفرانس های خبری اجلاس نرفتم.

پیک doyenne گروه مطبوعات دیپلماتیک بود و افسانه های او قبل از او بود. در سه دهه گذشته به سختی بحران بین المللی بزرگی رخ داده بود که وی گزارش نکرده بود نگهبان و بعنوان یک همکار مستمر در خدمات جهانی بی بی سی. زنی با چنین CV ممکن است احساس کند که در حضور مرد جوانی که از هواپیما از ژوهانسبورگ خارج شده است ، فاصله سختی را تحت تأثیر قرار می دهد و نظرات خود را درباره آنچه واقعاً در جنگ برای پایان دادن به آپارتاید اتفاق می افتد ، تحت تأثیر قرار می دهد. برعکس. او چند س askedال از من پرسید ، با دقت گوش داد و من را راحت کرد. من تا زمان خواندن کتاب او از شرایط شخصی که این شخصیت عمیقاً همدل را شکل داده چیزی نمی دانستم. اکنون که من این برخورد را بیشتر درک کرده و از آن قدردانی می کنم.

دیوارهای نامرئی کتابی با قدرت و صداقت بزرگ است که با جزئیات بارزی از ماجراهای گزارشگری وی از کشورهای تازه استقلال یافته آفریقا در اواخر دهه 1950 ، از طریق ایالات متحده متلاطم دهه 60 و به بعد ، از طریق جنگ سرد و در این عصر نامشخص وعده پوپولیست همراه است. سازندگان ، همه با ذکاوت و فداکاری بی وقفه به حقایق گفته شده اند.

تصادفی نیست که او به یک خبرنگار دیپلماتیک تبدیل شد ، یکی از بهترین کارهای او مربوط به تلاش های سازمان ملل بود که اغلب محکوم به محکومیت برای جلوگیری از درگیری در مناطق مختلف جهان بود. او گرسنگی فکری و هدف اخلاقی کسی را که از فاجعه بزرگی که در دهه 1930 در اروپا رخ داد نجات داد ، به کار خود آورد. کودکی او با ظهور فاشیسم و ​​شکست فاجعه بار دیپلماسی از هم پاشید. پیک از اتریش به عنوان کودک 11 ساله – به شماره 4672 – در Kindertransport وارد انگلیس شد که پس از حملات کریستالناخت در سال 1938 حدود 10 هزار کودک یهودی را به ایمنی رساند. او کشوری را از دست داد – اتریش – و مادربزرگ مادری اش در یک اردوگاه کار تلف شد.

او به همراه مادرش – که مدام می ترسید پیک را از دست بدهد زیرا چیزهای زیادی را از دست داده بود – او زندگی یک پناهنده یهودی را تجربه کرد. این احساس بیگانه بودن را برای او به وجود آورد که با وجود جوایز و دوستی های بیشماری که شامل برخی از با نفوذترین افراد در سرزمین بود ، هرگز بهبود نیافت.

او با صداقت و صداقت فراوان عاشقانه شکست خورده با مردانی را یادآوری می کند که نمی توانند خود را برای زندگی خانوادگی با او فراهم کنند. اما هرچه بیشتر می خوانم ، اعتقاد من بیشتر بر این است که هلا پیک از آنجا که کار می کند و همان کسی است که هست ، هرگز نمی توانست به خانواده ای ساکت و آرام بپردازد ، و قطعاً نه به عنوان همسر در پس زمینه یک مرد برجسته. در زمانی که تعداد اندکی از زنان گرانقدر اجازه ورود به رده های بالای گزارشگری خارجی را داشتند ، او برای یک نسل دنباله دار بود. من کتاب او را به بیشتر مخاطبان ممکن ، به ویژه مخاطبان روزنامه نگاری ، تحسین می کنم. انتخاب گواه ضرورت داشتن یک سرزمین داخلی فکری گسترده و یک ذهن باز ، ارزش پرورش منابع و کشف چیزها است. هیچ مانیفیستی بهتر علیه فرهنگ کلیک کنی و وسواس رسانه های اجتماعی خودشیفته وجود ندارد. این صدای قبل از سن فیس بوک و توییتر عمیق و فوری است.

فرگال کین خبرنگار ارشد خارجی اخبار بی بی سی است

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *