دوستی راک اند رول من با لیندی موریسون | زندگی و سبک

ایn 31 مارس 1983 ، او وارد اتاق رختکن من شد و از بالای سرش پرسید ، “آیا کسی در اینجا رژ لب گرفته است که بتوانم قرض بگیرم؟“سرم را بلند کردم و دیدم یک زن قد بلند با لباس لورکس ، با انبوهی از موهای بور ، روبرو شد. دو گروه موسیقی Marine Girls و Go-Betweens در لایسنس لندن با یک لایحه یکسان بودند. من 20 ساله بودم و او 31 ساله. من یک خواننده آزمایشی بودم ، او یک طبل بلند و بلند صدا بود. من اهل حومه شهر بودم ، او از بریزبن استرالیا. و من هنوز دانشجو بودم ، در حالی که او مددکار اجتماعی بود ، سپس به یک گروه پانک فمینیست به نام Xero پیوست. او در سراسر اروپا با یک دوست دختر اتومبیل رانندگی می کرد ، هر فیلم هنری را دیده بود ، همه کتاب های آوانگارد را خوانده بود. او در شکسپیر و شرکت در پاریس می خوابید ، او با راجر مور شنا می کرد ، او می توانست کیت میلت را بخواند سیاست جنسی. اما من هیچ کدام از اینها را نمی دانستم. من فقط می دانستم که او در یک مینی دختر مانند خودباوری به نظر می رسد و او به زندگی من رسیده است. “سازمان بهداشت جهانی بود که؟ ” من پرسیدم چه زمانی او رفته است؟ در پاسخ ، “این ،” لیندی موریسون بود.

دو سال طول کشید تا دوست شویم. ما از جهات مختلف و در مراحل مختلف زندگی با هم مخالف بودیم ، اما شباهت هایی وجود داشت: هر دو با پسری که در آن گروه بودیم زندگی می کردیم. ما درباره همه چیز – فمینیسم ، عشق و هنر نظرات قوی داشتیم. ما مرلین مونرو ، بت دیویس ، پتی اسمیت ، سیمون دوبوار را دوست داشتیم و وقت زیادی برای بسیاری از مردانی که ما را در تجارت موسیقی احاطه کرده بودند نداشتیم. من او را روی صحنه تماشا می کردم ، شدید و عرق کرده پشت لباس طبل ، موهای بلند که در صورتش پرواز می کرد ، تمام انرژی ، تمرکز و تمرکز ، و من به دوست بودنش افتخار می کردم.

یک روز در سال 1987 ، او را به Sanctuary Spa مخصوص بانوان در کاونت گاردن رساندم ، که در آن یک استخر شنا با پیچک هایی که از بالا به پایین آب می خورد و طوطی ها بالای سرش چرخ می زدند. یک نوسان از روی آب گسترش می یابد ، که جوآن کالینز در فیلم 1978 خود روی آن چرخیده بود ، گل میخ. من گفتم: “شما می دانید که در اینجا می توانید برهنه شنا کنید” و قبل از اینکه بفهمم لیندین لباسش را لخت کرده است. چه می توانم بکنم جز اینکه از او الگو بگیرم؟ بنابراین ، ما در آنجا بودیم ، دو زن از صحنه موسیقی ایندی ، کاملاً برهنه ظاهر می شدند و با جوانان خود در نوسان پورنو Joan Collins ژست می گرفتند ، در حالی که طوطی ها بالای سر ما جمع می شدند.

از همان ابتدا من او را ایده آل کردم – آنچه را که من فکر می کردم او هستم و من به او احتیاج داشتم. دوست یابی می تواند عملی خیالی باشد. با کمی شناختی که از یک شخص دارید ، شروع به پر کردن خلا ها می کنید. ما با این واقعیت که همیشه تنها زن هستیم ارتباط برقرار می کنیم – در هر اتوبوس تور ، در هر چک صدا ، در هر مصاحبه. ما با یکدیگر مجبور شدیم که در مورد دوره های خود ساکت شویم. برای اینکه بی وقفه از او می پرسند ، “زن بودن در موسیقی چگونه است؟” برای حمایت از سیاست ما ، در نظر گرفتن طاقچه یا داخلی بودن ؛ برای اینکه حتی وقتی مشغول انجام کارهای خود بودیم ، از ظاهر ما انتقاد می شد.

هیچ یک از ما احساس نمی کردیم که به طور متعارف جذاب هستیم و هیچ یک کاملا زنانه نبودیم. من لاغر و زاویه دار ، موهای کوتاه کوتاه داشتم. او قد بلند ، طلایی و پر زرق و برق بود ، اما فاقد فشار بود ، و اغلب مردان را با ترس از خود ترساند. اما اعتماد به نفس او را اشتباه می خوانم ، و نمی فهمم که چقدر تلاش کرده است ، چطور شبیه زره پوش بوده است. او در دوران نوجوانی برای خودش نامه نوشت و این نامه ها پر از ناامنی است. وی نوشت: “کاش می توانستم با پسری خوب دیدار کنم.” “کاش می توانستم زیبا باشم.”

به نظر می رسید فاصله سنی بین ما با گذشت زمان تغییر می کند ، گویی که به نوعی انعطاف پذیر است. من به او نگاه کردم زیرا او جسورتر و باتجربه تر بود و با بزرگتر شدن او فکر کردم که عاقل تر است. معلوم شد که او نیز همان فکر من را کرده است. بن [Watt, my husband] و من یک بار بحث بزرگی کردم ، و بعد از آن به او گفتم: “این مسئله جنگ نیست ، بلکه این است که چگونه بعد از مبارزه حرکت کنیم ، و چگونه به حالت عادی برگردیم.” او سالها این را به یاد می آورد ، فکر می کرد خیلی عاقلانه است. ما همیشه برداشت هایی را که از خود به جای می گذاریم درک نمی کنیم ، نقش و نگارشی که یک نفر روی شخص دیگری می گذارد.

و دوستی زن می تواند بسیار پیچیده باشد. آسان است که فکر کنیم همه چیز در مورد گرما و مهرورزی است ، وقتی که بیشتر اوقات مربوط به نیاز است. من یک نظریه دارم که زنان در دوستیابی بهتر از مردان هستند زیرا ما بیشتر به یکدیگر احتیاج داریم. ما به تعداد هم پیمان و ایمنی احتیاج داریم ، اما همچنین باید آینه و اعتبار خود را ببینیم. ما برای مقابله با لحظاتی که احساس می کنیم در دنیا وجود نداریم ، به دوستان زن خود نیاز داریم. وقتی نگاه می کنیم و نمی توانیم خود را پیدا کنیم وقتی ما به حاشیه رانده می شویم ، خارج از داستان نوشته شده است. دوستان زن ما به ما یادآوری می کنند که ما واقعی هستیم ، اینجا هستیم و دیوانه نیستیم.

من سعی کردم آهنگی در مورد او بنام Blue Moon Rose بنویسم تا برق درونی او را جلب کنم ، جرقه ای که به من زد. متن شعر عکسی از چگونگی گذراندن وقت ما با هم است: “من یک دوست دارم و در مورد کتاب صحبت می کنیم / او در حالی که من آشپزی می کنم می آید و می نوشد.” عصرها را به یاد می آورم که در طبقه بالا در آپارتمانم قرار داشت. یک تشت روی اجاق گاز ، یک بطری Stolichnaya تازه از فریزر نشسته روی میز ، لیندی به من گفت چیزی غیر احمقانه یا انتقال دانش غیر منتظره: “هرگز تصمیم بزرگی نگیرید وقتی جت لگ دارید ، تریسی. منظورم این است ، از توصیه من استفاده کن ، هرگز این کار را نکن. “

در اوایل دهه 90 Go-Betweens از هم جدا شدند و لیندي تصميم گرفت كه يك بچه داشته باشد. زندگی ما عوض شد و دوباره او مرا متعجب کرد. من درک نکرده ام که چقدر او کودک می خواهد و در معرض خطر تایپ کردن او به عنوان روحیه مستقل قرار داشته است – هرگز همسر ، هرگز مادر. در حالی که او آرزوی داخلی بودن داشت ، من در تور بودم ، با یک اتوبوس در ایالات متحده آمریکا سفر می کردم و از آن لذت می بردم. خیلی زود او باردار شد و عکسهایی از خودش را با شکمی بزرگ برای من ارسال کرد ، لبخندش بزرگتر از آنچه من دیده بودم.

چند سال بعد او از زندگی عاشقانه اش برای من ایمیل زد. “من شب گذشته بهترین دوست خود را لعنتی کردم … یک مرد زیبا. خوب ، برای نقل قول از مایکل استیپ ، من بیش از حد گفتم ، من به اندازه کافی نگفتم ، و عزیزم آیا پشیمان هستم … من در حال زندگی مشترکمان بودیم. می تونی باور کنی.” او این حرف را به من یک میلیون بار گفته بود ، همیشه در پایان یک داستان حیرت انگیز:باورت می شود تریسی؟ ” و من از خنده غرش می کنم.

اگر فقط به نزدیکتر زندگی می کردیم ، فکر می کنم اکنون می توانستیم با دو سال موفقیت و شکست و مادری و پیری ، دوستی نزدیکتر داشته باشیم. به جای آن ، به دلیل فاصله زیاد ، ما شروع به دور شدن کردیم و پیوند شل شد. هنگامی که در ژانویه 1998 دوقلوهای من به دنیا آمدند ، من نامه ای حاوی تصاویر را برای او ارسال کردم. من نوشتم: “من امیدوارم که شما تابستان به لندن بیایید ، زیرا ، البته ، من می خواهم شما آنها را ببینید ،” و ما می توانیم بنشینیم و عکسهای كودك را مقایسه كنیم ، و به طور كلی موهام باشیم ، و چه کسی فکر می کند ما همه اینجوری میشن؟ “

اما بعد خط بین ما ساکت شد ، و 20 سال لغزش کرد. ما به لطف شبکه های اجتماعی مانند بسیاری از دوستان قدیمی دوباره به هم وصل شدیم. وقتی فکر کردم که درباره او کتاب بنویسم – درباره ما – این فکر مانند یک قطعه پازل که در جای خود قرار می گیرد مانند چیزی اجتناب ناپذیر با من همراه شد. Go-Betweens نیمه اسطوره ای شده بود – یکی از بزرگترین گروههایی که هرگز این کار را نکردند – و یک فیلم ساخته شد ، کتاب ها نوشتند ، پلی به نام آنها. اما به نظر می رسید داستان هایی که گفته می شود او را به یک شخصیت جزئی تقلیل می دهد و از نظر من او یک رهبر ، یک ستاره بود و من می خواستم او را در مرکز داستان خود جایگزین کنم.

چند ماه بعد ، با نگرانی از آنچه که شروع کردم ، به سیدنی پرواز کردم. فرض کنید من بعد از این همه مدت او را نمی شناختم ، فرض کنید ما خیلی فاصله داشته ایم؟ اما در عرض 48 ساعت همه درست شد. ما یک هفته از روزها و شبهای شدید داشتیم که مجبور بودیم سالهای طولانی را پشت سر بگذاریم ، گفتگوهایی که در آن دوستی خود را دوباره به هم گره می زنیم ، بخیه های افتاده را برمی داریم و سوراخ ها را اصلاح می کنیم. دور خانه یکی از دوستانش ، او موسیقی را با صدای کامل پخش کرد. وی گفت: “من نمی توانم موسیقی پس زمینه را تحمل کنم ، اگر قرار است به موسیقی گوش دهیم ، برای گفتن باید خیلی بلند باشد.” در بالای صدایمان آواز می خوانیم. می ترسیدم که دیگر او را دوست نداشته باشم ، اما در عوض عکس این اتفاق افتاد. من به یاد سابقه ای افتادیم که او ، چقدر خنده دار است ، وهمه احمقانه بودن در شرکت او است.

My Rock’n’Roll Friend توسط Tracey Thorn توسط Canongate با قیمت 16.99 پوند منتشر شده است. نسخه ای از Guardianbookshop.com را با قیمت 13.59 پوند خریداری کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.