دزد در 40 سالگی: اولین اعتماد به نفس مایکل مان پیامی ارسال کرد | فیلم

تیوی بزرگترین شرور در هر فیلم مایکل مان است وینگرو ، توپ شلیک کننده و شاد ماشه ای است که در ابتدای حماسه جنایی مان 1995 ، کار ماشین زره پوش را خونین می کند. بخاطر داشته باشید ، مشهورترین هانیبال لکتر در میان همه قاتلان ساختگی خیالی ، در هیجان انگیز Manhunter در سال 1986 همراه با یک استاکر غریب و ظریف با نام The Tooth Fairy ظاهر شد ، اما از نظر مان ، خونخواهی قابل تحقیرترین ویژگی انسانی نیست . آنچه واقعاً او را عصبانی می کند ، کمبود حرفه ای است. کار واقعی برای مان اهمیتی ندارد – به همین دلیل است که دزد رابرت دنیرو و پلیس آل پاچینو از نظر اخلاقی برابری می کنند – اما این کار باید با افتخار ، مهارت و ذکاوت تجاری انجام شود.

همه چیز در مورد اولین ویژگی Man ، Thief ، که این هفته 40 ساله می شود ، برای یک کارگردان اولین بار غیرقابل اطمینان است ، با بسیاری از لمس های امضا شده از همان اولین عکس ها: عناوین شیک آبی-نئون ، منظره شبانه نئو-نوآر کم باران ، نمره ترکیبی ضربان دار توسط Tangerine Dream. اما نیروی اصلی هدایت کننده فیلم ، بازیگر فلسفی آن ، بازی جیمز کان در نقش فرانک ، یک سارق شیکاگو است که چیزی بیش از این که بخواهد یک کار را به خوبی انجام دهد و پول آن را دریافت کند ، نمی خواهد اما در طول مسیر به یک شهر پر از وینگرس می رود. Waingros در اوباش. وانگروس در اداره پلیس. وینگرس روی نیمکت.

كان در بازی قوچهای كوبنده انسان تخصص دارد – ماهیچه های بیشتری نسبت به مغزها ، اما یك ابزار بی روح و قابل اعتماد است. سانی کورلئونه او علی رغم جاه طلبی های برهنه خود ، هرگز قرار نبود جانشین دون ویتو در پدرخوانده شود ، زیرا او نمی تواند به هیچ مانعی فکر کند که مردانگی اش نتواند سرنگون شود. مرگ سانی مانند قانون سوم حرکت نیوتن بود ، واکنشی برابر و مخالف در برابر خشونتی که او به طور غریزی به جهان آورد. ممکن است او یک دزد پر ستایش باشد ، اما مانند برادرش فردو کم کار نبوده و قابل پیش بینی بودن او دارای عزت خاصی بود. با حضور کان در نقش ، شما معمولاً می دانید که چه چیزی دریافت می کنید.

بعنوان فرانک ، كان نوعی سارق جواهرات نیست كه بخواهد از سقف آویزان شود یا قفلهای ایمن را با گوشی و ظرافت لمس انتخاب كند. ابزارهای وی مته های مغناطیسی سنگین یا مشعل های جوشکاری به طول 10 فوت هستند که هر کدام متناسب با حفره ها از درها و صفحات فولادی ساخته شده اند. از طریق لنز مان ، فرانک تنها از طریق یقه آبی قابل تشخیص است که چه مقدار نیروی لازم برای ورود به خزانه ها و چه نوع مهندسی مکانیکی برای انجام آن لازم است. کار واقعی به دلیل کم لطفی مطلق و اعتماد به قدرت اقناعی کان قابل توجه است. ساعت ها عرق از او لازم است. او دقیقاً مانند هر یقه آبی سفت و سخت دیگری در حال حرکت است.

سادگی بی رحمانه فرانک را به عنوان نوعی صداقت و صراحت بیان می کند: او مردی است که به معنای آنچه می گوید و آنچه را احساس می کند ، حتی اگر به آن برسد او را به دردسر انداخت. بنابراین ، هنگامی که فرانک تصمیم می گیرد شغل آخر را قبل از بازنشستگی انتخاب کند ، هیچ وقت احساس نمی شود که او برای یک حقوق و دستمزد بزرگتر یا به طور مخفیانه به زندگی جنایی اعتیاد داشته باشد. از نظر او ، شرایط هر کنسرت ساده است: او و افرادش یک گاوصندوق پر از الماس را غارت می کنند و حامی وی یک پاکت پر از پول نقد توافق شده را به او تحویل می دهد. اما این روش دنیا نیست و لحظه ای که او استقلال خود را رها می کند و در یک امتیاز بزرگ شوت می زند ، شرور مانند چاقوها به او می چسبند.

پارامترهای رویاهای فرانک دقیقاً ابعاد کولاژ کارت پستال که در کیف پول خود نگه داشته است. گرچه دزد توسط دو سکانس دزدکی گره خورده است ، اما اصلی ترین فیلم این صحنه یک صحنه غذاخوری صمیمی است که در آن او کارت پستال را با جسی (سه شنبه جوش) ، دوست دختر صندوقدار خود ، که می فهمد او بخشی از آن است ، به اشتراک می گذارد. این صحنه اکنون مانند پیش نمایش دور هم جمع شدن پاچینو / دنیرو در Heat خوانده می شود ، اما آنچه در این مورد جالب توجه است ، فراتر از شکوه شبانه پنجره ای که به آزادراه زیر نگاه می کند ، کاملا متقاعد کننده بودن فرانک در آن لحظه است. فقط این نیست که رویاهای او متوسط ​​است – یک همسر ، یک کودک ، یک خانه ، یک سرنوشت آبرومندانه برای مربی زندانی خود (ویلی نلسون) – بلکه اینها تحقق پذیر هستند. و آنها کافی هستند. او قادر به خوشبختی است. 1000.jpg “alt =” undefined “width =” 1000 “height =” 600 “class =” gu-image “/>

برخلاف غرایز خود ، فرانک موافقت می کند کاری را برای لئو انجام دهد ، یک بزرگ حصار زمان و رئیس اوباش شیکاگو. در یک کاراکتر درخشان شخصیت ، رابرت پروسکی به لئو کیفیتی بی نظیر می بخشد که در همان لحظه اطمینان بخش و ناراحت کننده است و فرانک نمی تواند کمک کند که توسط این خیرخواه شرور جذب شود. اگرچه مان با احتیاط معمول خود با این One Last Job رفتار می کند ، و به ابزارها و ترفندهای لازم برای کشیدن آن دقت می کند ، اما تعجب زیادی در مورد اینکه آیا فرانک می تواند این کار را انجام دهد وجود ندارد. او در زندگی خود اشتباهات زیادی مرتکب شده است ، از جمله یک انفجار تحقیرآمیز در یک آژانس فرزندخواندگی ، اما این یک واقعیت مهم فیلم است که کار او را تضمین می کند.

آنچه از کنترل او خارج است دستگاه شیکاگو است که قلب پاک را به همان اندازه خرد می کند که مته فرانک در صفحه فولادی اشک می ریزد. وقتی مردم در مورد “شخصیت” بودن شهرها در یک فیلم صحبت می کنند ، معمولاً به این نکته اشاره می کنند که چگونه محیط تنظیم کننده اکشن را کامل می کند. در مورد دزد نیز این امر صادق است ، همانطور که در هر تولید Man وجود دارد ، اما شیکاگو در فیلم بسیار شیطانی فعال است و شبکه ای از فساد را می چرخاند که فرانک نمی تواند از آن فرار کند. همه در حال دریافت بخشی از اقدام هستند: به محض اینکه پلیس متوجه شود فرانک با لئو کار می کند ، آنها خواهان قطع آنها هستند. اگر یکی از بچه های لئو محکوم شود ، قاضی به مقدار مناسب رحمت می کند. لئو می تواند فرانک نوزادی را که می خواهد بدست آورد ، اما در این اقتصاد مطلوب ، هیچ بدهی وجود ندارد که بتوان آن را به طور کامل پرداخت کرد – فقط یک کار دیگر ، و یک کار دیگر بعد از آن.

به نظر می رسید که مان با اولین فیلم خود برای ارسال پیام به یک سیستم استودیویی که شروع به تبدیل شدن به ماشینی می کند که راه خود را با هنرمندان مستقل نیز دارد. هرگز زمانی نخواهد بود که مان نیازی به خیرین پول کلان خود نداشته باشد تا انواع مشاغل مورد نظر خود را انجام دهد و از قبل به نظر می رسد ساخت فیلم های اصلی برای او دشوار است شرایط او چهل سال بعد ، او هنوز هم چیز زیادی را منفجر نکرده و دور نشده است ، اما دزد پیشنهاد می کند که تحت فشار قرار نگیرد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *