خوانندگان پاسخ می دهند: افکار چیست؟ آنها از کجا آمده اند – و به کجا می روند؟ | زندگی و سبک

دبلیوکلاه فکر هستند؟ آنها از کجا آمده اند و با ناپدید شدن به کجا می روند؟ آیا آنها جایی ثبت شده اند ، کمی شبیه به خاطرات ، جایی که بتوانیم دوباره آنها را پیدا کنیم ، یا اگر یک فکر فرو رفت ، این است؟
شکایت از مسیحی ، Oswestry

لطفا سوالات جدید را از طریق ایمیل ارسال کنید [email protected]

خوانندگان پاسخ می دهند

افکار نظراتی هستند که هنوز ارسال نشده اند. عاشقانه 17

تمام آنچه شما هستید درک ادراک و حافظه است. حافظه بطور اجتناب ناپذیری با زبان و اندیشه گره خورده است. اما چیزهای کمی را به خاطر می آورید که هر چند حس می کنید. بنابراین افکار احتمالاً خاطرات زودگذر و بیان نشده هستند. IanRod65

افکار دستکاری هایی با نشانه ها ، نگرش های نامتعارف برای حل مشکلات دشوار و انتزاعی است. افکار ، برنامه ها یا ملاحظات احتمالی در هنگام برخورد با محیط زیست و س questionsالاتی هستند که به زندگی ما معنی می دهند. آنها ناشی از تلاش شدید و کار دردناک برای کسانی است که وقت مجاز دارند. به خصوص یک فیلسوف ممکن است امید به جهانی بهتر را در بیان صحیح خود ببیند ، زیرا افکار ما شکل ما را شکل می دهد. به دلیل آنها می توان دلیل خود را از غباری که بارها و بارها در آن می ریزد ، مطرح کرد. جیندریش سوئی ، هایدلبرگ

من سالهاست که در مورد این موضوع تعجب می کنم و حتی با پزشکان مختلف در مورد آن بحث کرده ام. افسانه غالب این است که مغز مانند ماشین آگاهی تولید می کند و هنگامی که دستگاه می شکند ، هوشیاری متوقف می شود. با این حال ، اگر بخشی از مغز را برداریم ، هوشیاری را تحت تأثیر قرار نمی دهیم ، فقط در بعضی مواقع باعث ایجاد مشکل در کنترل قسمت های بدن می شویم. من به این نتیجه رسیده ام که افکار / آگاهی بخشی از انرژی است که بدن را همراهی می کند و آن را از طریق مغز کنترل می کند. این میدان می تواند بخشی از یک میدان بزرگتر باشد و ممکن است باشد ، شما ممکن است آن را شعور انسانی بنامید ، مانند یک گشتالت. شما ممکن است تصور کنید که با هر انگشتی که برای کنترل بدن در بدن انسان / حیوان قرار می گیرد ، انرژی مانند دست به دنیای مادی می رسد. وقتی بدن خراب می شود و می میرد ، هوشیاری به سمت قسمت اصلی آگاهی عقب می رود. ادیان ما نتیجه درک ناخودآگاه این سیستم هستند. اشکال فیزیکی ابزاری برای هوشیاری واقعی برای تعامل با جهان فیزیکی است. ویل شرلی

افکار جوراب مغز میکروسکوپی هستند. آنها مرتباً گم می شوند ، گاهی برای همیشه ، اما اغلب بدون دلیل مشخص در مکانی که هرگز انتظار پیدا کردن آنها را نداشتید ، حضور پیدا می کنند. idontcareany بیشتر

تفکر من در این مورد به شرح زیر است: اگر ما نمی توانستیم افکار خود را برای یکدیگر توصیف کنیم ، در طول تاریخ بشر پیشرفت بسیار کمی داشتیم. افکار ما اغلب از زمان اختراع چاپ ، سپس نوع متحرک ، و سپس اینترنت ، با سرعت بیشتری برای دیگران توصیف شده است.

در واقع ، روند کار برای من فقط در آنجا بود:

1. فکر می کنم نادرست است

2. سعی می کنم دلیل آن را بگویم

3. شرح تفکر و استدلال (یا منطقی سازی) ویرایش هنگام تایپ (چندین فکر درگیر)

4- متوجه شدم که در هنگام تایپ یک فکر دیگر ، منطقی سازی را بررسی و ویرایش می کردم ، که افکار بیشتری را برانگیخت

شاید توصیف کاملی از یک فکر یا اندیشه نباشد ، اما مطمئناً توصیفی نیست. شماره های 1 و 2 را می توان به عنوان انگیزه توصیف کرد نه “افکار” ، زیرا آنها نماینده نیستند و هیچ نوع استدلال بر آنها پیش نیامده است. اما شاید آنها افکار شبه غریزی ناشی از دهه ها شرطی سازی تفکر من بوده اند ، یعنی آنها نمایانگر نوعی از چیزهایی هستند که من فکر می کنم زمانی که من واقعاً فکر را برای این سوال به کار بردم. ScruffyMongrel

افکار ، ادراکات ، احساسات ، احساسات ، الگوهای فعال سازی مغز هستند. خاطرات میانبرهایی برای این الگوها هستند. فراتر از آن ، هیچ کس نمی داند و کسانی که می گویند دروغ می گویند.

به راحتی می توان عملکرد مغز را کنترل کرد که به عنوان مثال حرکت فیزیکی یا احساس را کنترل می کند. کم و بیش معلوم است که کدام قسمت از مغز چه عملکردهای بدنی را کنترل می کند و حتی برخی از آن ها از جمله پیچیده تر است. حتی می توان با تحریک یک منطقه خاص مغزی ، تجربه مذهبی متعالی را القا کرد (من خوانده ام که این مورد به طور تصادفی در طی عمل جراحی مغز یک راهبه کشف شده است ، زیرا بیماران اغلب بیدار نگه داشته می شوند و می توانند احساسات خود را به پزشکان بگویند).

به هم ریختن حافظه یا هوشیاری طولانی مدت کار چندان آسانی نیست ، زیرا آنها محلی نیستند بلکه توزیع می شوند (و هیچ کس نمی داند از چگونگی یا دلیل آن). فقط چیزی سیستمی یا بسیار شدید می تواند این کار را انجام دهد. uraniaargus

تجربه من از افکارم این است که آنها ماجراهای معنوی نیمه خودکار در زبان هستند. به نظر می رسد افکار من الگوهای کلامی تیره ای را در ذهن من ایجاد می کنند ، اما می توانم بنا به خواسته خود آنها را برای یک مسئله به کار ببرم. هیچ کس در اینجا پیشنهاد نکرده است که ممکن است انگیزه های معنوی باشد – همه این روزها می پذیرند که از مغز بیرون بیایند. اما فکر از نظر ریشه ای یک مفهوم مبهم به معنای “ظاهر شدن برای خود” است ، بنابراین ممکن است آنها به مسائل هویتی مرتبط باشند و برای این منظور می توانیم به ژاک لاکان و “مرحله آینه” نوزادی او برویم ، گرچه من ترجیح می دهم طبیعی بمانم. دكارت تصور می كرد آنها ذات اصلی روح و نفس هستند. اما از آنجایی که بعد از 500000 سال هنوز هیچ کس تعریف نکرده است که روح چیست ، من مطمئن نیستم که ما هرگز خواهیم فهمید. 999

“فکر عملی است در تمرین” – فروید. اما فقط در مورد کلمات صحبت نکنید ، بسیاری از ما گاهی اوقات در تصاویر و همچنین در کلیپ های ویدیویی فکر می کنیم. متخصص حیوانات ، تمپل گراندین ، ​​کاربر بسیار خوبی از “فیلم” های ذهنی بسیار دقیق در افکار خود است ، اگرچه ممکن است یک نمونه افراطی باشد. تلاش 2 منطقی

اگر فکر شما آگاهی بخشی از یک روند ذهنی باشد ، احتمالاً در حال عبور از سلولهای هرمی شکل نئوکورتکس شما است. چگونه می توان آن را با محتوای واقعی اندیشه مرتبط کرد و نحوه نمایش آن را در یک نورون یا مدار عصبی یا گروهی از نورون ها نشان داد ، سیستم نمایش ناشناخته به نظر می رسد ، اما حدس من این است که این مکانیک عصبی هر حس را فراخوانی می کند ، و دستگاه صوتی. اگر فکری را به خاطر می آورید که به حافظه طولانی مدت متعهد است ، شاید این الگوی استوارت همروف از دو قطبی هگزامر درهم پیچیده روی میکروتوبول ها باشد. اما جدا از زیست شناسی صرف آن ، افکار شما در مجموع واقعاً شما هستید. به نظر می رسد آنهایی که ثابت مانده اند ، شخصیتی را تعریف می کنند که از طریق هرج و مرج پویای ورودی های نفسانی پابرجا بماند. اگر این درست باشد ، یک متناقض در کمین است ، همانطور که فیلیپ لارکین به یادگار نوشت:

کارهای روزمره ای که انجام می دهیم
برای پول یا تفریح
می تواند مانند شبنم ناپدید شود
یا سفت و سخت زندگی کنید.
واکنش متقابل عجیب:
شرایطی که ما ایجاد می کنیم
با گذشت زمان باعث بوجود آمدن ما می شود ،
حافظه ما می شود.

موتور توربو

افکار ، رویدادهای ذهنی هستند و همه جنبه های تجربه را منعکس می کنند. در میان این حوادث ذهنی ، هر احساس و قطعه ای از حافظه وجود دارد که ممکن است برانگیخته شود. یک شخصیت پنهانی از افکار وجود دارد که به عنوان تداعی شناخته می شود ، که به نظر می رسد عملکرد انتزاعی مغز است که در آن افکار طنین انداز است.

سه جنبه ارتباط شناخته شده است:

1- آنچه با هم اتفاق می افتد به هم متصل می شود به گونه ای که هر لحظه می توان تمام تجربیاتی را که از نظر جسمی و روانی در تمام حواس انسداد یافته از جمله حافظه داریم – به این معنی که تمام تجربه هر لحظه – را می توان در خاطرات جدید پیوند داد. این عملکرد پس زمینه مداوم از ساختار و حالت مغز است.

2. ویژگی های مشابه طنین انداز در ذهن ، خاطرات با همان الگوی را تداعی می کند.

3- تکرار هر ترکیبی از تجربه باعث می شود که ارتباط بین آن دسته از تفکرات در ذهن تقویت شود ، و آنها تبدیل به برداشت های انعکاسی یا پیش فرض یا واکنش می شوند.

این بدان معناست که آنچه با هم اتفاق افتاده است به هم پیوند خورده است و آنچه مشابه آنچه قبل از آن اتفاق افتاده است با استفاده از زمینه (های) فعلی و قبلی قابل درک است. همچنین آنچه تمرین می شود ، با قوت بیشتری در اشیا thought فکری قابل استفاده مجدد و مهارت های بدنی متحد می شود. ادراک یا پیوند مبتنی بر شباهت هسته تفکر است ، اما 100٪ به تجربه و تجربه قبلی (حافظه) وابسته است. همه چیزهایی که یاد می گیریم ، از جمله حرکت و زبان ، هنر و شعر ، در هر مرحله فکر می شوند. جرالد دبلیو

خاطرات واقعیتهای مغز و اعصاب و روان هستند چه آگاهانه به یاد بیایند و چه نباشند. واضح است که این ذهن انسان است که آگاهانه از تجربه جهان و اندیشیدن درباره آن آگاه است. کل مغز فکر می کند اما برای تجربه این تفکر یک قشر ارتباطی فعال واقع در لوب های پیشانی باید کار کند. تجربیات واقعی هستند و ردپای واقعی در سیستم عصبی مرکزی بر جای می گذارند. اینها خاطرات است و وقتی یادآوری آنها را تجربه می کنیم ، لحن تجربیات نازک را دارند. افکار ، تجمیع مجدد بخشهایی از تجربیات حفظ شده در قشر انجمن است.

هیچ یک از موارد گفته شده آگاهی را ضروری و ضمنی نمی کند. یک ماشین پیشرفته می تواند همین کار را انجام دهد. فقط به این دلیل است که ما به عنوان یک واقعیت تجربی می دانیم که آگاهی داریم که هر چیز واقعی برای توضیح وجود دارد. فرض کنید ، مانند ریشه مربع منهای یک ، این آگاهی واقعی بود اما خیالی؟ فقط واقعی است و به دلیل وجود ذهن درگیر ، جایی که ذهن و مهارت واقعی تجربه آگاهانه غیر جسمی است اما قادر به تعامل نزدیک با نوروفیزیولوژی مغز است.

این آموزه فلسفی تعامل گرایی در سال 1975 توسط کارل پوپر و جان اکلس در کتاب «خود و مغز آن» منتشر شد. اگر این رویکرد فلسفی نزدیک به حقیقت باشد ، افکار آگاهانه شما غیر فیزیکی است و تا حدی است که ضمیر ناخودآگاه نمادها را دستکاری می کند و بر محتوای رویاهایی که باید تا حدی غیر فیزیکی نیز باشند تأثیر می گذارد. یک فکر نگران کننده ، شاید اما یک فکر ضروری. در هوا

افکار ، صدای / روایت خود شما در ذهن شما است ، که صدا را صدا می کند و از آنچه در اطراف شما می گذرد ، معنی می بخشد. از تفکر روزمره در مورد صبحانه خوردن تا کنار آمدن با مرگ در خانواده ، یا تصمیم گیری در مورد مشاغل جدید ، خانه تکانی ، افکار خاطرات ، تجربه گذشته و در نظر گرفتن نتایج احتمالی برای تبلور امور در ذهن خود. گاهی اوقات ، فکر می تواند به معنای واقعی کلمه این باشد که من سناریوهایی را در ذهنم بازی می کنم و بدون اینکه از نظر جسمی کاری انجام دهم ، چیزها را به نتیجه گیری منطقی / غیر منطقی می رسانم.

روند تفکر مرکزی در مغز است ، اما عوامل تحریک کننده آنها در سراسر بدن است. این فقط یک مسئله زمان است که دانشمندان می توانند دقیقاً در کجا و چگونه آنها را دستکاری کنند ، که آنها می توانند با رویاها انجام دهند. andre789

من همیشه ایده مورد حمایت در یک داستان کوتاه را که قبلاً خوانده ام دوست داشته ام (و متعاقباً آن را فراموش کرده ام ، بنابراین اگر کسی آن را تشخیص دهد از اینکه به من یادآوری کردی سپاسگزارم) که افکار – یا بهتر بگوییم ، ایده ها – موجودات بیگانه ای هستند ، و با استفاده از ما برای انتشار آنها از طریق برقراری ارتباط با یکدیگر ، در حال استعمار ما و همچنین تکرار خود هستند. به نظر می رسد که من همچنین به یاد می آورم که این کار با هدف بدخیم انجام نشده است ، بیشتر شبیه راهی است که DNA باعث می شود ما آن را از طریق زنجیره های متقابل عبور دهیم. پیو صبح تا این حد کمی از دیوار فاصله داشت. من الان به یک دراز خواب خوب احتیاج دارم (فکر کرد). موسیقی برای لذت

افکار بیش از یک نوع فعالیت ذهنی است. گفتگو یا مونولوگ یک چیز است و فکر می کنم آنها بخشی از عملکرد مغز باشند. این یک توانایی در بازتاب و تفسیر است که دارای ویژگی خاصی است که ما را متقاعد می کند که بسیار مهم است و کارهای بزرگی برای ما انجام می دهد حتی اگر به ندرت ، هرگز ، هر چیزی را که قبلاً نمی دانیم به دست می آورد. به نظر می رسد که ما انسان ها بی نهایت مجذوب صدا یا صدای بیرون سر می شویم. ما فکر می کنیم که ما فوق العاده هستیم و به دلیل پچ پچ های درونی کاملاً شبیه هر چیز دیگری در طبیعت نیستیم. فکر می کند هیچ یک از گفتگوها ذخیره نشده است. کرک است

پس شما یک حرکت ذهنی عمدی همراه با صدای توضیحی دارید. استدلال عمدی ، ناشی از تمایل به معنا و شکل گیری مسائل است. این تا حدی از محرک های بیرونی ، اما احتمالاً از مواد ذاتی نیز ناشی می شود. این نوع تفکر نیازی به کلامی ندارد اما غالباً ، در طولانی مدت ، به کلمات خلاصه می شود ، به عنوان پرسش و پاسخ و “حداکثر” باقی می ماند که می تواند برای همیشه در ذهن ماندگار شود. من فکر می کنم آنها با داشتن نقاط چرخشی بخشی از ساختار ذهن را تشکیل می دهند و به وضوح ذخیره می شوند ، حتی اگر جهش پیدا کنند و نسخه اصلی فراموش شود.

اگر شما علاقه مند به مطالعه تفکر خود هستید ، ممکن است بخواهید به مرحله بیدار شدن ، تمرکز و یادآوری نحوه حرکت افکار اول روز توجه کنید. هولگر دان

افکار مانند پیکسل های نور هستند ،
نقاط ریز که قابل نگهداری نیستند.
مراقب رنگ و رنگ باشید ،
انگیزه و شدت آنها.
آنها برای ایجاد چشم انداز تجربه شما ترکیب می شوند.
هنلی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *