خشونتی که از اماکن متبرکه قدس اورشلیم آغاز شد ، ناشی از یک غیرت کاملاً مدرن است. | یایر والاچ

ایn دوشنبه ، یک فیلم آخرالزمانی از بیت المقدس در شبکه های اجتماعی شروع به پخش کرد. در پس زمینه ، این آتش سوزی بزرگی را نشان می داد که در سایه ای که مسلمانان الاقصی یا الحرام الشریف می نامند ، و یهودیان کوه معبد است. یک درخت در کنار مسجد الاقصی شعله ور شد (برخی نارنجک های بی حس پلیس اسرائیل را مقصر می دانستند ، برخی دیگر فلسطینیان را عامل شلیک به آتش بازی می دانستند که شاید هدف آنها پرستشگران یهودی بود). در زیر ، میدان بزرگ دیوار غربی مملو از جوانان اسرائیلی یهودی بود که با راست مذهبی صهیونیست شناخته می شدند و “روز بیت المقدس” را جشن می گرفتند (به نشانه اشغال قدس شرقی در 1967). آنها با دیدن آتش آتش می زدند و سرودی انتقام را در محافل راست افراطی می خواندند. متن ترانه ها گفته های سامسون است ، درست قبل از اینکه ستونهای معبد غزه را پایین بکشد: “خدایا ، تا با یک ضربه از فلسطینی ها برای دو چشم خود انتقام بگیرم!” نوجوانان اسرائیلی که به وجد می آمدند ، بالا و پایین می پریدند و فریاد می زدند: “نام آنها زنده شود!”

این اولین بار نیست که اماکن مقدس برای یک تشدید شدید خشونت در درگیری صفر می شوند و بنابراین تفسیر این دیوانگی انتقام جویانه فقط به عنوان آخرین فداکاری آتاویستی به سنگهای باستانی ، که البته به مارپیچ انجام می شود ، وسوسه انگیز است. خارج از کنترل. اما این یک داستان گمراه کننده است: اهمیت سیاسی این مکان ها – و معنای واقعی آنها – در طول قرن گذشته ، به ویژه برای اسرائیلی های یهودی ، به طرز چشمگیری تغییر کرده است.

یهودیت ، همانطور که در دوران باستان و قرون وسطی شکل گرفت ، دینی است که در اثر نبود معبد شکل گرفته است – که توسط رومیان در سال 70 م تخریب شد. و در حالی که دعاهای یهودیان در مورد آرزوی احداث مجدد آن صحبت می کنند ، اما اقدامات کتاب مقدس مرتبط با معبد (مانند قربانی کردن حیوانات) ضد عمل و روح یهودیت است. دیوار غربی (بخشی از دیوار پشتیبانی معبد هرود) به عنوان یک بقایای مقدس – نمادی از ویرانی شکل دهنده یهودیت است. این مکان فعلی از قرن 16 توسط یهودیان مورد احترام بوده است. تا قرن نوزدهم ، این مکان مهمترین مکان زیارتی و عبادی یهودیان بود ، اما برای جنبش صهیونیستی ، یک معمای ایدئولوژیک بود.

جنبش ملی مدرن یهودیان ، خواهان بازگشت به صهیون ، می خواستند دیوار را دوباره پس بگیرند. از اوایل قرن 20 ، رهبران صهیونیست خواستار “بازخرید” آن با خرید خانه هایی در مجاورت آن و هموار سازی میدان نمازگزاران شدند. آنها به دنبال تبدیل آن به یک بنای احیای ملی بودند. اما خود دیوار ، به عنوان بقایای محوطه تخریب شده معبد ، نمادی از ویرانی بود و هیچ چیز نمی توانست این واقعیت را تغییر دهد. از نظر یهودیت ، این دیوار یادآوری دائمی تبعید خدا بود – تبعیدی که قول صهیونیست مدرن برای “جمع کردن دیاس های یهودی” نتوانست بر آن غلبه کند. این تضاد ساده و غیرقابل حل هرگز متوقف نشده است که درگیر شدن صهیونیست ها با دیوار باشد.

این دوسوگرایی در نگرشهای اولیه صهیونیست ها محسوس بود. این دیوار عمدتاً در شمایل نگاری اولیه صهیونیست ها وجود نداشت و در صورت استعاره تخریب ، در تقابل با نمادهای احیای صهیونیست ها مانند مستعمرات کشاورزی ، (در صورت وجود) ظاهر می شد. جنبش صهیونیستی تحت سلطه کارگران سعی در استفاده از نمادهای مذهبی یهود به نفع ملی گرایی سکولار داشت ، اما به شدت مخالف ایده های بازسازی معبد بود. به حدی که ، همانطور که هیلل کوهن ، مورخ ، فاش کرد ، در سال 1931 شبه نظامیان صهیونیست هاگانا یک یهودی را که قصد داشت سایت های اسلامی حرم را منفجر کند ، به قتل رساندند.

پس از اشغال اورشلیم شرقی توسط اسرائیل در سال 1967 ، مقامات اسرائیلی کنترل مستقیم اماکن مقدس را در دست داشتند. آنها متعهد شدند كه وضع موجود در حرام را كه تحت كنترل موثر مسلمانان فلسطین باقی مانده است ، حفظ كنند. وقتی صحبت از دیوار غربی شد ، سرانجام میل به ساخت این مکان به یک بنای یادبود ملی یهودیان محقق شد. در طی چند روز ، محله مغربی ، محله ای قرون وسطایی که در کنار دیوار قرار داشت ، کاملاً خالی از سکنه شده و با خاک یکسان شد تا جایی برای یک میدان بزرگ فراهم شود. از یک دیوار پنهان ، که فقط از مجاورت نزدیک دیده می شود ، به مرحله ای عظیم تبدیل می شود ، که نه تنها برای نماز بلکه برای مراسم های دولتی و نظامی نیز مورد استفاده قرار می گیرد.

اما این تحول تناقضات اساسی نهفته در دیوار را برطرف نکرد و در واقع فقط به تأکید بر آنها کمک کرده است. اکنون بسیار بیشتر از گذشته ، موقعیت سنگین دیوار به عنوان یک مرز تیز بین یهودیان (پایین) و مسلمانان (بالا) ، بین خرابی (دیوار) و رستگاری (کوه معبد دست نیافتنی) ، قابل مشاهده بود. این دیوار به عنوان یک یادبود تخریب ، محل غیبت باقی مانده است ، در حالی که مکان های مسلمان نشین از بالا به چشم می خورند.

پس از سال 1967 ، جنبش سکولار کارگر موقعیت خود را به عنوان پیشتاز صهیونیست از دست داد. شهرک نشینان مذهبی هنگام پیشگویی در استعمار سرزمینهای اشغالی ادعای زبان صهیونیسم را داشتند. پروژه سکولار-صهیونیستی “عادی سازی” – ساختن یهودیان به عنوان یک کشور سرزمینی “مانند هر” – توسط کسانی که مأموریت استعمار را ادامه دادند ، از درون پیشی گرفت ، اما قول کتاب مقدس این سرزمین را به معنای واقعی سرنوشت آشکار تفسیر کرد. در این زمینه ، اماکن مقدس – که اکنون تحت کنترل اسرائیل است – معنای جدیدی به خود گرفت و به یک مرز جدید تبدیل شد. برخی صهیونیست های مذهبی با توجه به اینکه کوه معبد در دسترس بود ، دیگر به دیوار غربی اکتفا نمی کردند.

در دهه 1980 ، دو تلاش گروه های شبه نظامی یهودی برای منفجر کردن اماکن اسلامی در حرم وجود داشت. از آن زمان ، Temple Mount Faithful ، خواستار اسرائیل برای ادعای کنترل یهودیان بر حرام ، از یک گروه حاشیه ای کوچک به جنبشی با پشتوانه سیاسی تبدیل شده است. م Instituteسسه معبد در شهر قدیم ، که بخشی از آن توسط دولت اسرائیل تأمین می شود ، اشیا ritual آیینی را برای پیش بینی بازسازی معبد تولید می کند ، در حالی که اجرای قربانی های آیینی شبیه سازی شده توسط کشیشان با روپوش سفید هر ساله قبل از عید فصح ، در نزدیکی حرم الشریف. چنین رویه هایی چیزی کمتر از ابداع مجدد یهودیت نیست – با توجه به اینکه 2000 سال با تخریب معبد شکل گرفته است. این فعالیت ها همچنان به عنوان پیگیری اقلیت باقی مانده اند. علیرغم اعتراض فلسطینیان ، بازدیدهای گروهی مکرر یهودیان مذهبی از کوه مشهورتر است. خاخام های ارتدوکس از مدت ها قبل بازدید از این محوطه را به دلیل تقدس آن ممنوع کرده بودند. اما مقامات خاخام بیشتر و بیشتر این ممنوعیت را برداشته اند و این دیدارها اهمیت آیینی به خود می گیرد ، حتی اگر به طور رسمی ، نماز یهودیان مطابق با وضع موجود ممنوع باشد.

در چند سال گذشته ، برتری طلبی یهود به عنوان یک ایدئولوژی سلطه طلب ظاهر شده است که کنترل اسرائیل بر کل کشور ، از رودخانه تا دریا را مشروعیت می بخشد. از نظر راست رادیکال اسرائیلی ، ناتوانی یا عدم تمایل اسرائیل در کنترل کامل حرم از علائم “ضعف حاکمیت” است. این ناامیدی بر نارسایی الهیات دیوار – به عنوان محل خرابی و غیبت دائمی – تأکید می کند و توجه را به کوه معبد معطوف می کند.

بنابراین حضور مداوم فلسطینیان در مسجدالاقصی به عنوان آخرین مانع مهم در برابر سلطه اسرائیل به نظر می رسد – این سایت دارای نیروی بسیج عظیمی در بین فلسطینیان عادی است که هزاران بار برای دفاع از آن می آیند در چنین مواردی ، و جای تعجب نیست که حماس از طریق شلیک موشک از غزه تلاش کرد خود را به دفاع خود مرتبط سازد.

فلسطینی ها کنترل مقدس ترین مکان این کشور را برای مسلمانان و یهودیان حفظ می کنند ، نه از طریق نیروی نظامی یا مذاکرات دیپلماتیک ، بلکه فقط با ادامه حضور در آنجا با اقتدار اخلاقی اعطا می کنند.

بنابراین الحرام الشریف یک چالش نمادین برای هژمونی یهود و اسرائیل است که بسیار مهمتر از خودکشی فلسطین یا موشک های حماس است. این ممکن است خشونت پلیس اسرائیل در حمله به مسجد و تعداد زیاد مجروحیت در میان نمازگزاران مسلمان را در این هفته توضیح دهد – درست همانطور که جمعیت جوان اسرائیلی را که با آتش سوزی در حرم الشریف شعرهای انتقام جویانه کینه توزی را می خوانند ، توضیح می دهد. اما آنچه تا حد زیادی چشمگیر نشده است ، این واقعیت است که این وقایع تا چه حد نشانه ظهور نسخه ای از یهودیت است که سنگ و خاک را تجسم می بخشد – و خیالی از رستگاری را در تصرف فیزیکی سایت معبد دنبال می کند. در حال حاضر ، چنین سناریوی آخرالزمانی هنوز بعید است. اما در حال حاضر حوادث این هفته – در حالی که کشور درگیر موج بی سابقه خشونت هوشیارانه ای است که تهدید می کند به جنگ داخلی منفجر می شود – نمایشی از خطرناک بودن این روند در حال حاضر است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *