خاطرات خوش: مهاجران میانمار در استرالیا داستانهایی فراتر از آسیب جنگ را به اشتراک می گذارند – یک مقاله عکس | مهاجرت و پناهندگی استرالیا

دبلیوبا این وجود حسای واهو کری به خاطره کودکی مورد علاقه خود فکر می کند ، این باعث لبخند او می شود. “یک روز ، برادر بزرگتر من لبه چرخ دوچرخه قدیمی خود را که استفاده نشده بود ، به من داد که باعث خوشحالی من شد. از کودکی با آن لبه چرخ به عنوان حلقه بازی می کردم ، با استفاده از یک چوب ، تمام روز آن را می دویدم و آن را هل می دادم بدون اینکه هیچ خستگی را متوجه شوم. هنوز هم می توانم آن را در تصوراتم ببینم. “

اما این خاطره نیز غمگین است. “بهترین دوست من در همان سال در اثر تب شدید درگذشت. پدر وی نیز پس از انجام خدمات ظهر یکشنبه در یک هفته پس از آن توسط سربازان برمه ای به ضرب گلوله کشته شد. “

حسای واه ثری کری

  • حسای واهو کری از مردم کارن ، از اقلیت های قومی برمه است. “زندگی من با تجربیات پر و رنگ آمیزی شده است: از همان کودکی شاهد تروما ، ترک دهکده زادگاهم ، بیش از 20 سال سفری شبیه به مهاجرت در جنگل مرز تایلند و برمه و فرصت اسکان مجدد در استرالیا – سرزمین موعود برای من – در سن پیری “

عکس عروسی در خانه حسین واه

حسای وه یکی از پناهندگان کارن اهل برمه است که در ویندهام ، غرب ملبورن زندگی می کند. بیشتر این پناهندگان با وسایل شخصی کم و بدون هیچ شخصی وارد شده و عکسهای گذشته با افتخار در خانه هایشان آویزان شده است. اما در زیر سطح جامعه گره خورده آنها انزوا و آسیب دیدگی نهفته است که در صورت بی بند و باری ، می تواند باعث از بین رفتن امید شود. بسیاری از بزرگان جامعه آسیب روانی دارند که می تواند در خشونت خانگی و سو alcohol مصرف الکل نمایان شود.

اکنون که تروما با روایت درمانی در حال درمان است ، نوعی از درمان با هدف ایجاد خاطرات مثبت از کودکی – قبل از تجربه جنگ – و آوردن آن لحظات ارزشمند در زمان حال. این امکان را برای هرکدام فراهم می کند تا از هویت خود به عنوان یک چانه تجلیل کرده و میراث خود را در ساختار زندگی جدید خود به عنوان یک استرالیایی تثبیت کنند.

عبور از هاپرز ، استرالیا.  پار توآی از مردم چین ، از اقلیت های قومی برمه است.

  • نام من Par Thluai است ، من 60 ساله هستم. من از روستای Zokhua ، ایالت Chin ، میانمار آمدم. در دوران کودکی من برای جمع آوری سبزیجات و میوه ها و گاهی برای صید ماهی و خرچنگ در رودخانه به جنگل می رفتیم. یک روز ، در پایان فصل باران ، با دوستانم به جنگل رفتیم. در طول راه ، برگ ها را جمع کردیم تا به عنوان کلاه استفاده کنیم. وقتی به محل رسیدیم ، شروع به صید ماهی و خرچنگ کردیم. من کسی بودم که کمترین چیزی را می گرفتم ، و این باعث می شد خیلی غمگین شوم. اما دوستانم صید خود را با من به اشتراک گذاشتند ، و در پایان ، من کسی شدم که بیشترین ماهی و خرچنگ را داشتم

حسای وا و 23 پیر دیگر از گروه های مختلف اقلیت های قومی برمه به عنوان بخشی از درمان خود ، خاطرات کودکی خود را در کتاب جدیدی به نام نوستالژی تعریف کرده اند. در زیر هر ویکنت کاملاً شخصی بستری از تروما نهفته است – بعضی از آنها از دید تماشاگران پنهان مانده است ، اما برخی دیگر مانند حس واه ، نزدیک به سطح زمین نشسته اند.

این پروژه توسط کارگر و نویسنده حل و فصل جامعه و ریچارد داو و تیمش در مرکز آموزش جامعه Wyndham ، سازمانی مستقر در Werribee که به تازه واردان در زمینه مسائل حل و فصل کمک می کند ، آغاز شد. “انگیزه این کتاب ، مانند سایر کارهای ما در واحد تقویت WCEC ، حمایت از اسکان پناهندگان در جامعه ما است.

“کار من و تیم ما در نهایت در مورد حل و فصل خوب است. افرادی که از کشور دیگری وارد شده اند باید احساس کنند که متعلق به خود هستند. و باید به مردم فرصت داده شود متعلق باشد ، “او می گوید.

وریبی ، استرالیا.  پاو مو باو کاو پاو از مردم کارن ، از اقلیت های قومی برمه است.

  • نام من Paw Moo Baw Kaw Paw است. یکی از خاطرات خوشحالم به زمانی برمی گردد که من بین هفت یا هشت سال داشتم و با پدربزرگ و مادربزرگم به مزرعه رفتیم. زمانی از سال بود که برنج با افزایش سن خم می شود و تقریباً آماده برداشت است. ما با خوشحالی ، پر از خنده و شادی با هم غذا خوردیم. وقتی در سال 2018 به خانه برگشتم ، به اطراف نگاه کردم اما نتوانستم سرزمین مادری خود را تشخیص دهم. نیازی نیست که شخصاً به این مکان برگردم تا احساس خوشبختی کنم ، من آن را به یاد می آورم و یک بار دیگر خوشحالم

“همه اینها فقط با جادو اتفاق نمی افتد. کار سختی می خواهد شما باید تمام مشکلات آنها ، آسیب دیدگی آنها ، عدم درک آنها از فرهنگ استرالیا ، سیستم های اعتقادی آنها در مورد خانواده ، تحصیلات و شغل را حل کنید و آن را در مسیر درست قرار دهید. “

یک ظرف فولادی که از کودکی در برمه به اردوگاه های مرزی در تایلند و هم اکنون به زندگی در استرالیا با پناهنده کارن پاو مو باو کاو پاو سفر کرده است.

“نوشتن علاقه خودم است. و همینطور کار با جوامع پناهندگان. روزی سه کلمه در Google تایپ کردم: داستان ها ، پناهندگان و آسیب های روحی. من صفحه به صفحه پروژه ها و برنامه های مربوط به داستان سرایی به عنوان راهی برای حمایت از پناهندگان از طریق ضربه روبرو شدم. هرچه بیشتر تحقیق کردم ، این ایده داستان پردازی را به عنوان یک روش مثبت برای تعریف مجدد تجربه آسیب زا دوست داشتم – و تیم ما نیز همین کار را انجام داد. “

Eh Htoo Saw Wee Ku از مردم کارن ، یکی از اقلیت های قومی برمه است.

  • شنبه یك تابستان ، من با اعضای هم گروه خود ملاقات كردم [and] به سمت استودیوی ایستگاه پخش برمه حرکت کردیم. من 17 ساله بودم و نام گروه ما Tee Moo Poe بود. در آن روزها ، ما در یک جلسه پخش شش تا 12 آهنگ کارن پخش کردیم. من یک نوازنده هستم ، بنابراین گیتار باس می نوازم ، اما به همین مناسبت ، به عنوان خواننده ارتقا یافتم. آن روز من را بسیار خوشحال کرد. در آن زمان ، بسیاری از مردم آهنگ های گروه ما را می دانستند و به ما افتخار می کردند. ما همچنین به خود افتخار می کردیم زیرا فرصتی برای نواختن و آواز خواندن پیدا کردیم ، جایی که بسیاری از افراد بد بخت فرصت نداشتند – Eh Htoo Saw Wee Ku

از شرکت کنندگان خواسته شد به گذشته برگردند ، خاطرات آسیب زا از جنگ با ارتش برمه را پشت سر بگذارند و به خاطره ای از دوران کودکی برگردند. به صحنه آوردن این خاطرات خوش ، این بزرگان را قادر به تعریف مجدد روایت زندگی خود – یا حداقل بخش کوچکی از آن – کرده است.

“هدف نهایی این کتاب این بود که فرصتی برای بزرگان برمه فراهم شود تا قبل از 12 سالگی با یک خاطره مورد علاقه ارتباط برقرار کنند ، به عنوان راهی برای به دست آوردن اصل زندگی روستا ، و اجازه دهد این یک لحظه تعیین کننده برای آنها باشد. ، به جای جنگ و ضربه ای که در بسیاری از زندگی آنها مسلط شده است. “

ناو ژاکلین اونگ مین هنگام بازگو کردن از تجربه دیکته کردن حکایت متخلف خود در مورد گاز گرفتن یک دوست دوران کودکی در حالی که روی لانه مورچه نشسته بود ، می گوید: “من ترسیده بودم اما آرام گرفتن را یاد گرفتم.” “اما اکنون من یک داستان نوشته ام و این را می توانم با نوه هایم تعریف کنم.”

این کتاب همچنین به نسل جوان جامعه کمک می کند و به جوانان برمه ای که در استرالیا رشد می کنند و از فرهنگ خود حذف شده اند کمک می کند تا بفهمند آنها چه کسانی هستند و خانواده های آنها از کجا نشأت گرفته اند. این راهی برای آنهاست تا جایگاه خود را در تاریخ مهاجران استرالیا بهتر درک کنند.

وریبی ، استرالیا.  ها مو مورو زنی کارن از اقلیت های قومی برمه است.

  • اسم من ها مو مورو است. زنده ترین خاطرات کودکی من مربوط به زمان پس از درگذشت مادر است. من هفت ساله بودم بعد از مرگ او ، هر روز صبح زود هنگام طلوع خورشید ، من و دو خواهر و برادر کوچکترم مجبور شدیم با پدرمان به مزرعه برویم. صبح ، در حالی که من و خواهر و برادرهایم در هامون چرخیده بودیم ، صدای گیبون را می شنیدیم. از زمان ترک روستای خود ، دیگر فرصتی برای بازگشت نداشته ام. بعضی اوقات فکر می کنم اگر به آن مکان برمی گشتم ، محیط مثل قبل نبود و اوضاع نیز متفاوت بود

وریبی ، استرالیا.  حیاط پشت هایه مو مورو.

ها مو خاطرات کودکی خود را از غم و اندوه ناشی از مرگ مادرش بازگو می کند ، زمانی که او به پدرش کمک می کرد خواهر و برادر کوچکترش را بزرگ کند ، لذت های ساده “آسمان صاف” و “صدای گیبون را صدا می کند”. جنگ و اغتشاشات سیاسی اخیر در میانمار باعث شده است كه هائو مو و هموطنانش نتوانند برگردند ، اما این خاطرات هستند كه او را قادر می سازد تا خصوصیات فرهنگی خود را انتقال دهد.

“من عشق پدرم را به من و خواهر و برادرهایم به یاد دارم. و از طریق این کتاب می توانم همین مورد را با نوه هایم تقسیم کنم. “

آه سو تاچاو و هسار توو توکه

داو می گوید ، جذب یک افسانه است. وی افزود: “من معتقدم كه تصور اینكه كسی كشور تولد خود را پشت سر بگذارد ، باید هویت خود را نیز پشت سر بگذارد. دانستن هویت فرد ، و مکانی که فرد در آن می گنجد ، چیزی است که احساس تعلق ایجاد می کند – نه برعکس. مطمئناً ، یک شخص باید جا بیفتد و کمک کند و سرانجام کشور جدید خود را به عنوان کشور خودش بپذیرد – اما هرگز نباید فراموش کرد که از کجا آمده است. “

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *