خاطرات توسط Sinéad O’Connor بررسی – فهرست فوق العاده ای از رفتارهای نادرست | زندگینامه و خاطرات

به عنوان یک زن جوان که موسیقی را شروع می کرد ، سیناداد اوکانر بندرت آنچه را که به او گفته شده بود انجام می داد. وقتی نایجل گرینج ، یکی از مدیران شرکت در برچسب خود ، از او خواست که کوتاه پوشیدن موهای خود را بپوشد و بیشتر مانند یک دختر لباس بپوشد ، او مستقیم بیرون رفت و سرش را تراشید. هنگام ضبط اولین آلبوم خود ، او متوجه باردار بودن وی شد و باعث شد گرنج به دکترش زنگ بزند و به او بگوید که از داشتن بچه هشدار دهد. دکتر به طور صحیح به او گفت که زنان نباید نوزادان را به تور ببرند اما همچنین نباید بدون آنها به تور بروند. اوکانر هر دو آنها را نادیده گرفت و به هر حال پسرش را به دنیا آورد.

سپس ، در سال 1992 ، در طی یک اجرای در شنبه شب زنده، او تصویری از پاپ ژان پل دوم را پاره کرد و زندگی حرفه ای خود را منفجر کرد. او دقیقاً می دانست که چه کاری انجام می دهد. “همه ستاره پاپ می خواهند ، می بینید؟” او نوشت. “اما من یک خواننده معترض هستم. من فقط چیزهایی داشتم که از سینه ام پایین بیایم. من تمایلی به شهرت نداشتم. “

خاطراتبنابراین ، کاتالوگ عظیمی از رفتارهای نادرست زنان است. خاطرات موسیقی معمولاً سیرهای مشابه جاه طلبی ، موفقیت و فساد را دنبال می کند و به دنبال آن حسرت و رستگاری می آید. اما اوکانر پشیمان نیست و فدیه لازم نیست – حداقل نه توسط او. او می خواست به عنوان یک مجری امرار معاش کند اما ایده موفقیت او همانند دیگران نبود. وی توضیح می دهد: “من موفقیت را اینگونه تعریف می كنم كه آیا من قراردادی را كه با روح القدس بسته ام قبل از آنكه با تجارت موسیقی امضا كنم ، حفظ كنم ،” “من هرگز چیزی را امضا نکردم که بگوید دختر خوبی خواهم بود.”

نوشته های اضافی و مکالمه ای است و اوکانر را به عنوان خود کم بین ، عمل گرا و ناظر تیز نشان می دهد. او نیز خنده دار است. در حین گشت و گذار در امریکا در سال 1990 ، پس از اینکه وی خواستار پخش “آگهی ستاره دار” قبل از اجرای برنامه هایش شد ، با اعتراض روبرو شد. MC Hammer نمایش بزرگی از خرید بلیط هواپیمای درجه یک به او برای بازگشت به ایرلند ارائه داد ، در حالی که فرانک سیناترا گفت که باید لگد بزند. مردم آلبوم های او را خارج از شرکت ضبط او HQ در نیویورک بخارپز کردند. او گفت: “پیرمردهایی که به شدت عصبانی هستند (با بینی های تیز) با دستگاه بخار کار می کنند.” در پایان ، اوکانر کلاه گیس و عینک آفتابی به پا کرد و به جمع پیوست. وقتی خدمه خبری حضور پیدا کردند ، او مصاحبه ای کرد و تظاهر کرد اهل Saratoga است. “آنها بعداً اخبار را با عنوان نوشتند آیا او است؟ در حال اجرا و اجرای مجدد فیلم مصاحبه من. آها-ها-ها-ها-ها! “

اوکانر در کودکی مورد ضرب و شتم شدید مادرش قرار گرفت. او یک بار برنده جایزه ای در مهد کودک شد زیرا توانست در کوچکترین توپ غلت بزند – “اما معلم من هرگز نمی دانست چرا می توانم این کار را به خوبی انجام دهم”. او به ندرت به مدرسه می رفت و به اجبار سرقت می کرد: “اگر چیزی ناخن زده نشود ، من آن را می دزدم.” او این عادت را از مادرش گرفت ، که به جای انبوه کردن آن ، از بشقاب جمع آوری پول می گرفت. بعداً ، او و مادرش از ظرف های خیریه سرقت می کردند. اوکانر پر از احساس گناه ، به دیدن کشیش محلی خود رفت که به او قول داده بود وقتی کار می کند پول را پس دهد ، و از این طریق او با خدا مربع خواهد بود (او به قول خود وفادار بود ، و به او خانه LA داد به صلیب سرخ). او سرانجام پس از آنكه مادرش تمام شب و مادر و خواهر و برادرش را در باغ حبس كرد ، از خانه خارج شد تا با پدرش زندگي كند. او بعداً به یاد می آورد که به یک مدرسه شبانه روزی صومعه فرستاده شده بود ، جایی که یک راهبه برای او گیتار و کتابی از ترانه های باب دیلن خرید و او را به آواز تشویق کرد.

داستان هایی از اوج موفقیت او نیز وجود دارد ، که بیشتر آن ها حاکی از بی مهری تجربه است. او به ملاقات پرینس احضار می شود ، که او درخشان او را “Ol ‘Fluffy Cuffs” می خواند ، و رفتار وحشیانه ای با او دارد. او به او فحش می دهد ، خواستار این است که سوپ بخورد حتی اگر او آن را رد کرده باشد و اصرار به مبارزه با بالش دارد. معلوم شد بالش او چیزی جامد درون خود دارد: “او اصلاً بازی نمی کند.” او از خانه بیرون می رود و به سمت بزرگراهی نزدیک می رود ، هرچند پرنس با ماشین او را می گیرد و به او دستور می دهد که برگردد. او سرانجام به داخل راه غریبه فرار می کند و زنگ خانه را می زند.

در پیش گفتار کتاب ، اوکانر می گوید که قبل از اینکه تصویر پاپ را پاره کند ، هرگز فرصتی پیدا نکرد تا خودش را پیدا کند. “اما من فکر می کنم در این کتاب دختری را می بینید که میکند خود را پیدا کند ، “او می نویسد ،” نه با موفقیت در صنعت موسیقی بلکه با استفاده از فرصتی برای از دست دادن معقول و واقعی سنگ مرمرهای خود. مسئله این است که پس از از دست دادن آنها ، آنها را پیدا می کند و بهتر بازی می کند. ” در حالی که کودکی و شهرت او مواد غنی فراهم می کند ، اوکانر ، 54 ساله ، می گوید که خیلی از 20 سال گذشته را به خاطر نمی آورد ، “زیرا من واقعاً تا شش ماه پیش حضور نداشتم”.

به همین ترتیب ، فصل های آخر ، که از طریق ازدواج های او ، فرزندان ، هیسترکتومی آسیب زا و طلسم های مختلف در نهادهای ذهنی می گذرد ، اپیزودیک است. اما آنها مانند بقیه کتاب های او پر از قلب ، شوخ طبعی و سخاوت قابل توجه هستند. متن نامه به صورت نامه ای به پدرش ارائه می شود. او می گوید: “لطفاً بدانید که دخترتان مانند یک کیک میوه ای لعنتی و به اندازه یک لون دیوانه خواهد بود حتی اگر او سنت جوزف و مریم مقدس را برای والدین خود داشته باشد و در خانه کوچک در دشت بزرگ شود.” به او. “بنابراین نباید به دیوارها لگد زد ، مگر اینکه فقط برای سرگرمی باشد.”

خاطرات توسط پنگوئن منتشر شده است (20 پوند). برای حمایت از نگهبان ، نسخه خود را به آدرس Guardianbookshop.com سفارش دهید. ممکن است هزینه های تحویل اعمال شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *