حنیف عبدالرقیب: “من مجذوب این شدم که چه کسی باید شرم را تعریف کند” | مقاله ها

حanif Abdurraqib شاعر ، مقاله نویس و منتقد فرهنگی از کلمبوس ، اوهایو است. اولین مجموعه شعر کامل او ، تاج ارزش زیادی ندارد (2016) ، نامزد نهایی جایزه کتاب اریک هوفر بود و نامزد جایزه میراث هرستون-رایت شد. اولین مجموعه مقاله او ، آنها نمی توانند ما را بکشند تا اینکه ما را بکشند (2017) ، توسط کتاب سال معرفی شد ای ، مجله اپرا، Los Angeles Review، Pitchfork و شیکاگو تریبون درمیان دیگران. پیگیری وی در سال 2019 ، پیش باران برو: یادداشت هایی برای قبیله ای به نام تلاش، اولین بار در نیویورک تایمز لیست پرفروش ها کتاب جدید او، یک شیطان کوچک در آمریکا: در ستایش عملکرد سیاه، لحظاتی از یادآوری شخصی را با مراقبه ای عمیق درباره عملکرد هنرمندان سیاه پوست آمریکایی از جوزفین بیکر تا بیانسه به هم می بافد.

بنابراین چه چیزی شما را به نوشتن کتابی درباره عملکرد سیاه و سفید ترغیب کرد؟
من می توانستم در مورد نمایش های مینسترلی و مینسترل – مجلات از مجریان قدیمی نمایش مینسترل – مطالعه کنم ، بعضی از آنها در مورد اینکه چگونه هنگام اجرا فقط احساس شرم نمی کنند صحبت می کنند. که من را علاقه مند کرد. من البته بزرگ شده ام تا نمایش خسته کننده را فقط شرم آور تصور کنم. اما به نوعی ، برای این مجریانی که یا اخیراً به بردگی گرفته شده اند یا از مردمی که به بردگی گرفته می شوند ، مرحله ای بود که آنها اندکی قدرت داشتند ، حتی اگر مجبور بودند در این راه از انسانیت خارج شوند. من مجذوب این موضوع شدم و اینکه چه کسی باید تعریف کند که چه چیزی شرم آور است و چه شرم آور نیست ، و باید به این فکر می کردم که چگونه اغلب اجرای سیاهپوستان و مجری های سیاه پوست فقط وقتی تحت فشار قرار می گیرند از طریق لنزهایی که سفیدی به نظر مناسب می رسد ، شرم آور تلقی می شوند ، به عنوان ایستاده

اولین بخش از کتاب شما تحت عنوان انجام معجزه است. معجزه چیست؟
من کسی هستم که خیلی تلاش کردم. من در خانواده ای بزرگ شدم که پول زیادی نداشتند ، اما یک خانواده خوب ، خانواده ای که به شدت مراقب من بودند. در اواخر نوجوانی و اوایل 20 سالگی من خیلی دچار مشکل شدم. هر از گاهی زندانی می شدم. من مقداری بی خانمان شدم. مردم تصور می کنند نویسنده چیست و چگونه نویسنده می شود ، اما شما می دانید ، من کسی بودم که نه تنها دنیا را درک می کردم بلکه برای جا افتادن در دنیا نیز تلاش می کردم و از طریق این مبارزات اغلب احساس بیرونی می کردم . من برای نوشتن اینکه چرا چنین احساسی دارم از نوشتن استفاده کردم. فکر می کنم معجزه آسا است که اینجا درمورد چیزی است که نوشتم صحبت می کنم زیرا نوشتن این مدت طولانی راهی برای زنده ماندن من بود ، نه از لحاظ مالی ، بلکه برای زنده ماندن از جهانی که احساس کردم برای آن ساخته نشده ام.

چگونه این حس معجزه آسایی کتاب شما را آگاه می کند؟
من در کتاب در مورد الن آرمسترانگ ، جادوگری که در اوایل دهه 1900 فعالیت می کرد صحبت می کنم ، که از گوش مخاطبان خود سکه می کشد – سیاه پوستان ضعیف ، خسته دنیا ، که نیاز به دیدن معجزه ای دارد شبیه آنها بود. این ترفند خاص گفت که شما چیزی ندارید و اکنون چیز کمی دارید. این در طول زندگی سیاه پوستی که من می شناختم ، بازخورد دارد ، خواه این باشد که پدر و مادری که هنگام خالی شدن یخچال هنوز می توانند یک وعده غذایی را روی میز بخورند ، یا زمان هایی که اجاره ندارم اما می توانم به سمت آن حرکت کنم یکی دو روز از نظر وجود سیاه ، چیزی که من معجزه می دانم وجود دارد ، باز شدن کف دست بسته و چیزی است که در آنجا وجود دارد و قبلاً آنجا نبود.

روشی که درباره ویتنی هوستون می نویسید واقعاً از صفحه خارج می شود. اولین بار کی به آن معجزه خاص زنده شدید؟
من ویتنی هوستون را دوست دارم. او یکی از ستاره های محبوب پاپ من است. هنگامی که من جوان بودم یادم می آید که مادرم با او آواز می خواند و از این طریق می دانستم که او یک ستاره پاپ است ، زیرا شخصی که دوستش داشتم آهنگ های او را می خواند. هر چه بزرگتر می شدم ، احساس می کردم نه تنها از نظر موسیقی بلکه به عنوان فردی که واقعاً به نسخه های مختلفی از خودش وارد می شود ، با او ارتباط دارم. من درباره ویتنی هوستون بسیار نوشته ام و هر بار که به او برمی گردم ، نه تنها در مورد کار او بلکه در مورد خودم و در مورد تعدد و ماهیت چند جانبه سیاه پوستان و زنان سیاه پوست به نتیجه دیگری می رسم.

آیا شما هر روز نوعی پسر هستید یا وقتی موزه صدا می کند بیشتر است؟
من هر روز نمی نویسم! کاش آن را در خود داشتم. به نوعی نادر است که من بنشینم و از ابتدا تا انتها یک چیز بنویسم. من با پرچم می نویسم. بخشی از آن به این دلیل است که من همیشه سعی می کنم حضور داشته باشم و هر کاری را که انجام می دهم روان و مایع نگه دارم. من همچنین دوست دارم از نظر تعداد کلمه و وظیفه نوشتن خود را پایین بیاورم. بنابراین اگر به خودم بگویم هدف من از این مقاله 6000 کلمه است ، هرگز فکر نمی کنم ، باید 6000 کلمه بنویسم. دوست دارم بگویم من باید 10 بار 600 کلمه بنویسم.

این از دو و میدانی ناشی می شود ، درست است؟
خنده دار است که این حرف را زدید!

ورزش شما چیست؟
فوتبال من در دبیرستان بازی کردم. کمی در دانشگاه. من هافبک دفاعی بازی کردم ، که بسیار دونده است ، اما همچنین بسیار سریع تصمیم می گیرد. این همچنین موقعیتی است که اگر واقعاً یک فریب بزرگ داشته باشید ، این همان چیزی است که همه مردم بخاطر می سپارند.

پس چطور شد که وارد نوشتن شدید؟
در کلمبوس یک جامعه بزرگ شعر شعر وجود داشت و این چیزی است که اگر می خواستید در شعر شعر رقابت کنید باید هفته ای یک شعر جدید بیاورید. من تازه واردش شدم

نویسندگانی که بیشتر روی شما تأثیر گذاشتند چه کسانی بودند؟
زورا نیل هرستون برای من بزرگ بود. بیب مور کمپبل. ویرجینیا همیلتون. تونی موریسون

و کتابهایی که در حال حاضر به بالش نزدیک شده اید کدامند؟
سود – پیامبر توسط پاتریک بلاگراو. همه Heathens توسط ماریان چان ، که شعری در آن دارد به نام در دفاع از کارائوکه ، که یکی از شعرهای مورد علاقه من است. وراثت توسط شاعر تیلور جانسون. من آن کتاب را یک دسته خوانده ام اما هر شب قبل از خواب چند شعر از آن خوانده ام.

یک شیطان کوچک در آمریکا: یادداشت هایی در ستایش عملکرد سیاه توسط آلن لین منتشر شده است (18.99 پوند). برای سفارش کپی به Guardianbookshop.com مراجعه کنید. ممکن است هزینه های تحویل اعمال شود

حنیف عبدالرقیب در 25 مارس ساعت 7.30 عصر در یک رویداد آنلاین با مرکز Southbank درباره کتاب خود صحبت خواهد کرد. در اینجا بلیط رزرو کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *