جی بلیدز: ‘هنگامی که در پایین سنگ قرار داشتم ، یک جعبه از راکهای فارلی خوردم. خوشحال کننده بود “| تلویزیون سرگرمی

من “پدر” واقعی خود را TMWCTMB می نامم – “مردی که در تولد من سهیم بود”. او تا 45 سالگی وارد زندگی من نشد و همه خواهرها و برادرهای ناتنی را کشف کردم [25 in total] او با زنان دیگر داشته است. اما وقتی من جوان بودم نزد عمویم ماندیم. بعد از تولد من به یک پناهگاه رفته بودیم ، اما آن را به خاطر نمی آورم. اولین خاطرات من حضور در خانه یکی از دوستانم در استوک نیوینگتون است. او در همسایگی یک خانواده یهودی زندگی می کرد که یک درخت آلو داشت و به باغ پشتی خم می شد و آلو می انداخت که ما می خوردیم. من گفتم: “ما باید در را بزنیم و بخواهیم روی دیوار بایستیم و آلوها را از درخت نیز برداریم.” همسایه پاسخی نداد اما با سر با بله به ما روفین ها اشاره کرد و کاملاً پدرانه و غرورآمیز جلوی پنجره های فرانسوی خود نگاه کرد.

مادرم مرا در یک رقابت قرار داد در Clacton-on-Sea که در آن مردم سعی داشتند سریعترین خوردن 100 کراکر کرم Jacob بدون آب مجاز باشند. قبل از اینکه گرد و غبار بپاشم نصف بسته داشتم. همه رطوبت بدنم را از بین برد.

ما فیلم می گیریم تعمیرگاه پنج روز در هفته و روزهای یکشنبه به چیچستر بروید ، و سپس صبحانه ، ناهار و شام را با هم در یک هتل دنج بخورید – متخصصان و خدمه. ما به آنچه دوست داشتیم – سوزی – عادت کردیم [Fletcher]سالاد پنیر بز؛ استیون [Fletcher]کاری یا استیک اراده [Kirk]واگاماما ، آورده شده لوبیای پخته خانمهای خرس عروسکی و هیچ چیز دیگری … ما فقط افراد عادی هستیم. هیچ چیز خیلی فانتزی نیست اما تولیدکنندگان اطمینان حاصل می کنند که همه بیسکویت ها و شیرینی هایی را که دوست دارم بخورم تهیه کرده ام. آنها همیشه آنجا هستند. آنها از من مراقبت می کنند.

موردی که من در آشپزخانه جایزه می گیرم کاسه مخلوط کردن است ، که می تواند شروع یک چیز زیبا را نشان دهد. می توانید چیزهای زیادی را در آنجا مخلوط کنید. این آغاز کیکی است که توسط عمه ام ساخته شده است. یا می توانید مرغ را در یکی بشویید. یا می توانید آن را چاشنی کنید. فقط یک کاسه پلاستیکی ساده مخلوط کردن ، مانند مادرم که کوفته درست می کرد.

مدرسه دو تأثیر زیادی روی من داشت. اول ، نژادپرستی ای که من دریافت کردم – به اسم نامیدن و داشتن هشت نفر برای بیرون آوردن من در وقت ناهار – و دوم غذا. من از اینکه در صف ناهار در صف بودم هیجان زده شدم. سر و صدای مداوم صحبت زیاد ، که اجازه ورود به ما در کلاسها را نداشت. برای شنیدن خانم های شام با قاشق های بزرگشان در برابر سینی های فلزی. و من غذای زیادی را که به من می دادند از افرادی که مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند و می خواستند محافظت کنند ، دریافت می کردم. یادم می آید که یک بار مانند هنری هشتم ، شش پودینگ اسفنجی مقابلم نشسته بودم.

من شروع به نوشیدن Babycham کردم ، به Cherry B نقل مکان کرد، شراب تاندربرد – که بسیار قوی بود و من را کتک زد. من می نشینم و کاملاً خوب احساس می کنم ، سپس بایستم و پاهایم با آنچه مغزم به من می گفت مطابقت ندارم. من فقط سقوط می کردم هنگامی که با چیزی بازی می کنید که باعث بهتر شدن شما می شود ، باید آن را به یک طرف بسپارید. برای من بیداری بی ادبانه بود.

اما صحبت کردن در مورد معجونات غیرمعمول ، به گفته وی آقای چای در موسسه خیریه Oxford Cyrenians حضور داشت. او به Weetabix خود ، کیف های قهوه ای ، قهوه و گاهی قند. اما او از آن لذت برد ، این اصلی ترین چیز است. برای من هیچ معنایی نداشت اما برای او معنایی نداشت. برای همه من می دانم که او می تواند بلان یا رامسی دیگری باشد.

تنها چیزی که یادم میومد خوردم که در باربادوس متفاوت بود – از آنجا که خاله آنی آنجا همان غذایی را تهیه می کرد که من عادت داشتم – مرغ سوخاری بسیار زیبا از زنجیری به نام Chefette بود. هیچ کس مرغ را به این شکل نمی پزد.

احتمالاً کمترین چیزی که خورده ام زمانی بود که من یک قوطی پنج گوجه آلو داشتم و آنها را برش می دادم تا پنج روز دوام بیاورم – کمی از آن یکی برای صبحانه و قسمت عمده ای از آنها در زمان صرف غذا.

در زمان خرابی من تنها چیزی که می خوردم یک چیزبرگر دوتایی از مک دونالد در پارک ماشین بود که حدود یک هفته در آنجا خوابیده بودم. وقتی در آن حالت بوده اید – آن را سرزمین ممنوع بنامید ، زیرا آینده ای دیده نمی شود – مردم می گویند ، “چرا از آن خارج نمی شوی؟” پاسخ این است: من حتی بیشتر اوقات نمی دانستم که زنده ام ، و هرگز بد نیست بتوانم در مورد آن صحبت کنم. همچنین ، وقتی به کف سنگین رسیدم ، من یکی از ستون های جامعه بودم و به تعدادی از جوانان ، خانواده ها ، پدران ، افراد زندانی کمک می کردم. اگر می گفتم ، “من شکسته ام. می توانید به من کمک کنید؟ “، آنها نگاهم می کردند و می گفتند ،” می توانید ما کمک شما؟ “

من آگاه نبودم از اهمیت غذا تا زمان حضور من واقعی ته سنگ وقتی 46 ساله بودم ، در اتاقی نشستم و یک جعبه راسک از فارلی خوردم و برایم خوشحال کننده بود. روح را تغذیه می کرد. این مرا به دوران کودکی برگرداند. من واقعاً می توانم سوخاری فارلی را بخورم و همه احساسات شاد را به شما بازمی گرداند.

جهنم غذایی جایی خواهد بود بدون هیچ غذایی. از آنجا که من غذای زیادی را دوست دارم ، از جمله غذایی که حتی فکر نمی کردم هرگز دوست داشته باشم – صدف ، صدف ، مارماهی ژله ای. وقتی برای اولین بار یک قلپ پخته شده را با کلم خوردم که یک خانواده ایرلندی برای من آن را طبخ کرده بود ، فکر کردم: “وای. این آینده است. “

چیزهای مورد علاقه من

غذا
گوشت گاو و برنج ذرت باعث می شود احساس بسیار دوستانه ای داشته باشم. با پیاز ، فلفل ، ماریناد ، و با گوجه فرنگی حلبی برنج اضافه کنید و با کوفته غذا خورده شود. یک شادی این همان کاری است که فکر می کنم.

نوشیدن
یک جک و تینا. این ترکیب جک دانیل با تیا ماریا است و به طرز باورنکردنی شیرینی و باورنکردنی قوی است. برخی می گویند طعم آن مانند روسی سیاه است. من نام جک و تینا را ساختم ، که فقط در هتل هایی که در هنگام فیلمبرداری در آنها اقامت داشتم فقط مردم آن را می شناختند.

رستوران
من اولین بار در سن 15 سالگی به Wong Kei در Chinatown لندن رفتم. گروهی از مدل ها و عکاسان مرا برای خوردن غذا بردند و من کمی از همه چیز روی میز را داشتم. اما من بیشتر دوست داشتم سبک گوشت خوک شیرین و ترش ، با برنج مخصوص سرخ شده. من از آن به بعد برای این کار به وونگ کی می رفتم.

ظرف امضا
گوشت ماهی و نمک ، مثل اینکه من روی آن غذا پختم سرآشپز. هر چند من اغلب آشپزی نمی کنم. و من هرگز با غذا آرزو نکرده ام. من آن نوع آدم نیستم. اگر من برای یک خرما آشپزی می کردم ، احتمالاً او را از دست می دادم.

ساخت آن: چگونه عشق ، مهربانی و اجتماع به من کمک کرد تا زندگی خود را توسط جی بلیدز ترمیم کنم اکنون بیرون است (Bluebird ، 16.99 پوند)

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *