جانت مالکوم ، نویسنده کتاب روزنامه نگار و قاتل ، در سن 87 سالگی درگذشت | جانت مالکوم

ژانت مالکوم ، روزنامه نگار آمریکایی که در کتابهایی از جمله روزنامه نگار و قاتل ، در بایگانی فروید و زن ساکت ، رابطه بین نویسنده و موضوع آنها را کالبدشکافی کرد ، در 87 سالگی درگذشت.

از نظر بسیاری مالکوم شکل خود را ایجاد کرده است ، دقیق تر از روزنامه نگاران جدید مانند تام ولف و جوآن دیدون ، که به طور بی نظیری گزارش ، روانکاوی و انتقاد ادبی را برای کالبد شکافی موضوعات خود با یکدیگر ترکیب می کند. بیشتر زندگی حرفه ای او معطوف به آنچه او “مسئله اخلاقی” روزنامه نگاری و “من روزنامه نگاری اختراع شده” می خواند بود. روزنامه نگار و قاتل معروفاً در این باره گفتند: “هر روزنامه نگاری که خیلی احمق یا بیش از حد پر از خود نباشد و متوجه وقایع شود ، می داند کاری که او انجام می دهد از نظر اخلاقی قابل دفاع نیست.”

مالکوم و خانواده اش در سال 1934 در ژانوا وینرووا در چکسلواکی متولد شدند و در سال 1939 به همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کردند و سرانجام در منهتن اقامت گزیدند. “من می خواستم شبیه سازی کنم. من می خواستم آمریکایی باشم. و نمی خواست خارجی باشد. این آرزو بود. ”او در سال 2011 به گاردین گفت.

او شروع به نوشتن برای انتشارات دانشجویی در حالی که در دانشگاه میشیگان بود ، بعداً به بخش بررسی کتاب ها و ستون هایی در مورد طراحی ، کتاب های کودکان و خرید پرداخت. وی پس از نقل مکان به نیویورک با همسرش ، دونالد مالکوم ، اولین قطعه خود را در سال 1963 در نیویورکر منتشر کرد ، نشریه ای که با او رابطه مادام العمر داشت.

در سال 1978 ، سه سال پس از مرگ همسرش ، مالکوم با سردبیر خود در نیویورکر ، گاردنر بوتسفورد ازدواج کرد. در همان سال ، او در حالی که سعی در ترک سیگار داشت شروع به تولید صدای نوشتن علامت تجاری خود کرد. با اعتقاد به اینکه نمی تواند بدون سیگار بنویسد ، با کار بر روی یک قطعه طولانی درباره خانواده درمانی ، با عنوان آینه یک طرفه ، حواس خود را پرت کرد. وقتی کار را تمام کرد ، می توانست بدون سیگار بنویسد – و صدای خود را پیدا کرده بود.

وی اولین كتاب خود را به نام دیانا و نیكون ، مجموعه مقالاتی درباره عكاسی ، در سال 1980 منتشر كرد و یك سال بعد آن را با یك نسخه كتابی از یكی از مقاله های خود در نیویوركر با عنوان روانكاوی: حرفه غیرممكن دنبال كرد. اما در سال 1984 بود که او بر اساس مقاله ای دو بخشی که در مورد روانکاوان جفری موسفی ماسون نوشته بود ، با آرشیو فروید به یک نام تبدیل شد. هنگام انتشار آن ، ماسون ، مدیر پروژه سابق بایگانی ، با طرح ادعای مالکوم چندین نقل قول منسوب به وی ، 10 میلیون دلار دادخواست افترا ارائه داد. اگرچه مالکوم نتوانست مدرکی از نقل قول ها ارائه دهد ، اما پس از یک دهه دادرسی ، سرانجام هیئت منصفه در سال 1994 به نفع مالکوم تصمیم گرفت. اگرچه بعداً مالکوم ادعا کرد که او دفترچه ای بی محل را پیدا کرده است که حاوی برخی از نقل قول ها بود ، اما پرونده سالها او را تحت الشعاع قرار داد ، با روزنامه نگاران نسبت به روشهای او تردید نشان می دهند.

روزنامه نگار و قاتل نیز به همین ترتیب بحث برانگیز بودند. از سال 1989 در نیویورکر شروع به کار کرد و در سال 1990 به عنوان کتاب منتشر شد ، پرونده جفری مک دونالد ، پزشکی را که به جرم قتل همسر و دو دخترش که با روزنامه نگار ، جو مک گینیس ، در زمان زندگی دوستانه دوست شد ، متهم و سپس محکوم شد ، مورد بررسی قرار داد. آزمایش. مک دونالد مک گینیس را موظف به نوشتن کتاب دلسوزانه درباره پرونده خود کرد ، اما مک گینیس به گناه خود متقاعد شد و به جای آن در مورد آن نوشت. مالکوم مک گینیس را به عنوان مثالی از دوگانگی ذاتی روزنامه نگاران در کارشان مطرح کرد ، این طبقه بندی است که مک گینیس برای دهه ها مورد اختلاف بود. وی نوشت: “ابهام اخلاقی روزنامه نگاری نه در متن آن ، بلكه در روابطی است كه ناشی از آن است – روابط غیرقابل تغییر و غیرقابل گریز ،”.

سالها روزنامه نگاران بر سر این کتاب اختلاف داشتند. در نیویورک تایمز در سال 1989 ، آلبرت اسکاردینو نوشت: “او به اخلاقیات همه روزنامه نگاران از جمله خودش حمله می کند ، و سپس نمی تواند فاش کند که در گذشته برای ایفای نقش مرد اعتماد به نفس روزنامه نگاری چقدر گذشته است.” در سال 2011 ، تام جونود او را “متنفر از خود” و “کاملاً پر از لعاب” خواند. اما برخی دیگر استدلال می کردند که مالکوم آگاهانه خود را درگیر می کند ، نویسندگانی از جمله گور ویدال و نورا افرون در حمایت از کتاب حاضر می شوند. در طول دهه های بعدی ، مطالعه این کتاب برای دانشجویان روزنامه نگاری مورد نیاز بود.

مالکوم بعداً به پاریس ریویو گفت: “تحلیل من از خیانت روزنامه نگاری به منزله خیانت به خود روزنامه نگاری و همچنین تکه ای از غرفه سلطنتی تلقی می شد.” “امروز ، انتقاد من واضح و حتی پیش پا افتاده به نظر می رسد. هیچ کس با آن بحث نمی کند ، و بله ، آن را – به عنوان انتقادها تبدیل شده است – به نوعی بهانه لنگ. “

او به همین ترتیب در مورد زندگینامه نویسان سخت گیر بود ، و آنها را به “سارق حرفه ای ، نفوذ به یک خانه ، عبور از کشوهای خاصی که دلیل خوبی برای فکر کردن حاوی جواهرات و پول دارد ، و پیروزمندانه غنیمت خود را با خود برد” تشبیه کرد. زن ساکت: تد هیوز و سیلویا پلاث. این کالبدشکافی از زندگینامه های پلات و اسطوره های پیرامون شاعر ، توسط منتقد جیمز وود تحسین شد و گفت: “یکی از عمیق ترین ، دوست داشتنی ترین و مشکل سازترین چیزهایی که جانت مالکوم تاکنون نوشته است … دشوار است تصور کنید کسی که دوباره در مورد پلاث و هیوز می نویسد . او گربه ای است که بشقاب را تمیز لیسیده است. “

در سال 1999 ، مالکوم در “جنایت شیلا مک گاو” به سیستم حقوقی آمریکا نگاه کرد ، سپس در سال 2001 در خواندن چخوف ، که صحنه هایی از زندگی نویسنده روسی را با سفرهای خود در روسیه تلاقی می داد ، کمی بیشتر به زندگی خود پرداخت. در سال 2007 ، او کتابی در رابطه با گرترود استین و آلیس بی توکلاس به نام دو زندگی منتشر کرد و پس از آن با دو مجموعه مقاله آخر ، چهل و یک شروع غلط و هیچ کس به شما نگاه نمی کند ، دنبال کرد. پس از کاهش سرعت به یک بار در سال ، آخرین قطعه او برای نیویورکر در سال 2019 منتشر شد.

در طول سالها ، روزنامه نگاران از تحلیلی که وی نسبت به شیوه آنها در حین مصاحبه ها داشت ، متعجب و ناله کردند. در پاریس ریویو در سال 2011 ، کیتی رویفه او را چنین توصیف کرد: “خفیف ، با عینک و چشمان قهوه ای شدید ، چیزی شبیه هاریت جاسوس اگر به سن احترام 76 سالگی برسد و دنیا او را به موفقیت برساند. سزاوار است “.

“او خط رسمی ، داستان پذیرفته شده ، متن دادگاه را جدا می کند ، مانند مکانیکی که یک موتور اتومبیل را جدا می کند و نحوه کار آن را به ما نشان می دهد. او روایت می کند که چگونه داستان هایی که به خود می گوییم از پوچی ها و حسادت ها و ضعف های بازیکنان آنها ساخته می شود. ” “این وسواس او است ، و هیچ کس نمی تواند آن را در سطح او انجام دهد.”

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *