تیم داولینگ: یک پیش بینی سریع وجود دارد. لاک پشت در خطر است | خانواده

صبح می آیم پایین و گربه و لاک پشت را پیدا می کنم که هر دو منتظر من هستند.

گربه می گوید: “شهردار”.

من می گویم: “من شهردار نیستم.”

در همین حال ، لاک پشت جلوی درب عقب جلو و عقب می رود و سعی می کند آن را با سر باز کند. تلفنم را بیرون می کشم تا با برنامه هواشناسی مشورت کنم.

من عمداً از یک برنامه آب و هوایی با شهرت ضعیف استفاده می کنم ، زیرا اغلب می خواهم اشتباه باشد. در حالی که همیشه وقتی باران به جای هفت ساعت چهار بار مستقیم بارید ، کاملاً متعجب می شوم ، این می تواند تعادل میل لاک پشت برای بیرون بودن و برنامه خارج از مرکز بهار را دشوار کند.

گربه می گوید: “هارولد.”

من می گویم: “تلاش خود را ادامه دهید”. وقتی درب عقب را باز می کنم ، لاک پشت سعی می کند خودش را به سمت باغ بیاندازد ، اما خیلی دور نمی شود: او در پایان در آستانه آزار قرار گرفت و وزنش خیلی جلوتر بود تا بتواند با پاهای عقب خود خرید کند. من می دانم که او سرانجام می تواند خود را از لبه باز کند – من بارها و بارها او را دیده ام که این کار را انجام داده است – اما حداقل 20 دقیقه طول می کشد و خیلی سرد است که درب را برای مدت طولانی باز نگه دارد.

من او را به محلی روی چمن مرطوب که خورشید به او می رسد ، می رسانم و یک دقیقه بعد با یک مشت انگور برگردم. او تکان نمی خورد.

می گویم: “من فکر کردم این همان چیزی است که تو می خواهی.” “خارج از.”

لاک پشت سرش را زاویه می دهد تا بتواند نگاهی به من بیندازد که می گوید: منظور من یونان بود.

بعدا همان روز صبح به صندلی تکیه دادم تا نگاهی به پنجره بیندازم. خورشید بیرون آمده است و دما را چندین درجه بالاتر از برآورد ترسوانه برنامه هواشناسی افزایش می دهد. لاک پشت در همان محل ، چانه روی چمن است. من تماشا می کنم که یک دزد دریایی فرود می آید و با یکی از انگورهایش راه می افتد. وقتی یک ساعت بعد سرم را نگاه می کنم انگور و لاک پشت از بین رفته است.

درست بعد از تاریکی هوا ، باران شروع به باریدن می کند و من دوباره با برنامه آب و هوا مشورت می کنم. کمترین میزان پیش بینی یک شبه ، اگرچه تقریباً اشتباه است ، اما برای لاک پشت خیلی سرد است. من با مشعل تلفنم باغ را جستجو می کنم ، اما لاک پشت در هیچ یک از نقاط معمول او نیست. او مخفی شده است ، زیرا می خواهد از حق مسلم خود برای یخ زدن استفاده کند.

وقتی گربه و دست خالی برمی گردم گربه منتظر من است.

در آن آمده است: “Hey Rafe”.

من می گویم: “من تعجب می کنم که این موضوع چه می تواند باشد؟” “زیرا من نیم ساعت پیش ، در برابر شاهدان ، به شما غذا دادم. در واقع ، کاسه شما وجود دارد و غذایی که به شما می دادم هنوز در آن است. هيچ چيز ديگه اي كه امروز بتونم بهت كمك كنم ، عوضي؟ ” گربه به کاسه نگاه می کند ، و سپس به من.

می گوید: “وای”

بعداً ، وقتی برنامه می گوید باران را متوقف کرده است ، دوباره بار بیرون آمدم ، هرچند که نشده است. همسرم در بازگشت تلویزیون را متوقف می کند.

او می گوید: “اکنون بیشتر آن را از دست داده اید.”

می گویم: “بعد از آن تماشا می کنم.” “من نتوانستم او را پیدا کنم.”

او می گوید: “احتمالاً مجبور خواهم شد دوباره آن را تماشا کنم.” “من نمی دانم چه خبر است.”

می گویم: “دو بار به همه جا نگاه کردم.” “او خودش است.”

او می گوید: “کاری با چیس.”

من می گویم: “منبع اطلاعاتی پنهان انسانی”. “من یک لیست کامل روی تلفنم دارم.”

او ایستاد و گفت: “به هر حال من می خوابم.” “موفق باشید.” می نشینم جلوی تلویزیون اما عقب نمی روم. گربه رد می شود ، نگاهم می کند ، چیزی نمی گوید.

صبح روز بعد که زنگ هشدار من خاموش است هنوز باران می بارد. همانطور که نشسته ام ، هوای یخی از پنجره کمی باز پشت گردنم را پیدا می کند.

همسرم می گوید: “هوا سرد است.” “امیدوارم که بتوانیم لاک پشت را پیدا کنیم.”

می گویم: “آه ، لاک پشت را پیدا کردم.”

“کجا بود؟” او می گوید

می گویم: “در جای جدید”. “نمیخواهم درموردش حرف بزنم.”

به طبقه پایین آشپزخانه می روم ، جایی که لاک پشت با سر و ته زیر تخت سگ ، امن و گرم ، و محاصره شده توسط دریاچه ای از شانه ، فرو رفته است. گربه روی میز کار کنار شیر آشپزخانه ایستاده است.

این می گوید: “Mairead”. من فکر می کنم: من مجبور خواهم شد که به چگونگی هجی کردن آن بپردازم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *