تیم داولینگ: “در 100 متری ، راه غلط خود را به مرکز واکسیناسیون برسانید” | خانواده

منt چهارشنبه صبح است و من از طریق تلفن خود به دنبال یک ایمیل تأیید هستم که ثابت کند قصد دارم در اینجا باشم: در این مرکز جامعه دور ، در این زمان دقیق ، ویروس کرونا ویروس دوم را دریافت کنم.

با این تفاوت که من هنوز در آنجا نیستم – من هنوز در خانه هستم ، و با تصور همه نتایج ناخواسته احتمالی: داشتن یک روز اشتباه ، یا یک مقاله نادرست یا هر دو ، قبل از آماده سازی جنون آمیز را برای قرارهای مهم ذخیره می کنم. من فکر می کنم نتوانم مکان را پیدا کنم ، حتی اگر قبلا آنجا بودم. من به این فکر می کنم که به یک س checkال چک لیست پاسخ دهم ، طوری که مرا بدون واکسیناسیون به خانه بفرستد. اگر عصبی هستم ، فقط به این دلیل است که من به شدت می خواهم با این کار تمام شوم.

به همسرم می گویم: “خوب ، پس من دیگر نیستم” ، یک یادداشت Post-it با شماره تأیید من روی بازوی من چسبیده است.

“قرار شما کی است؟” او می گوید

من می گویم: “12.35”

او می گوید: “یک ساعت دیگر.”

من می گویم: “بله ،”

او می گوید: “10 دقیقه رانندگی است.”

“آیا این چنین است؟” من می گویم. همسرم در پایان رزرو آنلاین خود نتوانست “تأیید” را فشار دهد ، سپس به یک قرار ملاقات که هرگز نگذاشته مراجعه کرد و در نتیجه کل مراحل واکسیناسیون دو هفته از من عقب است. من در مورد این نوع کارها هیچ آرامشی از او نخواهم گرفت.

سومین مسیر سفر من ، satnav به من می گوید که به سمت چپ بپیچ ، جایی که آخرین بار به من گفت که مستقیم برو. انحراف از مسیری که در واقع تمرین کرده ام غیرعاقلانه به نظر می رسد ، اما همچنین متوجه شدم صدای satnav راهی جدید و غیررسمی برای قرار دادن کارها دارد. حتماً اخیراً به روز شده است. به چپ میپیچم.

صدا می گوید: “مستقیماً از طریق این چراغ ها عبور کنید ، سپس در مجموعه بعدی چراغ ها به راست بپیچید.” من فکر می کنم این حالت جدید را دوست دارم. آرام است ، اما همچنین پیش بینی کننده: این نیاز من را درک می کند که چه چیزی را می آید درک می کند.

اما در مجموعه بعدی چراغ ها ، گزینه چرخش به راست اخیراً لغو شده است.

“چگونه ممکن است شما در مورد این نمی دانید؟” من می گویم ، رانندگی گذشته است. Satnav به من می گوید که ما در حال حاضر به فرودگاه می رویم.

“چی؟” من می گویم. “من نمی توانم!”

Satnav این مسئله را نادیده می گیرد و مرا به سمت یک جاده لغزشی نزدیک می کند. پیکان راست خم را می بینم که در جاده پیش رو نقاشی شده است.

“چرا من نمی توانم آنجا را بچرخانم؟” من می گویم. صدای ساتنا چیزی نمی گوید.

می گویم: “ماشین جلویی به راست می چرخد.” “چرا نمی توانم؟” ساتناو ساکت است.

راست میپیچم بعد از صد یارد متوجه شدم که می توانم بدون کمک راه خود را از اینجا انتخاب کنم.

ساتناو می گوید: “به مسیر ادامه دهید.” کابل را بیرون می کشم.

یک صف حدود 30 نفره است که در خارج از مرکز جامعه منتظر هستند. من بلافاصله نگران دیر رسیدن هستم و نگران می شوم که چقدر بد پارک شده ام. تنها فضا در امتداد یک جاده باریک بود و من تصور نمی کردم که ماشین را بیش از چند دقیقه در آنجا بچرخانم ، آینه بال در آن قرار دارد. به صف نگاه می کنم و فکر می کنم: چرا این را پیش بینی نکردم؟

نیم ساعت بعد ، همسرم متنی را ارسال می کند: “کار شما تمام شده است؟”

من پاسخ می دهم: “نه ، من هنوز بیرون هستم.”

او می نویسد: “من فکر می کنم ممکن است غذا بخورم.”

یک آمبولانس می رسد ، اما فکر اول من این نیست که شخصی احتمالاً در جایی از آن واکنش نامطلوب داشته باشد. اولین فکر من این است: اگر آن آمبولانس از کنار ماشین من عبور کند ، احتمالاً خوب است. سپس فکر می کنم: موتورهای آتش نشانی چطور؟

وقتی به جبهه می رسم ، پزشکی را برای بازجویی از صف اعزام می کنند.

“Pfizer؟” او به من می گوید

می گویم: “نه ، نه”. “AstraZeneca.”

او می گوید: “اینجا منتظر بمان”. سپس او پنج نفر از افراد فایزر را از صف پشت سر من انتخاب می کند و آنها را به داخل اسکورت می کند. به همسرم پیام می دهم.

می نویسم: “این مثل یک کلوپ شبانه است.” او جوابی نمی دهد.

اما 15 دقیقه بعد سرم را تکون دادم و قبل از اینکه بفهمم با کارت واکسن کامل در دستم در ماشینم نشسته ام. همانطور که از جاده پایین می آیم ، می بینم که راه توسط یک ون تحویل بزرگ مسدود شده است – نیمه راه کشیده شده است ، و نشان می دهد که باید بیرون بیایم ، اما حرکت نمی کند. من صبر می کنم. سرانجام راننده از شیشه خود پایین می آید و با عصبانیت مرا به گذشته تکان می دهد.

می گویم: “آرام باش ، جفت شو”.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *