تیم داولینگ: آیا هیولا در آینه چگونه مردم من را می بینند؟ | خانواده

آچهار سال پیش ، همسرم یک آینه تمام قد ارزان قیمت خرید و مرا گذاشت تا آن را برپا کنم. این قاب دارای چهار نقطه ثابت بود که پس از قرار گرفتن در جای خود ، شیشه نازک به هم می خورد و کمی پیچ می خورد. هندسه عجیب و غریب سطح آن باعث می شود که با کمترین تفاوت ، ناخوشایندترین آینه ای باشد که تاکنون در آن نگاه کرده ام.

اتاق خواب ما یک اتاق زیر شیروانی تبدیل شده است ، فضای دیوار زیادی برای قرار دادن یک آینه 4 فوت ندارد. تنها جایی که می توانست برود رفت: کنار پنجره کنار تختم. هر روز صبح که پایم به زمین می رسد ، یک پرتره کاملاً نشسته از خودم به عنوان یک هیولای بدبخت استقبال می کنم: ساق پا ، سینه ای توخالی ، با چشمانی پف کرده و ریشی فراری به رنگ سفید ، مانند بوته زالزالک که شکوفا می شود .

“آیا مردم اینگونه مرا می بینند؟” من می گویم ، بازوهای ملخ دوکی خود را بلند می کنم.

“چرا به آن آینه نگاه می کنی؟” همسرم می گوید “هرگز به آن آینه نگاه نکن.”

می گویم: “چاره ای ندارم.” “چرا بیدار هستی؟”

او می گوید: “خوابم نمی برد.” “بعد از همه پارس کردن.”

می گویم: “من شبیه دراکولا هستم.” “نه ، صبر کنید – مثل پدر دراکولا.”

او می گوید: “ما باید کاری انجام دهیم.”

اشاره همسرم به دوستی مسئله دار سگ و روباه است. از زمانی که آنها هر شب ساعت 3 بامداد قرار ملاقات ایستاده با گامبول و پارس در باغ می گذرانند ، کارهای مسخره آنها خواب یک محله را به خطر می اندازد. ما سعی کردیم درب آشپزخانه ، جایی که فلپ گربه وجود دارد را ببندیم ، اما با وجود سه پسر بیست ساله در خانه ، این غیر ممکن است. “در آشپزخانه را باز نگذارید” ، مانند “شیر را بیرون نگذارید” و “بعد از نیمه شب آشپزی نکنید” ، ادعایی است که قرار است نادیده گرفته شود.

ما سعی کردیم کل شب سگ را در اتاق خواب خود ببندیم ، اما او در خانه غر زد و خراشید ، و حتی در آن هنگام من هنوز می توانستم صدای تکان دادن قانع کننده ای از پوست سگ – پوست سگمان ، روباه را که از تاریکی صدا می کند ، بشنوم.

همسرم گفت: “بخواب”. “این مشکل ما نیست.”

من گفتم: “بله همینطور است.” “همسایگان فکر خواهند کرد که این سگ ماست.”

بعضی اوقات ، بعد از اینکه لباس نفرت انگیز خود را می شستم و می پوشم ، در پایین طبقه پایین ، که در آن چاپلوس ترین آینه خانه است ، می ایستم. منظره کاملاً بریده شده است. نور نرم و غیرمستقیم ، فیلتر شده از طریق یک پنجره سرب گرد و غبار ، که با کمد مکانی که ماشین لباسشویی در آن است ارتباط برقرار می کند. وقتی به آن نگاه می کنم ، فکر می کنم: خیلی بد نیست – بیایید اینجا بمانیم.

عصر همان روز ، پس از یک جلسه طولانی بزرگنمایی ، دفتر کار خود را ترک کردم ، جایی که با تصویری از خودم روبرو شدم که بالاتر از آینه طبقه بالا بود. همسرم را پیدا می کنم که در حالی که سگ تماشا می کند یک مورد سیاه و سفید بزرگ را از طبقه آشپزخانه فشار داده است.

“چه کار می کنی؟” من می گویم.

او می گوید: “مسدود کردن فلپ گربه.” “من باید کاری انجام دهم.”

“گربه چطور؟” من می گویم.

همسرم می گوید: “گربه را پیچ کن.” سگ پارس میکند.

من به سگ گفتم: “شاید شما بتوانید در میان نوع خود چند دوست پیدا کنید.” سگ به من نگاه می کند.

می گویم: “اینگونه نیست که من قبول نکنم.” این درست نیست: من فکر می کنم غیر طبیعی است. سگ پارس میکند.

می گویم: “منظورم این است که من روباه را دوست دارم.” این نیز صحت ندارد: من روباه را دوست ندارم. سگ دوباره پارس می کند.

همسرم می گوید: “ساکت شو”.

من می گویم: “در آن صورت هارمونیوم وجود دارد.”

او می گوید: “شما هرگز آن را بازی نمی کنید.”

صبح روز بعد پایین می آییم و می بینیم که مورد هارمونیوم کنار زده شده است.

همسرم می گوید: “این غیرممکن است.”

من می گویم: “هیچ چیز غیرممکن نیست.” من فقط یک نگاه سریع به خودم در آینه طبقه پایین انداختم ، و احساس جذابیت من را هشدار می دهد.

“دیشب سگ را شنیدی؟” میانه می گوید ، پشت سر ما راه می رود.

همسرم می گوید: “نه”.

او می گوید: “پارس كردن با صدای بلند.” “من مجبور شدم پایین بیایم.”

“اما چگونه سگ می تواند پرونده را انتقال دهد؟” همسرم می گوید

او می گوید: “من پرونده را منتقل کردم.”

“چرا؟” او می گوید

“چون سگ به آن پارس می كرد!” او می گوید او می گوید: “من مجبور شدم او را بیرون بگذارم و سپس در ساعت 4 صبح اجازه بازگشت بدهم.” همسرم نگاهم می کند.

من می گویم: “مشکل حل شد”.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *