بیرون پتو بروید ، هیجان غذا خوردن در فضای داخلی به وجود می آید | رستوران ها

اییکشنبه ماه گذشته ، گروهی از ما برای صرف ناهار در باغ یکی از دوستانمان دیدار کردیم. او در کاملاً نازک ترین رول های سوسیس سفارش داده بود (از سالی کلارک) و دوست دیگری یک سالاد فانتزی با مارچوبه ، کروتون و گل سیر تهیه کرده بود. شخص دیگری ساندویچ بستنی به سبک قدیمی را با استفاده از بیسکویت زنجبیلی به جای ویفر درست کرده بود ، که هرکدام را مانند یک حرفه ای کاملاً در کاغذ روغنی می پیچید. همه چیز خوشمزه بود ، اما همانطور که صحبت می کردیم و می نوشیدیم (و نوشید) من مدام به فردا فکر می کردم پیتر آبی لاک پشت ، بعد از خواب زمستانی طولانی اش جلوی دوربین بیدار شد. گردهمایی ما کمی شبیه آن بود: ظهوری که در ابتدا اندکی تلو تلو خورد و سپس ، با گذشت ساعت ها ، اطمینان بیشتری یافت. خوب بود که دوباره با هم باشیم. من بعضی اوقات فکر می کنم خوشبختی فقط ممکن است به صورت گذشته نگر به طور کامل ثبت شود. هرچند در این روز نیست. از درون گرم و خشن بلند شد ، تا جایی که تقریباً فراموش نکردم یک سوم داشته باشم.

اما خدای من ، هوا سرد بود. داخل اردک برای استفاده از حلقه ، من به مجموعه ای از کاغذهای شومیز ویراگو با چرخ سبز نگاه کردم ، که آیا فراست در ماه مه، کلاسیک زندگی مدرسه صومعه ای آنتونیا وایت در سال 1933 ، از جمله کسانی بود که در قفسه بود. سرما در ماه مه خونین. من این اواخر سرد را گرفته ام – ممکن است در زمان خواندن این مقاله به پایان رسیده باشد ، اما دوباره ممکن است اینطور نباشد – به عنوان یک توهین شخصی ، یک جرم هواشناسی علیه همه تمدن ها و امیدوارکننده ها.

مانند بسیاری از کارهای مربوط به زمانهای همه گیری ، چند هفته گذشته ، که طی آن فقط اجازه دیدار با ما را داشتیم ، عجیب و غریب ، اگر نه کاملاً خوشایند ، یکپارچهسازی با سیستمعامل بوده است. رواقی خنده دار و دندان قروچه درگیر در خوردن غذا در زوزه های زوزه و دوش باران باعث شده است که بارها و بارها به کودکی برگردم ، زمانی که روزها به نظر می رسید ناگزیر شامل ساندویچ هایی است که در زیر درختان شاخ و برگ خورده می شوند ، یک کیت کت که با شکستن شما مانند یخبندان می شود آن را در دو قسمت ، و یک دوز مهار سرمازدگی برای پایان دادن به.

با این حال ، چنین محرمانه های قطب شمال کمکی به ما نکرد تا همه ما را کنار بگذارند: آن آدمهای بدبخت و بدبختی که می گفتند هیچ کس دیگر نمی خواهد بیرون برود ، نمی توانستند اشتباه بیشتری داشته باشند. حتی بهتر از این ، این اطمینان باعث شده است که روز دوشنبه ، وقتی که در آخر همه رستوران ها اجازه دارند ما را به داخل خانه دعوت کنند ، شیرین تر شود. به خوشحالی که تمام زندگی ام را با فکر کردن یک پیشخدمت در حال ریختن شراب هنگام خواندن یک منو احساس کردم ، اخیراً لیست جدیدی از افکار نشاط آور را اضافه کرده ام. نیازی به پوشیدن جلیقه نیست ، و همچنین نیازی به تعجب نیست که آیا حمل یک بطری آب گرم به عنوان یک کیسه کلاچ قابل قبول است (زمستان سال آینده ، من قصد دارم در یک آب گرم سیاه سرمایه گذاری کنم) بطری ، زیرا لاستیک صورتی برای تصویر هیچ کس مفید نیست).

حداقل در حال حاضر ، من همچنین می توانم از خودم بپرسم که این بخاری های فضای باز که همه جا حاضر هستند بسیار سبز هستند (پاسخ: خیلی زیاد نیست) ، و همچنین می توانم دوباره نگران این باشم که چه کسی آخرین قسمت مارچوبه را کیسه می کند نه آخرین پتو این لیست ادامه دارد … آیا فقط در عرض چند ساعت می توانم از جوراب خانه ام بیرون بیایم؟ آیا مچ پا سفید را برای همنوعان غذاخوری خود آشکار می کنم ، بدون هیچ گونه خطر لرزاندن؟ بر اساس چنین تصوری پرانرژی ، به نظر می رسد اکنون یک شب خوب ساخته شده است.

البته من هفته ها قبل یک جدول رزرو کردم. در غیر این صورت فقط یک احمق دست به چنین اقدامی می زد (من ماه گذشته اینجا نوشتم که ظاهراً امکان ورود به بعضی از مناطق پس از بازگشایی بزرگ وجود ندارد ، و از آن زمان فقط بدتر شده است). ما با دوستان محلی به یک مکان محلی خواهیم رفت و غذای محلی (یعنی چیزی با چیپس) خواهیم خورد. من زیاد صحبت خواهم کرد ، و خیلی سریع می نوشم ، و احساس می کنم تازه (اما نه چندان سخت) از قیمت همه چیز حیرت زده شده ام. من اسپرسو خواهم داشت ، فقط به این دلیل که می توانم ، و بعد از اینکه از آن سپاسگزارم عمیق و ماندگار خود را برای مردم و مکان ها و کارت های اعتباری و چشم انداز تابستانی که احساس بهتر و سبک تر و در عین حال پرشوری داشته باشم ، بیدار دراز می کشم و پشیمان خواهم شد. انتظار شگفت انگیز و روزمره نسبت به ماه های غمگین ، تاریک و تنها که قبل از آن قرار داشتند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *