بچه های من حتی یک کتاب هم نخواهند گرفت – و قطعاً همه تقصیر من است | زو ویلیامز

تیهفته ها پیش ، من به قدری مورد علاقه قرار گرفتم که هنوز هم بیشتر روزها به آن فکر می کنم. من داشتم با دو فرد بسیار ادبی صحبت می کردم – مقاله اصلی ، افرادی که کتاب می نوشتند – و معلوم شد که بچه های آنها بیشتر از من نمی خوانند. تا آن زمان فکر می کردم این تقصیر من است و این یک منبع واقعی خودسرانه ای و غمگینی است. هر چقدر که باعث می شود در مورد اثرات تقویت روحیه هوای تازه و ورزش خمیازه بکشم ، واقعاً هیچ یک از اینها را باور ندارم. با خواندن برای لذت ، من به آن اعتقاد دارم. در زندگی من مواردی وجود داشته است که داستان های دیگران تنها چیزهای خوب آن بودند و من از آن زمان متنفر نبودم. من به طور فعال از ناپدید شدن لذت بردم. با این حال من کاملاً نتوانسته ام فرزندانم را با هر یک از اینها درگیر کنم. دورترین چیزی که آنها با من روبرو می شوند این است که گاهی اوقات مقداری مانگا بخوانم و رنج و عذاب خود را در مورد اینکه آیا این مهم است ، اگر عمدتا تصاویر باشد تحمل کنم.

بچه های دیگران می خوانند ، در غیر این صورت چه کسی این همه کتاب را می خرد؟ از سال 2007 تا امروز مشکلی پیش آمده است و من نمی دانم چه اتفاقی افتاده است ، اما حتماً آن را انجام داده ام.

از بدو تولد تا حدود هشت سالگی ، همه چیز خوب پیش رفت: من برخی از چیزهایی را که از کودکی دوست داشتم امتحان کردم ، و آنها دریافتند که این خیلی خسته کننده است ، اما مهم نیست ، زیرا هارک ، کتاب های جدید به طور مداوم نوشته می شوند ، و چشمه Wimpy Kid مانند آنچه در کتاب مقدس وجود دارد ، همیشه جریان دارد و آب آن در حال حرکت دائمی است (بعلاوه ، آیا آخرین فیلم را دیدید؟ خوب است ، کاملاً کلاسیک و سنگی است). هر دوی این بچه ها تقریباً همزمان با تصمیم به خواندن با هم در زیر شأنشان وارد کتاب های Maze Runner شدند و اگر ارادت والدین بیشتری نسبت به خواندن کل سه گانه سخت وجود دارد ، دوباره به ابتدا و دوباره بخوانید نمی دانم چه شکلی خواهد بود.

من دیگر خسته شده ام – حدس می زنم 2018 باشد ، و بزرگترین آنها 11 ساله است – من ژانر مورد علاقه خود را ترک کردم ، دیستوپی های آخرالزمانی دهه 50 ، و TJ را مجبور کردم که به فیلم The Chrysalids جان ویندام گوش دهد ، که احتمالاً یک تهدید مادام العمر از جنگ هسته ای است. من از این بابت مشکلی نداشتم ، زیرا دقیقاً همان ترس را متحمل شده بودم ، و احساس می کردم چیزی عجیب و غریب ، مانند یاد دادن نحوه استفاده از دستگاه بافندگی را به او تحویل داده ام. متأسفانه ، او اکنون خود را برای کتاب های کودکان – همه آنها ، در سکته مغزی ، بیش از حد پیر دانسته است.

“آیا آنها را در مورد فیلیپ پولمن امتحان کرده ای؟” دوستان با كمك پرسیدند ، انگار كه ما فقط در یک لحظه طبیعی قرار داشتیم ، و وقتی حیوانات روح را کشف کردیم همه چیز درست خواهد شد. بدون تاس ، می ترسم. فقط كتابهای بزرگسالان این كار را می كردند ، اما تقریباً همه كتابهای بزرگسالان هنوز خیلی كلمه ای بودند. من کمی با ویندهم گیر کردم ، اما فهمیدم که چندی پیش دهه 50 بود که TJ توسط شخصیت های اصلی فیلم The Day of the Triffids عاشق شد. “من فکر کردم او یک لزبین است.” متعجب؟ عجیب و غریب. چه چیزی می توانست این ایده را به او بدهد ، در حالی که به معنای واقعی کلمه تمام آنچه که آنها برای 150 صفحه انجام داده اند ، فرار از گیاهان بزرگ و مخرب است؟ درست. مهمانی بیرون.

من به دنبال کتابهای مدرن و فوق العاده پر حادثه گشت زدم و به کتاب تاریخ مخفی دونا تارت رسیدم ، به این ترتیب دیدم که در یک شب باید رواقی ، داروهای روانگردان و محارم را توضیح دهم. مدت زیادی طول کشید و هیچ کس از ما خواب نرفت تا مدتها بعد از آن. اما این مسئله نبود – چیزی که در واقع همه چیز را از هم پاشید این بود که ، در حدود نیمه راه ، او در مورد انتخاب های اخلاقی پنج شخصیت اصلی شروع به اختلاف کرد. “آنها نباید اسم حیوان دست اموز را بکشند. آنها فقط باید راهی دیگر پیدا کنند. “

من اشاره کردم: “بانی قبلاً مرده است.” “بانی در خط اول مرد. هیچ اسم حیوانی اسم حیوان دست اموز وجود ندارد. “

“باید وجود داشته باشد.”

من یک بازگشت فوری به مادرم داشتم که وقتی نه و یازده ساله بودیم کتاب دادگاه من و خواهرم فرانتس کافکا را می خواند ، یادم می آید صدای او بسیار ناراحت کننده به نظر می رسید و نمی دانست که آیا او آن را برای ایجاد جو تنظیم کرده است یا فقط کتاب را انتخاب کرده است چون او قبلاً غمگین بود. در غیر این صورت ، من نمی توانم سر و دم آن را درست کنم. اما من حتماً چیزی را انتخاب کرده ام ، زیرا وقتی او ناگهان خواندن آن را متوقف کرد ، گفت که از جلو می پرد و خیلی دلگیر است ، من به وضوح فکر می کنم: “شما مجبور بودید پرش جلو فهمید که این اتفاق خوب نخواهد افتاد؟ “

من واقعاً نمی خواستم قتلی را که قطعاً در مورد فرزند اول با ارزش من اجتناب ناپذیر است ، تحمیل کنم ، بنابراین “تاریخ مخفی” را در نیمه راه متوقف کردم. او ، به عنوان یک کامل ، با ناتمام کار دیگری را شروع نمی کند. دخترم H ، بعد از مدتی ، به این واقعیت پی برد که TJ در حال تماشای یک قسمت از Young Sheldon بود ، در حالی که من یک فصل از داستان Murder Most Unladylike را برای او می خواندم ، و کل کسب و کار خواندن را نیز نوپ کرد. هيچ يك از آنها با استفاده از چشمان خود ، سكوت خواندن را بر عهده نگرفتند. من آن را خرد کردم ، که فکر می کنم عبارتی مدرن برای نشان دادن پیروزی است ، اما منظورم این است که روح تحقیق واقعی را شکوفا کردم که شاید 18 درصد از لذت زندگی من باشد. این وحشتناکترین کیفرخواست است.

و با این حال ، از طرف دیگر ، من این دوستان را دارم ، درست است ، واقعاً کتابی نیست و بچه هایشان هم نمی خوانند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.