بریتانیا عزیز ، من فرشته نگهبان گرینسیل سرد شما هستم. عشق ، دی سی | جان کریس

تیدر اینجا حداقل یک تقارن در دیدن دیوید کامرون بود که همان کاری را که با این کشور کرده بود با خودش انجام داد. این بدترین کابوس دیو بود. این درگیری او با Greensill Capital نبود – سام همیشه به او گفته بود كه هرگز به مردی كه خود را لكس می نامد اعتماد نكند – كه او را انتخاب كنند مخالف است. اگرچه خدا می داند که به اندازه کافی بد بود. تحمل سخت ترین مشکل این بود که نیاز به او برطرف شود. 56 تماس تلفنی ، پیامکی ، ایمیل و WhatsApps: هر یک به طور فزاینده ای ناامید کننده هستند. مردی که نمی توانست جواب منفی بگیرد. به من زنگ بزن دیو

کامرون جلسه دو ساعت و نیم خود را در برابر کمیته انتخاب خزانه داری با بیانیه ای مکتوب آغاز کرده بود. چیزی برای کاهش انتقادهایی که وی می دانست انتقاد دارد ، طراحی شده است. او گفت ، او مرد بدی نبود ، كاملاً خجالت زده به نظر می رسید و آرزو می كرد آرزو می كند جایی جز پایان این تماس بزرگنمایی باشد. او همیشه به قوانین پایبند بود.

او فقط نخست وزیر سابق بود و وقت زیادی را در دست داشت. او خاطرات خود را نوشته بود كه تقریباً هیچ كسی آنها را نخوانده بود و پس از آن احساس غرق شدن می كرد كه همه او در 51 سالگی شسته شده است. بنابراین وقتی لكس پیشنهاد كرد كه بیاید و به عنوان مشاور در بانك خود كار كند ، از این شانس پرش كرد. به او حس جدیدی از هدف بخشیده بود. تنها کاری که او تا به حال می خواست انجام دهد این بود که به مردم کمک کند. خوب انجام دادن حتی اکنون او به سختی باور کرد که فریب کار خود را در یک بانک غیرقابل بیمه که پول فاکتورهای وام را قرض داده بود ، فریب داده است.

هر چند درد تازه آغاز شده بود. صندلی Tory ، مل استراید ، سعی کرد کامرون را در برخی اصول ساده ناخن بزند. مانند آنچه شرح وظیفه واقعی او بود. دیو مدیر بانک نبود ، اما به نظر می رسید از او برای شرکت در تعداد قابل توجهی از جلسات هیئت مدیره دعوت شده است. آیا دیو این عجیب را پیدا نکرد؟ او نکرد اما وی همچنین علاقه ای به عنوان یک لابی گر نداشت. بلکه او فقط یک فرشته نگهبان بود که می فهمید چگونه شرکت های فین تک ، مانند گرینسیل ، می توانند از طریق شوک اقتصادی بیماری همه گیر به کشور کمک کنند و این وظیفه خود را انتقال اخبار خوب به دولت می دانست.

خوب ، آهسته گفت قدم بزن. بنابراین توافق مالی کامرون با گرینسیل چگونه بود؟ اگر فقط چند عظیم بود ، ممکن است آسان تر باشد که کار او را به عنوان یک نوع دوستی ببینیم. دیو سرخ شد و صورت او براق عرق کرده است. او گفت: “من دستمزد سخاوتمندانه ای دریافت کردم و سهام داشتم.” تلاش های مکرر برای فهمیدن اینکه چقدر بسته دستمزد او سخاوتمندانه بود ، مرده بود. یکی از افراد تصور می کرد که او حتی قبل از اینکه گزینه های سهام در نظر گرفته شود ، سالانه حدود 1 میلیون پوند جمع می کند.

از آنجا به بعد ، کامرون از یک تصادف اتومبیل به اتومبیل دیگر کمین کرد. او متن های خود را به عنوان “Love، DC” برای انبوه مردم امضا کرد. از جمله کارمند ارشد دولت خزانه داری ، تام دانشمند ، که در سه سال گذشته فقط دو بار ملاقات کرده بود. اگرچه جالب نیست که به Rishi Sunak یا Michael Gove مربوط باشد. غلط املایی وی مقصر پیام وی در مورد عدم درک دلیل کاهش نرخ بهره در طی همه گیر شدن بیماری بوده است. به طرز مرموزی ، بیت “نه” فقط درج پیام خود را انتخاب کرده بود.

دیو فقط یک داستان داشت که قاطعانه به آن پیوست. اگرچه یکی با تناقض روبرو بود. 56 مداخله جداگانه وی در دولت بی تناسب نبوده و باعث اتلاف وقت همه در طی همه گیر شدن بیماری شده است. در عوض آنها نشانه این بود که وی چقدر علاقه مند به امور مالی زنجیره تأمین بود و اینکه خزانه داری و مشاورانش احمقانه نتوانستند از این مزیت استفاده کنند. تقصیر او هم نبود که گرینسیل ورشکسته شد. وقتی او با هزینه شرکت با هواپیماهای شخصی مسافرت می کرد همه چیز کاملاً کوچک به نظر می رسید.

دیو توسط گرینسیل لغو نشده بود. او خودش لغو شده بود. نگرش سرد او همراه با ناامیدی برای دور شدن از کلبه چوپانش باعث شده بود که او هرگز به خود زحمت نداده است که از خودش بپرسد آیا گرینسیل برای درست بودن بیش از حد خوب است؟ آنچه لرد ماینرز یک طرح پونزی در نظر گرفته بود ، دیو آن را یک سرمایه گذاری مناسب قلمداد کرده بود. او آنچه را که لازم بود باور کند ، باور کرده بود. زیرا گزینه غیرقابل تصور – که فقط او را وادار می کردند تا به گرینسیل راهی برای پول دولتی بدهد که در غیر این صورت بسته می شد – تصور نمی شد. اگرچه درک اینکه او بدترین لابی گر جهان است به همان اندازه غیرقابل تحمل بود: همه آن پیام ها و چیزی برای نشان دادن برای آنها.

اینجا کامرون لخت بود. گوی نیاز به دنبال معنی و تأیید است. اما یافتن فقط تحقیر. او در همه کارها شکست خورده بود. وی به عنوان نخست وزیر قول داده بود که به فرهنگ لابی “کسی می شناسید” پایان دهد و در نهایت به همان چیزی تبدیل شد که بیشتر از همه تحقیر می کرد. روشانارا علی از کارگر در پایان گفت: “گفتن این برای من هیچ لذتی ندارد.” “اما شهرت شما فرسوده است.” کاری که با توجه به اینکه به هر حال شهرت چندانی نداشت ، انجام آن را انجام داد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *