بررسی روزهای بد آمدن توسط سارا برنشتاین – مطالعه ای درمورد غیرقابل دانستن | داستان

ایدر دهه اخیر یا همین حدود ، داستان های ادبی اغلب شکل خاصی در صفحه پیدا کرده اند. همه چیز در یک ستون موجز و دقیق قرار گرفته است – خاطرات ، انحرافات ، گفتگو (هرگز با علامت نقل قول نشان داده نمی شود). پاراگراف های جدید کمیاب هستند. وقفه های صفحه ای فصل های کاری قبلی را انجام می دهند. این در زبان و لحن تأثیر دارد. معمولاً یک صافی حاصل می شود ، یک فاصله کم جیمزیایی که همه چیز از آن خارج نمی شود. گفتار عالی و هدفمند است. اختلالات یا اختلالات در این زایمان خنک و آرام نهفته است ، ضمن اینکه فاصله را نیز حفظ می کند ، از جاذبه آنها تأکید می کند. گفتگوهای یک صمیمیت شگفت آور تأملات غیرمنتظره ای را برمی انگیزد. راویان بندرت نام دارند؛ موقعیت جغرافیایی اغلب مشخص نیست. طرح مبهم است من به رمان های تام مک کارتی ، تهجو کول ، راشل کاسک ، سوفی مکینتاش یا اخیراً آمینا قابیل فکر می کنم. آیا این پاسخ هزاره جدید به مدرنیسم است؟

اولین رمان سارا برنشتاین ، روزهای بد آمدن ، به این دسته تعلق دارد و مهمترین مساله خود را با استفاده از فرم داستان در مورد چگونگی زندگی ما با ناشناخته بودن مطلق دیگران ، جدا بودن کامل آنها ، به عنوان مهمترین نگرانی خود در نظر می گیرد. اگر شخصیت ها فاقد نام هستند ، به این دلیل است – خوب ، نام چیست؟ چقدر محدود کننده ، چقدر نادرست؟ (دشمن مدرنیسم هزاره ، عدم دقت در مواردی است که قبلاً آنها را مسلم می دانستیم.)

راوی مدرس دانشگاهی است (البته بدون نام) در یک شهر متوسط ​​(که نامش نیز نیست) که قبلاً شعر مغرب را مطالعه کرده بود و به عنوان محقق شاعر پل سلان موفقیت بیشتری کسب کرده است. او یک زن منزوی است ، و از بدن خود و همچنین از افراد دیگر فاصله مطالعه می کند. بنابراین وقتی چیزی نگذرد که استخدام شود ، شروع به دریافت یادداشت ها ، نقل قول های کوتاه یا کوآن می کند ، یک چیز تکان دهنده ای است. “بهبودی متفاوت جهان برای ما لازم است ،“یکی را مشاهده می کند. “چیزی ذهن را سبقت می دهد. ما از آمدن آن نمی شنویم، “دیگری می گوید. و حتی: “من چه می کنم یام و آنهمه” یادداشت ها هوای نقض را با خود به همراه می آورند – کسی که در فضای راوی بوده است.

او با کلارا ، همسر صندلی دپارتمان خود دوستی برقرار می کند (فقط او و شارلوت تکنسین موم بیکینی یک اسم می گیرند). در یک زمان ، کلارا شوهرش را ترک می کند و با راوی نقل مکان می کند ، سپس ، همانطور که انتظار می رود ، دوباره بیرون می رود. آیا کلارا فرستنده یادداشت ها است؟ ما هرگز نمی فهمیم او رمزنگاری است ، منبع اظهارات گاه به گاه که بسیاری از تأملات راوی در مورد دشوار بودن اتصال به روشی اخلاقی و معنی دار را برمی انگیزد. “کلارا اکنون مستقیماً به من نگاه کرد: اما روش های دور نگاه کردن چقدر متنوع است. من به سختی می توانم به این گفته های عرفانی پاسخ دهم ، اگرچه معنای آن را نمی توانم بیان کنم حتی اگر کاملاً آن را درک کردم. ” طبق معمول ، راوی خود را قادر به صحبت نمی داند ، می خواهد “باز” ​​باشد اما جلوی خود را می گیرد. “من می خواستم تماس بگیرم. مثل خیلی چیزها غیرممکن بود. ما در سکوت نشسته ایم. “

یادداشت ها و نفوذپذیری مرزهای راوی باعث تقویت احساس ترس در رمان می شود. دو دختر گم شده اند و هر شب بالگردها بالای سرشان حلقه می زنند و آنها را جستجو می کنند. با گذشت زمان ، به نظر می رسد مردم دختران را فراموش می کنند ، اما جستجوها ادامه دارد. “من تعجب کردم که آیا من در واقع این داستان دختران را به عنوان راهی برای توضیح حضور مداوم در آسمان هواپیمای گرداب اختراع کرده ام؟”

مشخص نیست که واقعاً چه چیز شومی در آن وجود دارد – در یک زمان شهردار منع رفت و آمد در شهر را اعلام می کند ، اما راوی نمی داند چرا – یا اینکه این عمدتا بازتاب وضعیت اضطراری روانی خود راوی است . بیرون رفتن برای پیاده روی با کلارا ، راوی گزارش می دهد که “مانند یک بره زیر چشم قصاب خودنمایی می کند” ، با شنیدن “صدای زنگ های کلیسا که همان ساعت به صدا در می آیند ، همان نجوا” […] هلاکت ، هلاکت ، هلاکت. عذاب روز سفید ما. ”

برنشتاین احساس دائمی عذاب قریب الوقوع راوی را به بازتابی فراتر از خود رمان تبدیل می کند: “چه اتفاقی می افتد؟” “چه اتفاقی قرار بود بیفتد؟” یک پرهیز دائمی است “حقیقت این است ،” راوی منعکس می کند ، “که گاهی اوقات ما فقط می خواهیم بدترین اتفاق رخ دهد.” وقتی یک اتفاق بد ، یک اتفاق تهاجمی برای کلارا بیفتد ، راوی می ترسد که او این کار را با تلاش بی وقفه خود برای قرار دادن دقیق چیزها ، برای کنترل آسیب پذیری از طریق درک آن ، باعث شده باشد. به هر حال فکر می کنم که راوی اینگونه می بیند: نمی توانم به طور قطع بگویم.

همه این “عذاب ، هلاکت ، هلاکت” ناخوشایند با لحظاتی از آنچه من حدس می زنم شما سبک وزن بنشینید ، مانند زمانی که دانشگاه راوی برای اعضای هیئت مدیره بازی های والیبال و درمان شخصی را تعیین می کند ، یا در سخنرانی های هفتگی گروه ، پس از آن همکاران “به نوبت ، سخنران را کمرنگ کردند ، استدلال او را تضعیف کردند و با ادامه کار زندگی او یا چیزهای دیگر ، و در واقع همانطور که اغلب زندگی شخصی وی را دوست داشتند”.

روشی که راوی و کلارا از مبادلات مستقیم امتناع می ورزند ، شدت کوسکی دارد. هیچ کس نمی تواند منظور آنها را بگوید زیرا چه کسی معنی آنها را می داند؟ اما یک چیز زیبا نیز در تمایل رمان برای قرار گرفتن در یک فضای ابهام وجود دارد ، جستجوی آن برای “[a] اجماع شکننده … چیزی در مورد امتناع ، در مورد تغییر زبان ، سفارش مجدد ، امکان. من به فکر فکر کردم. ”

بیشتر این مدرنیسم هزاره مربوط به دشواری استفاده از زبان برای مشخص کردن دقیقاً احساس ما یا رابطه ما با یکدیگر است. فرم خالص و صدای بلند در اطراف آن چیزی است که نمی توانیم برای آن نام بگذاریم ، بدون اینکه تضمینی برای رسیدن به آنجا باشد. پاداش در رویکرد است. روزهای بد آمدن خواننده را به روش های حساس تری برای حضور در دنیا تنظیم می کند. این نشانه های حقیقت ساطع شده از آن منبع سخت را تعیین می کند ، مکانی که همه چیزهایی را که نمی توانیم به خود اعتراف کنیم درک می کنیم.

روزهای بد آمدن توسط Daunt منتشر شده است (9.99 پوند). برای حمایت از نگهبان ، نسخه خود را به آدرس Guardianbookshop.com سفارش دهید. ممکن است هزینه های تحویل اعمال شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *