بردن مسکن ها از نیاز مبرم یک سیاست بهداشتی بی رحمانه است | سیاست بهداشت

پشاید من دچار درد مزمن شده امری اجتناب ناپذیر. پدر و مادرم هر دو 20 سال آخر زندگی خود را با درد مفاصل مفصلی زانو درگیر کرده بودند. من مصمم بودم که سرانجام مثل آنها نباشم. من تناسب اندام خود را حفظ کردم ، و به عنوان یک دکتر کوچک تحقیق در مورد عصب شناسی مولکولی درد را انجام دادم. اما بعد از یک سفر پیاده روی در منطقه دریاچه ، احساس سوزش شومی در زانوهایم پیدا کردم.

من این سفرهای پیاده روی را ادامه دادم ، اما درد همچنان ادامه داشت. خوشبختانه ، این یک شبه ناپدید می شود. اما در اوایل دهه 50 من – در حالی که کلینیک درد را در بیمارستان آدنبروک در کمبریج و سپس در West Suffolk اداره می کردم – این درد زانو به طور پیوسته بدتر شد. من همیشه مربیان اسفنجی می پوشیدم ، اما درد بیشتر می شد ، منجر به تورم زانوها ، عدم توانایی در مقابله با پله ها ، عدم تحرک و در نهایت افزایش وزن – و در عین حال درد بیشتر. من مانند بسیاری از مراجعه به پزشک عمومی خودداری کردم.

م Instituteسسه ملی تعالی بهداشت و مراقبت (نیس) چهارشنبه رهنمودهای جدیدی را درباره درد مزمن منتشر کرد و به مبتلایان به درد مزمن اولیه توصیه می کند – دردی که توضیح روشنی برای آن وجود ندارد ، مانند آرتروز یا آسیب عصبی. – به جای مسکن ورزش کنید.

منطق اینجا روشن به نظر می رسد. ما می دانیم که برخی از داروهای تسکین دهنده درد مانند مواد افیونی و گاباپنتینوئیدها برای درد مزمن به خوبی کار نمی کنند ، اما ارتباط انحرافی با میزان اعتیاد بالاتر و احتمال مصرف بیش از حد و مرگ دارند. به نظر می رسد این خطر در کسانی که مضطرب یا افسرده هستند ، همان افرادی است که کمترین مقاومت را در برابر درد دارند. در عوض ، برای چنین فرآیندهای درد مرکزی ، نیس درمان با داروهای ضد افسردگی ، درمان گفتگو ، ورزش و طب سوزنی را پیشنهاد می کند.

با وجود این ، با وجود نیت خوب نیس ، من می ترسم نتیجه قابل پیش بینی این راهنمای جدید ، افزایش رنج بیماران درد مزمن با برداشت بی رویه مسکن های قدرتمند از بسیاری از بیماران درد مزمن توسط کمیسرهای NHS باشد.

درد یک چیز نیست بلکه یک پدیده پیچیده از دلایل و فرایندهای مختلف است. مواردی وجود دارد که می توانیم آنها را ببینیم – مانند آرتروز ، آسیب به بافت نرم و عصب. ما همچنین می دانیم که فرایندهای نامرئی ذهن عمیقاً تجربه درد ما را تعیین می کنند. با این وجود درد یک تشخیص نیست ، بلکه یک علامت است که ممکن است نشان دهنده آسیب شناسی های مختلف باشد. پذیرفتن رهنمودهای نیس ، که به طور واضح بیان می کنند ، “این یا آن روش درمانی را ارائه نکنید” برای من دشوار است. هیچ یک از ما بعنوان پزشک یا دانشمند نمی توانیم این حرف را بزنیم. هر بیمار منحصر به فرد است و درد او منحصر به فرد است.

بدن ما ، از منظر تکاملی ، به طور انحرافی برای تجربه درد هماهنگ شده است: این بخشی از مکانیسم زنده ماندن ما است. به طور خاص این مورد در مورد درد حاد صدق می کند زیرا از آسیب بیشتر جلوگیری می کند ، مثلاً شما را وادار می کند انگشت خود را از روی آتش بردارید. متأسفانه ، درد مزمن ، به عنوان هر دردی که بیش از سه ماه طول بکشد ، دارای کیفیت عمیقاً کاهش دهنده زندگی است.

در کلینیک درد من می پذیرم که درد مزمن در هر زمان ممکن است به هرکدام از ما وارد شود – 85٪ از ما در طول زندگی خود دچار یک قسمت عمده درد کمر خواهیم شد و درد مزمن در سنین بالاتر تقریبا غیرقابل تغییر است. پس چگونه می توانیم به درد نزدیک شویم؟ اولاً ، هیچ قضاوتی وجود ندارد: بیشتر ما کاری نکرده ایم که دچار درد مزمن شویم ، و مطمئناً هیچکدام سزاوار رنج بردن درد به سادگی بخشی از وضعیت انسان است.

متأسفانه ، تمام داروهای پزشکی متداول که برای درد استفاده می کنیم می توانند عوارض جانبی ایجاد کنند. نشان داده شده است که مواد افیونی مانند مرفین و همچنین ایجاد یبوست و مشکلات شناختی باعث کاهش طولانی مدت کیفیت زندگی در افرادی که به طور منظم دارو مصرف می کنند ، با شروع ولع مصرف و اعتیاد می شود.

اما بسیاری از بیماران درد مزمن برای دستیابی به هر کیفیت زندگی به چنین داروهایی اعتماد می کنند. من می دانم که درد مزمن شکنجه است ، تسلط بر هر لحظه از روز. افرادی مانند من در برخی مواقع برای کنترل درد مفصل آرتروز ، درد عصب یا درد گسترده تر و اضطراب و افسردگی همراه با آن به داروهای قدرتمند ، گاهی مورفین و گاباپنتین احتیاج دارند.

در مورد خود من ، مسکن ها گاه حیاتی بوده اند اما در برخی دیگر مشکلات بیشتری ایجاد کرده اند. داروهای ضد التهابی مانند دیکلوفناک و ایبوپروفن به من معده دردناک و اسهال مزمن ایجاد کرد و مصرف بیش از حد مواد افیونی مانند ترامادول و کدئین باعث شد که روزها یک بار فراموش کنم و یبوست پیدا کنم. درد شدید بود اما من فقط 55 سال داشتم ، برای جراحی تعویض مفصل زانو بسیار جوان بودم.

یک همکار و دوست جراح ارتوپدی به زانوهای من نگاه کرد و گفت که غضروف من “فرسوده” شده و ژنتیک من را سرزنش می کند. او تزریق دو طرفه سلول بنیادی داخل مفصلی را انجام داد ، سلولهای خاصی را از بدن من خارج کرد و دوباره آنها را به مفاصل تزریق کرد تا دوباره غضروف را بازسازی کند. وی همچنین آرتروسکوپی زانو را انجام داد ، یک عمل جراحی تلسکوپی برای تمیز کردن مفصل زانو و تشویق غضروف به رشد مجدد. متأسفانه آنها فقط موقتاً امدادرسانی کردند. خیلی زود دچار درد مچ پا شدم که باعث دلسردی بیشتر من شد. من ، علیرغم تمام تلاشهایم ، فهمیدم كه قربانی من این بود كه مانند بسیاری از افراد بزرگسال انگلستان ، مفاصل دردناك داشته باشم.

در پایان ، بعد از آزمایش و خطای طولانی ، مجبور شدم وزن زیادی را از دست بدهم تا فشار را از روی زانوها بردارم. اکنون من به طور مرتب مکمل های غذایی طبیعی مانند کورکومین و بوزولیا مصرف می کنم ، که به عنوان نسخه های ملایم ضد التهاب با عوارض جانبی کمتر عمل می کنند. من گاهی اوقات در صورت لزوم از داروهای مسکن قوی تری استفاده می کنم. راه می روم و باغ می زنم اما فرار نمی کنم. از طریق مشاوره ، پذیرش را آموختم: اینکه هیچ یک از ما حق سلامتی نداریم ، اما باید همه تلاش خود را برای ارتقا آن انجام دهیم.

بیماران درد یک چیز نیستند. ما پزشکان باید دلسوز باشیم و با احتیاط با بیماران خود صحبت کنیم و پیچیدگی های مختلف درد آنها را ارزیابی کنیم ، زیرا غیر قابل پیش بینی است که چه اثری خواهد داشت. ما باید انسانیت و رنج مشترک خود را با بیماران خود بخاطر بسپاریم ، زیرا ممکن است هرکدام از ما روبروی پزشک درد در اتاق کلینیک نشسته باشیم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *