برتراند تاورنیر: شیر گوشت و خون سینمای فرانسه | فیلم

مناگر هر فیلمساز نمادی زنده ، تنفس ، گوشت و خون از سینمای فرانسه بود ، این برتراند تاورنیه ، کارگردان افسانه ای ، پرکار و پسر مغرور لیون بود – که خود می توانست کانون تاریخی سینما باشد ، شهری که آگوست و لوئیس لومیر در آن فعالیت تجاری راه اندازی کردند. در سال 2017 ، من به جشنواره لومیر در آن شهر رفتم و مدت کوتاهی در آنجا به او معرفی شدم. حضور تاورنیر ضروری بود: من یک عکس از یک شام پر سر و صدا دارم که توسط Thierry Frémaux با بنیسیو دل تورو و آلفونسو کوارون برگزار می شود ، و Tavernier شخصیتی فریبنده و پوزخند است که باید در آینه نگاه شود ، همه در آنجا دوستش دارند ، یک خدای خوش ذوقی.

فیلم های او از طنز گرفته تا درام دوره ای ، رئالیسم اجتماعی ، جاز ، جنایت سخت ، علمی تخیلی و آناتومی های شدید از تجربه فرانسه از جنگ جهانی دوم بود. او پس از جنگ به عنوان جوانی دیوانه سینما شروع به کار کرد ، به عنوان تبلیغات و دستیار کارگردان کار کرد ، در فیلمنامه نویسی شاخه ای گرفت و سپس خودش کارگردانی کرد. اما مجموعه کار او نه تنها آغوش موج نو بود بلکه تداوم آن بود ، و همچنین ممکن بود آشتی با سینمای بابا که ترکان جوان آن را رد کرده بودند. به طور مشخص ، تاورنیر با دو فیلمنامه نویس ، ژان اورنش و پیر بوست ، که در واقع به دلیل حمله فرانسوا تروفو در مقاله خود Une Certaine Tendance du Cinema Français ، به دلیل قرار گرفتن در قلب سقوط سینما در فرانسه ، جدا شده بود ، کار کرد.

دکستر گوردون در نیمه شب دور ، 1986.
دکستر گوردون در نیمه شب دور ، 1986. عکس: خرس کوچک / Pecf / کوبال / رکس / Shutterstock

تاورنیر اولین بازی خود را با ساعت ساز سنت پل در سال 1974 انجام داد ، فیلمی مبتنی بر رمانی از ژرژ سیمنون ، که برای همه فیلمسازان فرانسوی منبع مواد و الهام ابدی است. و در آن بازیگری بازیگر بود که قرار بود در سالهای آینده به یک بازیکن ردیف برای Tavernier تبدیل شود و خودش یک شخصیت شاخص برای سینمای فرانسه است: فیلیپ نوآرت. نوآرت در نقش یک ساعت ساز مطیع قانون عمل می کند: آرام ، دقیق ، قابل احترام و به اندازه ماشین آلاتی که می سازد و با چنان دقت تعمیر می کند قابل اعتماد است. یک روز به او گفتند که پسرش قتلی مرتکب شده و فرار کرده است – اتفاقی غیر قابل تصور. و بنابراین او باید در جستجوی این مرد جوان به پلیس بپیوندد که متوجه می شود او اصلاً نمی داند. این فیلم مقدمه ای عالی برای رویکرد سخت و مطمئن Tavernier به شخصیت ، رویکرد پلیس و عذاب انتخاب های اخلاقی بود.

Death Watch وی از سال 1980 یکی از فیلمهای علمی-تخیلی اواخر قرن بیستم است – و به طرز جالب توجهی ، یکی از فیلمهای بزرگ گلاسگو ، شاید بهترین. رومی اشنایدر ، در نقش آخر خود ، زنی است که دارای بیماری فانی است ، و برای شرکت در یک برنامه تلویزیونی 24/7 واقعیت صحبت کرده است که روند نزولی او را نشان می دهد. اما او عقب نشینی می کند و با مردی (با بازی هاروی کایتل) که به طور مخفیانه برای تولید تلویزیون کار می کند ، با دوربین هایی که به طور مخفیانه در چشمان او کاشته می شود ، فرار می کند و صمیمی ترین و دردناک ترین لحظات خود را به مخاطبان تلویزیون منتقل می کند. به طور کلی یک طنز از تلویزیون واقعیت و رسانه های جمعی ، فیلم تاورنیر نمی تواند جسورانه تر باشد ، هرچند که با سرعت بسیار بالا و شگفت انگیزی پیش می رود – قابل مقایسه با سولاریس تارکوفسکی ، شاید در امتناع از ملودرامی که هالیوود با استفاده از آن اجرا می کند چنین موضوعی

کودتای تورچون از سال 1981 ، براساس رمان پاپ جیم تامپسون. 1280 ، یکی دیگر از سفرهای کاملاً هوشمندانه جنایت بود ، و این عمل را از جنوب آمریکا به آفریقای غربی استعمارگر فرانسه در دهه 1930 پیوند داد. نویرت در نقش یک مدیر – یک شخصیت پلیس – بازی می کند که با اعدام خبیثان فرض شده با خونسردی از جمله شوهر معشوقه خود با بازی ایزابل هوپرت که در فیلم قبلی قاضی و آدمکش تاورنیه بوده است ، شهر را پاکسازی می کند و اینجا شخصیت خنک ، سکسی و تقریبا دست و پا چلفتی او را تحت هدایت کارگردانی Tavernier اصلاح کرد.

فیلیپ نویرت و ایزابل هوپرت در کودتای تورچون ، 1981.
فیلیپ نویرت و ایزابل هوپرت در کودتای تورچون ، 1981. عکس: Films de la Tour / خرس کوچک / Kobal / Rex / Shutterstock

در اواسط دهه 80 Tavernier فیلمی را ساخت که به درست یا غلط ، احتمالاً به راحتی با او در ارتباط است: یکشنبه در کشور ، یک قطعه دوره زیبایی ارائه شده در اوایل قرن گذشته ، که Tavernier با او نوشت همسر سابق ، کولو (که ژوئن گذشته درگذشت). یک هنرمند مسن ، با بازی لوئیس دوکرو ، خانواده اش با کارآیی و دقت به دنبال او می روند. یک روز آفتابی توسط فرزندان بزرگ خود به ملاقات او می آید ، اما روشن می کند که او دختر سرحال خود (سابین آزما) را در مقابل تحریک پسر کسل کننده ترجیح می دهد. این یک فیلم در مورد یک نقاش است که خود “نقاشانه” است – صفت بیش از حد و مشکوک. اما تاورنیر باعث شد که این اثر برای او مفید واقع شود و چیزی دلخراش و تلخ ایجاد کند.

دیگر فیلم تحسین برانگیز Tavernier در آن دوره Round Midnight (1986) است ، نامه ای عاشقانه زیبا و صمیمانه برای بیباپ و جاز. این یک فیلم دودزا و تقریباً غیر روایی است که ساکسوفونیست ، دکستر گوردون را به عنوان یک نوازنده خیالی آمریکایی در پاریس (با تکیه بر اساس بود پاول) بازی می کند و توسط یک هوادار فرانسوی بازی می شود. این فیلم شاید با تغییر وضعیت به فیلم خانگی Super 8 و سیاه و سفید ، کمی تحت تأثیر اسكورسیزی (كه به عنوان یك مالك باشگاه دارای كامو است) باشد.

از میان فیلم های بعدی او ، دو فیلم برای من برجسته هستند. یکی از اینها همه چیز امروز آغاز می شود ، یک درام رئالیستی سخت اجتماعی از سال 1999 در مورد یک مدیر مدرسه است که برای محافظت از دانش آموزان و خانواده هایشان می جنگد. همه جا جرم و جنایت است. یک صحنه عالی وجود دارد که یک پلیس برای بازرسی از شواهد سرقت می آید ، دلسوزانه به داستان افسوس رئیس گوش می دهد و سپس با باتوم پلیس خود بدون شور و شوق یک پنجره را از بیرون می شکند – زیرا او متوجه می شود که مدارک کافی برای شکستن وجود ندارد – در و این عمل به مدرسه این امکان را می دهد که پول بیمه را بپردازد.

ژاک گمبلین در نقش ژان دیوایور در فیلم laissez-passer.
ژاک گمبلین در نقش ژان دیوایور در فیلم laissez-passer. عکس: چشم مصنوعی

به هر حال ، از برخی جهات ، فیلم مورد علاقه من Laissez-Passer یا رفتار ایمن از سال 2002 است که درباره صنعت فیلم فرانسه در طول جنگ جهانی دوم است و بقای همکاری آنها که قرار بود یک خاطره دردناک در سینمای فرانسه باشد. برای دهه های آینده ناخودآگاه جمعی است. (هنوز هم مسلماً حل نشده است.) فیلم در مورد دو سازنده فیلم است که در اوایل دهه 40 در پاریس با بازی دنیس پودالیدس و ژاک گامبلین بازی می کنند. یکی حاضر نیست که با صنعتی که توسط آلمان نازی اداره می شود کاری داشته باشد و بنابراین در فقر زندگی می کند. دیگری غرور خود را می بلعد ، کار را می پذیرد اما برای مقاومت نیز تلاش می کند و به آنها در دستیابی به اطلاعاتی که در غیر این صورت نخواهد داشت ، کمک می کند. از نظر اخلاقی کدام یک برتر است؟ مشارکت کنندگان یک “عبور کننده” دارند که به آنها امکان آزادی حرکت را می دهد ، اما این یک نشان شرم است. Laissez-Passer فیلمی است برای مقایسه با فیلم Au Revoir les Enfants لوئیس مال ، اما حتی بیشتر مستقیماً با فرهنگ فرانسه و تاریخ فرانسه روبرو می شود.

تاورنیر شیر سینمای فرانسه بود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *