“این هرگز با اهمیت نبوده است” – مارگارت اتوود در مورد نبوغ دلهره آور علوم بزرگ لوری اندرسون | موسیقی

حاز آنجا که هواپیما آمده است. آنها هواپیماهای آمریکایی هستند! موسیقی شناسان و افراد کم سن و سال این خطوط را تشخیص می دهند ، که از آهنگ های بعید تركیب صوتی La Supery Superman است. اگر این آهنگ یکی باشد – سعی کنید آن را زیر دوش بگیرید – منجر به اولین آلبوم چند ترانه آندرسون ، Big Science 1982 شد.

Big Science در یک لحظه به موقع دوباره در حال چاپ است: آمریکا دوباره خود را دوباره اختراع می کند. این یک مأموریت برای نجات از خود است ، و درست به موقع: شاید دموکراسی ، ما را باور کرده اند ، از آرواره های خودکامگی ربوده شده است. احتمالاً یک معامله جدید که منجر به توزیع عادلانه ثروت و یک سیاره در نهایت قابل زندگی شود ، در راه است. امیدوارم که به نژادپرستی با قدمت قرن ها پرداخته شود. امیدواریم این هلی کوپترها سقوط نکنند.

من در سال 1981 نفهمیدم كه ای سوپرمن در مورد مأموریت بازیابی آمریكایی های جنگ زده در جریان انقلاب ایران و بحران گروگانگیری است كه 52 دیپلمات آمریكایی بیش از یك سال در آن ایران بودند. خود اندرسون گفته است که این آهنگ مستقیماً مربوط به عملیات پنجه عقاب است ، یک عملیات نجات نظامی که ناکام مانده است: ناکامی شامل سقوط هلی کوپتر. این فاجعه نشان داد که سوپرمن نظامی – صنعتی آمریکایی شکست ناپذیر نیست و اتوماسیون و الکترونیک ذکر شده در این آهنگ همیشه برنده نخواهد بود. سقوط هلی کوپتر ، به گفته اندرسون ، الهام اولیه آهنگ یا قطعه اجرا بود. وقتی او سوپرمن ، در انگلستان و سپس در جاهای دیگر به یک موفقیت تبدیل شد ، اندرسون ادعا کرد که حیرت زده شده است. چه شانسی داشت؟ خیلی باریک ، زودتر از موعد می گفتی

“صدای وهم انگیزی از امواج پخش شد” … اتوود در اوایل دهه 80. عکس: Wally Fong / AP

همیشه می توانید به یاد بیاورید که در لحظات مهم زندگی خود چه می کردید. چنین لحظاتی برای همه متفاوت است. برخی از لحظات من به فاجعه های عمومی وابسته بوده است: هنگامی که کندی ترور شد ، من در یک شرکت تحقیقات بازار در مرکز شهر تورنتو کار می کردم. هنگام حمله 11 سپتامبر ، من در فرودگاه تورنتو بودم و فکر کردم که قصد پرواز به نیویورک را دارم. برخی از لحظات من مربوط به هوا بوده است: شاهد طوفان ها ، گرفتار طوفان های یخی. و برخی نیز موسیقی بوده اند. من چهار ساله بودم ، وقتی اولین بار Mairzy Doats را از رادیو شنیدم ، روی صندلی راحتی در Sault Ste Marie نشسته بود و بی خردانه خرس پر شده ام را به لباس هایش دوخت. ماه آبی با خواندن توسط یک گروه موسیقی زنده به من آمد ، در حالی که من در آن طرف رقص یک دبیرستان در بالین مورد علاقه آن روزها مشغول استراحت بودم. باب دیلن در سال 1964 ، با موهای فرفری و دهان و ارگان ، در صحنه ای در بوستون همراه با پابرهنه جوآن بائز ، ملکه اقوام ، خود را به من نشان داد.

پرش برش. سال 1981 بود. زمان گذشته بود. تعجب آور نیست که من بزرگتر بودم. با کمال تعجب – یا اینکه برای من در سال 1964 تعجب آور بود – من اکنون یک شریک زندگی و یک فرزند داشتم ، بدون اینکه بگویم دو گربه و یک خانه. رونالد ریگان به تازگی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شده بود ، و صبحگاهی که وی امیدوار بود برای آمریکا بسیار متفاوت از عصر جدید هیپی مادری و فمینیسم باشد که در دهه 70 زندگی می کردیم. حق مذهبی به عنوان یک نیروی سیاسی در حال افزایش بود. من قبلاً ایده The Handmaid’s Tale را داشتم و درگیر این بودم که آیا باید آن را بنویسم یا نه. مطمئناً خیلی دور از ذهن بود؟

اگر آن زمان لوری اندرسون را می شناختم ، شاید می گفت: “چیزی خیلی دور از ذهن وجود ندارد.”

آلبوم آندرسون
آلبوم آندرسون “مثل چیزی از یک فیلم علمی تخیلی”. عکس: Nonesuch

بنابراین ، 1981. هنگام شام پخت و پز رادیو را داشتیم ، وقتی صدای مهیجی از امواج هوا به صدا در آمد.

“چه چیزی بود؟” گفتم. نوعی موسیقی یا حتی صدا نبود که شما به طور معمول از رادیو بشنوید. یا هر جای دیگر ، به آن فکر کنید. نزدیکترین زمان به ما بود وقتی که در زمان ضبط و وینیل ، ما نوجوانان 45 درجه با سرعت 33 بازی می کردیم زیرا صدای خنده دار به نظر می رسید. یک سوپرانو می تواند به یک غرش باریتون آهسته و شبیه به انسان زنده تبدیل شود و اغلب نیز وجود داشته است.

آنچه من تازه شنیده ام ، خنده دار نبود. صدای خنده آور غرب میانه روی دستگاه پاسخگویی می گوید: “این مادر توست.” “آیا به خانه می آیی؟” اما مادر شما نیست این “دست است ، دستی است که می گیرد”. این یک سازه است. این چیزی خارج از یک فیلم علمی-تخیلی است ، مانند Invasion of the Body Snatchers: به نظر انسانی می رسد اما انسانی نیست ، که هم وحشتناک است و هم شوم. بدتر از آن ، این تنها امید شماست ، مادر و پدر و خدا و عدالت و زور ثابت کرده اند که فاقد آن هستند.

“آن چیزی که” من مسحور شده بودم ای سوپرمن بود. همانطور که می بینید ، من هرگز آن را فراموش نکرده ام. مثل هیچ چیز دیگری نبود ، و لوری اندرسون نیز مانند دیگران نبود.

یا هرکسی که معمولاً او را نوازنده پاپ می پندارید. وی تا قبل از تک آهنگ برتر خود ، یک هنرمند و مخترع در زمینه اجرای آوانگارد بود و در ابتدا در هنرهای تجسمی آموزش دیده بود و با هنرمندان همفکری مانند ویلیام باروز و جان کیج همکاری می کرد. دهه 70 – نه تنها به خاطر کراوات های گشاد ، کت های بلند و چکمه های بلند و ظاهر قومی ، بلکه همچنین به خاطر فمینیسم موج دوم فعال – دوره ای با انرژی بالا برای رویدادهای هنری پرفورمنس بود. اینها طبیعتاً دوره ای کامل بودند و بر فرآیند محصول تأکید داشتند. آنها ریشه هایی داشتند که در نوجوانان قرن 20 به دادا برمی گشت ، به گروه صفر ، تلاش در اواخر دهه 50 برای ایجاد چیز جدیدی از آوار جنگ جهانی دوم و به Fluxus ، فعال در دهه 60 و 70.

چشم اندازهای دوگانه… اندرسون ، چپ ، و اتوود در سال 2019.
چشم اندازهای دوگانه… اندرسون ، چپ ، و اتوود در سال 2019. عکس: Hillel Italie / AP

پروژه بزرگ اندرسون در Big Science یک بررسی انتقادی و اضطراب آمیز از ایالات متحده بود ، البته نه دقیقاً از خارج. او در سال 1947 متولد شد ، و به همین ترتیب در سال 1957 10 ساله بود ، به اندازه کافی بزرگ شده بود تا شاهد موج اشیا material مادی جدیدی باشد که در آن دهه به خانه های آمریکا سرازیر شده بود ، 15 نفر در سال 1962 در یک دوره بسیار فعال جنبش حقوق مدنی ، و 20 سال در 1967 ، هنگامی که ناآرامی های دانشگاه و اعتراضات ضد ویتنام در جنگ بسیار گسترده بود. استفاده از هنجارها ، برای فردی در آن سن ، باید طبیعی به نظر می رسید.

اما اگرچه نیویورک به پایگاه پایگاه فرهنگی وی تبدیل شد ، اندرسون یک دختر شهر بزرگ نبود. او در ایندیانا ، قلب قلب آمریکا بزرگ شد. او با صدای دلنشین مامان و صداپیشگی “Howdy غریبه” او آمد. او پناهنده بود ، نه به آمریكا ، بلكه از داخل آمریكا: یك مادر مادر و سیب پای ، آمریكای گذشته است كه به سرعت توسط اختراعات مادی و آزادراه ها ، مراكز تجاری و بانك های رانندگی كه در این ترانه آورده شده است ، دگرگون می شود. علم بزرگ به عنوان نشانه هایی در جاده به شهر. چه چیزی ممکن است بعدی بولدوزر شود؟ چه مقدار از ماتریس طبیعی باقی مانده است؟ آیا پرستش فن آوری توسط آمریکا در آستانه نابودی آمریکا بود؟ و به طور عمده تر ، انسانیت ما را در چه مواردی تشکیل می دهد؟

همانطور که قرن بیستم به قرن بیست و یکم تبدیل شده است ، همانطور که عواقب نابودی جهان طبیعی به طرز ویرانگری روشن شده است ، همانطور که دیجیتال جایگزین آنالوگ شده است ، به همین دلیل امکانات نظارت صد برابر شده و ذهن کند و بیرحم کندوی بورگ از طریق رسانه های آنلاین تقریب زده شده است ، تحقیقات اضطراب آور و ناراحت کننده اندرسون هاله ای از نبوی را به خود گرفته است. آیا دیگر می خواهید یک انسان باشید؟ الان یکی هستی؟ حتی اون چیه؟ یا فقط باید اجازه دهید خود را در آغوش طولانی پتروشیمی الکترونیکی مادر دروغین خود نگه دارید؟

علم بزرگ هرگز از اهمیت بیشتری نسبت به هم اکنون برخوردار نبوده است. گوش کنید با س urgentالات فوری مقابله کنید. احساس سرما کنید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *