“این درمان هرگز کاهش نیافته است”: خوانندگان نگهبان در مورد روابط طولانی با ما | نامه ها

در سال 1953 ، در سن 16 سالگی ، به سل مبتلا شدم. من 18 ماه در آسایشگاه بودم. آنتی بیوتیک ها جدید بوده و استراحت در رختخواب و مقدار زیادی هوای تازه ضد استرس است. بنابراین تابستان سال 1953 را در یک اتاقک دو تخته در جمع یک همسر 17 ساله گذراندم ، و به روی چمنزارها و درختان قبل از ما باز بود ، درصورتی که باد خیلی شدید از باران می بارید ، درهای پایدار فقط تا حدی بسته می شدند.

این سالی بود که انگلیس خاکسترهای از دست رفته قبل از جنگ را بازیافت ، که به دلیل مهمترین حماسه های دیگر ، روز محافظ ویلی واتسون و ترور بیلی در لرد که انگلیس را در شکار نگه داشت تا این سریال در Oval برنده شود. بازتاب همه اینها در سال 2005 بود.

ما مشتاقانه به تفسیرهای رادیویی گوش می دادیم و پس از آن گزارش منچستر گاردین را همان روز پس از آن مشتاقانه می خواندیم. از هر بخش ایالت که Aussies بازی می کرد نیز گزارشی گزارش می شد. آنها برای تمام تابستان آمدند و در هر شهرستان بازی کردند. هیچ یک از افراد بین المللی یک روزه و هیچ یک از 20 نفر وجود نداشت. من از هر گزارشی دفترچه ای درست کردم و هنوز هم دارم.

من هنوز اینجا هستم تا داستان خود را تعریف کنم و از منچستر گاردین (من یک پسر منچستر هستم) بخاطر قسمت مهم در بهبودی ام تشکر کنم. واقعی درمانی! من فکر می کنم که به عنوان یک جوان 16 ساله در آن زمان بخاطر نداشتن علایقی که فراتر از صفحات ورزشی باشد ، می توانم ببخشم ، اما این باعث شد که من به خاطر نیاز مادام العمر خود برای رفع مشکلات روزانه گاردین تلاش کنم. درمان هرگز فروکش نکرده است. متشکرم.
دون بورلند
سنت مارتین ، شروپشایر

در نوامبر 1952 به عنوان یک سرباز ملی ، در Royal Signals ثبت نام شدم و در یک دوره هیئت انتخاب دفتر جنگ به Catterick اعزام شدم. یکی از اولین مواردی که به ما گفتند این بود که به عنوان افسران بالقوه باید یک روزنامه صفحه گسترده بخوانیم. من و یکی از دوستانم گاردین را انتخاب کردیم که مشخصاً با مخالفت افراد بالادست مواجه شد.

پزشکی در همان زمان نشان داد که من تا حدی کور رنگ هستم. پس از بازدید موفقیت آمیز از بارتون استیسی (معادل Sandhurst برای سربازان ملی) به من پیشنهاد شد که به عنوان یک افسر به سمت مدیریت پزشکی سلطنتی پزشکی و اعزام به کره اعزام شوم.

من به عنوان یک ترسو متولد شده ، پیشنهاد را رد کردم و بقیه دو سال غیرمستقیم خود را در قسمت مدیریت هنگ سیگنالهای شبح ارتش با صدای عجیب و غریب ، معروف به شبح سپری کردم (دیوید نیون در زمان جنگ یک کاپیتان در هنگ بود) ، جایی که خواندن گاردین “دمدمی مزاجی” تلقی می شد.

من اکنون در یک دهکده کوچک نورفولک در یکی از حوزه های قدرتمند توری زندگی می کنم و هر زمان که مقاله در دسترس نباشد ، روزنامه فروشی همیشه تلگراف یا تایمز را جایگزین می کند ، اما هرگز ایندیپندنت را. نبرد برای نشان دادن آنچه که روزنامه نشان می دهد دور از پیروزی است.
پرنده پیتر
کیک شمالی ، نورفولک

هنگامی که من نوجوانی بودم و در بجیل-اون-سی زندگی می کردم ، وزیر جدیدی از شمال انگلیس به کلیسای جماعت رسید. یکی از خطبه های وی با اقبال جهانی روبرو نشد. او موعظه کرد که مسیحی بودن و خواندن دیلی تلگراف غیرممکن است. پدر من ، یک سازنده محلی ، نیز تحت تأثیر این واقعیت قرار نگرفت که وزیر توانست نیمه شب برای رفتن به ایستگاه برای جمع آوری منچستر گاردین خود حرکت کند. با این حال ، هنگامی که چاپ در لندن آغاز شد ، فرد بدبین متقاعد شد که هر دو مقاله را برای مدت دو هفته ببرد. از آن زمان ، نگهبان به طور انحصاری در خانه ما و توسط من ، تقریباً به طور مداوم ، برای 61 سال آینده خوانده شد.
الیزابت جورد
گریت هوركسلی ، اسکس

پدر من ، سر فرانسیس بوید ، تا زمان بازنشستگی در سال 1975 روزنامه نگار سیاسی در گاردین بود. وی یکی از اولین کارکنان مستقر در لندن بود ، بنابراین من در آنجا (در سال 1947) به جای منچستر متولد شدم. ما روزانه شش یا هفت روزنامه تحویل می گرفتیم (برای یک مرور کلی حرفه ای) – یک جعبه مهمات ارتش خارج از درب ورودی ایستاده بود تا تحویل را تحویل دهد. نگهبان من شش روز در هفته از درب ورودی می آید.
الیزابت مونگر
پلیموث

مردم کشف می کنند که گاردین برای آنها روزنامه به طرق مختلف است (نامه ها ، 12 مه). برای من جذابیت اولیه جدول کلمات متقاطع رمزآلود بود ، که یک دورهمی منظم برای ناهار در فرم ششم مدرسه ما در سال 1975 بود. حتی در آن زمان ، در جوانی بی روح ، برای من کاملاً واضح بود که Araucaria زانوهای زنبور عسل است. از آنجا ، من قبل از بعداً به بررسیهای تلویزیونی نانسی بنکس-اسمیت فارغ التحصیل شدم ، و در نهایت ، شروع به خواندن بخشهای اخبار و نظرات کردم. و صفحه زنان. به نظر می رسد مسیرهای زیادی برای روشنگری وجود دارد.
گراهام سر
لندن

من مانند مولی پوللیت (نامه ها ، 12 مه) به دانشگاه شفیلد رفتم و اکنون در پنجاهمین سال خوانندگی گاردین (نسخه کاغذی) هستم. من پرچم “فارغ التحصیل با نگهبان” را در کیوسک اتحادیه دانشجویان به یاد می آورم ، اما آنچه که من را متقاعد کرد که به گاردین بروم ، هم دانش آموز واقعاً باحال پیش روی من بود که نسخه ای از نگهبان را از کیوسک خریداری کرد دقیقاً به همین ترتیب پسر کلاس از لندن در شرف خرید Daily Mirror بود – مقاله ای که والدینم خوانده اند. من از او پیروی کردم – و این کار را نیز ادامه داده ام. من تعجب می کنم آنچه او اکنون می خواند
جان بویل
بیشاپ استورتفورد ، هرتفوردشایر

مولی پوللیت معرفی خود را به گاردین در شفیلد در سال 1966 به یاد می آورد – بدون شک نسخه محکم تری از ورود پست هوایی شلخته و نامنظم برای من در همان سال به عنوان یک دانش آموز داوطلبانه خدمت خارج از کشور برای من در یک مدرسه کوچک تبلیغی در ساراواک بود. گاهی دیر ، همیشه خوش آمدید.
اندرو دین
اکستر

در سال 1966 قبل از رفتن به دانشگاه توسط داوطلب خدمت در خارج از کشور به عنوان داوطلب کادیت پذیرفته شدم. این بدان معنا بود که من می توانم خودم تصمیم بگیرم چه روزنامه هایی بخرم. بنابراین قبل از عزیمت به سفر طولانی به جزایر فالکلند اشتراکی در هفته نامه گاردین گرفتم.

در کار من به عنوان یک معلم دوره گرد در جزیره پبل مستقر شدم. هر چند هفته یک بار از طریق هوا و گاهاً از طریق دریا و خشکی بین دو شهرک دیگر در غرب فالکلند حرکت می کردم. بدون تلفن و سرویس نامه ماهانه ، ورود هفته نامه گاردین با افت ایمیل نکته مهم بود. من معمولاً کاغذها را یک باره چهار بار دریافت می کردم ، بعد از اینکه قایق پستی از مونته ویدئو ، اروگوئه می رسید. همراه با سرویس جهانی بی بی سی ، این تنها تماس واقعی من با آنچه در انگلیس و جهان اتفاق می افتاد بود.

از زمان مرگ خبرنامه در سال 1960 نیاز به منبع جایگزین اخبار و نظرات را احساس کرده بودم. در خانه ما دیلی تلگراف جایگزین آن شد – به گفته پدرم برای کریکت – و فقط در مواردی توسط گاردین. از خانه خارج شدم ، به عنوان یک نوجوان فعال سیاسی ، از انتخاب روزنامه خود لذت می بردم – و 55 سال بعد هنوز هم خواننده عادی گاردین هستم (نسخه چاپی).
Chas Ball
هادرزفیلد ، یورکشایر غربی

من از ابتدا در سال 1959 برای تلویزیون Anglia Television در نورویچ کار کردم و منچستر گاردین در آن زمان سهامدار بود. بنابراین وقتی اعضای هیئت مدیره روزنامه به ایستگاه گشت زدند ، من یکی از گروه را با خط و نشان گفتم که چرا مقاله من همیشه یک روز تأخیر دارد. به من گفتند به این دلیل است که در منچستر چاپ شده است ، اما وقتی کاغذ چاپ لندن را شروع می کند مشکل از بین می رود. از بین رفت و امروز هم دارم آن را می خوانم.
تونی میکاک
نوریچ

من از سال 1963 گاردین را “می خوانم” ، زمانی که به عنوان یک کودک پیش دبستانی می خواستم بدانم این کلمات چه گفته اند. تنها باری که موفق شدم معلم انگلیسی خود را در سطح O تحت تأثیر قرار دهم این بود که از او پرسیدم آیا نامه ای که ما در حال مطالعه آن بودیم از طرف گاردین بوده است (این کار انجام شد). پنجاه و هشت سال بعد ، روز من بدون تو کامل نیست.
جانت هولم
ودبریج ، کورن وال

دیوید مک کی در نامه خود در تاریخ 11 مه ، دیدگاه دفتر شما را به خاطر می آورد که گاردین اسنادی را تحویل داده است که سارا تیسدال را به دلیل افشای ورود موشک های کروز (هسته ای) به انگلیس به زندان انداخته است. اندکی بعد کمپین Bodmin و District برای خلع سلاح هسته ای از کورنوال برای تظاهرات در لندن سفر کردند و با چند ساعت وقت بیشتر ، به دفاتر گاردین رفتند تا ابراز ناراحتی از عدم محافظت از منبع شما را برای داستانی از نگرانی های بین المللی ابراز کنند. بی سر و صدا به ما توصیه شد که این کاغذ قبلاً ماشین خرد کن نداشته اما از آن زمان یک کاغذ خریداری کرده است. ما تحت تأثیر قرار نگرفتیم زیرا می دانستند که آتش سوزی برای مدتی در لندن وجود دارد.

ما به زندان هالوی رفتیم (جایی که سارا در آن نگهداری می شد) و یک “روزنامه نگار” با ما روبرو شد که می خواست از ما عکس بگیرد و نام ما را ببرد. وقتی از او س askedال شد که آیا او عضو NUJ است ، او ناراحت بود و وقتی پیشنهاد دادیم که ممکن است برای دولت کار کند ، قانع کننده نبود. من بعضی اوقات تعجب می کنم که چه اتفاقی برای آن عکس ها و همچنین ضبط های تماس های تلفنی گروه CND ما افتاده است که در چند مورد به اشتباه از روی خط برای من پخش شده است.

پس از چند دهه تحریم گاردین در پی واکنش ناامیدکننده درباره نحوه برخورد با سارا تیسدال ، من دوباره به رکود برگشتم. برای 200 سال آینده آرزوی سلامتی دارم و امیدوارم که خواندن صفحات خود را برای برخی از آنها ادامه دهید.
رابرت داوز
ترورو ، کورن وال

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *