اوستربیک به نبرد آرنهم پاسخ می دهد: خاطرات زنده جنگ راهنمای تور من | تعطیلات هلند

آچهارراه ta در حومه دهکده Oosterbeek هلند یک کافه بزرگ است که اولین بار در سال 1894 افتتاح شد ، جایی که فنجان های قهوه در کنار شنیتزل و کوفته سرو می شود. برداشت های اول نشان می دهد که این یک بیسترو معمولی هلندی است ، اما نمای آجری قهوه ای رستوران Schoonoord داستان دیگری را پنهان می کند. در طول آخرین آثار جنگ جهانی دوم ، این ساختمان به عنوان بیمارستان صحرایی اضطراری توسط لشکر 1 هوابرد انگلیس راه اندازی شد.

تابستان گذشته ، من در همان نقطه در تقاطع اوترختسوگ-استیشن ویگ مشغول خواندن نقشه بودم ، غافل از اینکه یک هلندی 90 ساله در شرف تغییر شکل روز من است. آسمان آبی مبهمی بر فراز روستا آویزان بود و او را از گوشه چشمم دیدم که به سمت من خیز است.

وی در حالی که دست خود را دراز کرد و خود را جان لوس ، افسر خلبان بازنشسته نیروی دریایی ارتش معرفی کرد ، گفت: “گم شده به نظر می آیی”. “بیایید ناهار بخوریم و من به شما شهر محل زندگی خود را نشان خواهم داد.”

دلیل حضور من در هلند ، جنگ بود. در تلاش برای ملموس ساختن تاریخ و درک بهتر فداکاری انسانی ، در بخشی از مسیر آزادی ، در مسیری از یادآوری 3000 کیلومتر (1865 مایل) از لندن به برلین قدم می زدم که خطوط داستانی غرب را بهم پیوند می دهد پیشروی نیروهای متحدین در اوج جنگ جهانی دوم.

پرچم های هنگ هوابرد به مناسبت هفتادمین سالگرد نبرد آرنهام در سال 2014 در خانه های اوستربیک آویزان شده اند.
پرچم های هنگ هوابرد بر روی خانه های Oosterbeek به مناسبت هفتادمین سالگرد نبرد آرنهام در سال 2014. عکس: علامی

در سپتامبر 1944 ، استان های گلدرلند و برابانت شمالی در مرز هلند و آلمان به مرحله اصلی نبرد در اروپای غربی تبدیل شدند و از همه میادین جنگ و سایت های یادبود برای بازدید از این مسیر ، طول 12 مایل بین نایمگن و آرنهم مسلماً از نظر درام تاریخی غنی ترین است. اینجا خط مقدم جاده برلین بود. در اینجا زمینه عملیات Operation Market Garden ، بزرگترین عملیات هوابرد در تاریخ فراهم شده بود. در اینجا نیز ریشه دنباله نهفته است.

و برای همین سالها بود که این داوطلب در موزه هوابرد Oosterbeek در هارتنشتاین داستان های غیرنظامیان آسیب دیده و سربازان از دست رفته شهر زادگاه خود را که در حدود سه مایلی غرب آرنهم بود ، نقشه برداری می کند. غیرجنسی به من گفت که داستان خود را به اشتراک می گذارد و مکان هایی را که زندگی او را برای همیشه تغییر داده است به من نشان می دهد. در عوض ، آنچه را که در توان داشتم انجام دادم: هزینه ناهار و یک لیوان آبجو را پرداخت کردم.

موزه هوابرد نوسازی شده ، اوستربیک ، در ماه مه سال 2020.
موزه هوابرد ، اوستربیک ، در ماه مه سال 2020. عکس: Piroschka van de Wouw / EPA

درون کافه ، جان داستان خود را تعریف کرد. در سن 14 سالگی ، او شاهد وحشیگری هایی بود که Oosterbeek به نقطه کانونی بدبخت در Operation Market Garden تبدیل شد. در سپتامبر 1944 ، نازی ها 1100 قبضه اسلحه و خمپاره در اطراف روستای وی نصب کرده بودند و آنها به طور مداوم شلیک می کردند ، خانواده او را – که در زیرزمین خانه خود مخفی مانده بودند – بدون غذا و آب به دام می انداختند. او از سر و صدا بی حس شده بود و به من گفت هرگز نتوانسته است فریاد و صدا و بوی آتش خمپاره را فراموش کند.

وی گفت: “وقتی سرانجام توانستیم چند روز بعد بیرون بیاییم ، هیچ بخشی از خانه ما ایستاده نبود.” “ما مستقیم به هوای نازک نگاه کردیم.”

یک نمایشگاه - خودرویی در میان آوار - در موزه هوابرد در اوستربیک.
نمایشگاهی در موزه هوابرد Oosterbeek. عکس: Piroschka van de Wouw / EPA

تصویر دیگری از آن روز در ذهن جان نقش بسته است: یک قفس پرنده خالی ، که در میان آوار دیده می شود. با طولانی شدن این تصویر ، او داستان خود را تمام کرد ، به یاد آورد که چگونه خانواده اش وارد خط آتش شدند و در خیابان خود با گلوله های توپ بالای سر خود راه می رفتند.

وی گفت: “اوستربیک به یک شهر ارواح تبدیل شده بود.” “آنجا خاك ، وسایل نقلیه در حال سوختن و خانه های خراب بود. اجساد در همه جا. “

شوکه شده از حساب احشایی ، نفس کشیدم را متوقف کردم.

نیم ساعت بعد ، با هم در مسیری از پارک و جنگل جنوب حرکت کردیم. با طراحی ژان ، ما همان مسیری را طی کردیم که متحدان در طی عملیات برلین طی کردند ، زمانی که 2400 سرباز در سپتامبر سال 1944 در سراسر رود راین پایین تخلیه شدند. ، نیروهای محاصره شده شبانه فرار کردند. گرمای خورشید را پشت خود داشتیم. جان گفت که در جایی که جنگل در ضخیم ترین حالت خود بود ، هنوز بقایای سربازان گمشده یافت می شود.

یان لووس در حال رقصیدن با ورا لین در یک مجال خیریه در آمستردام
یان لووس در حال رقصیدن با ورا لین در یک مجال خیریه در آمستردام

او از خط رانندگی تا رودخانه در مورد تصمیم خود برای پیوستن به نیروی دریایی سلطنتی هلند به من گفت ، شغلی که تا زمان بازنشستگی در دهه 1980 ادامه داشت. من را با داستان كیت تر هورست ، “فرشته آرنهام” آشنا كرد ، كه سربازان زخمی انگلیس را در سردخانه Oude Kerk روستا نگهداری می كرد و ما از آن عبور كردیم. و یک کودک نوپای فراری را نجات داد که به نوعی از مادرش در مسیر جنگل فرار کرده بود.

منتظر جلوتر ، در پای یک میدان وسیع ، سواحل رود راین پایین را دراز می کشید ، اما فقط برای یک قایق که بین خاکریزها قرار دارد. اگر کسی آن طرف آن طرف را نگاه می کرد ، می دید که یک زن و شوهر غیرمتعارف ، با هم اما جدا از هم ، مشترک زبان سکوت و احترام هستند. جایی که ما ایستاده بودیم ، 95 سرباز را در آب گلوله کرده بودند. اکنون فقط ما ، راین و پژواک غیر قابل اجتناب حافظه بودیم.

جان به جای آنکه به لحظه بپردازد ، تلفن هوشمند خود را شلاق زد تا یک عکس سیاه و سفید از خودش نشان دهد ، سال ها بعد و در یک توپ خیریه انجمن سلطنتی نیروهای هوایی سلطنتی در آمستردام می رقصید. بر بازوی او دام ورا لین بود.

و سپس ، دوست جدیدم مرا ترک کرد تا به راه خود ادامه دهم. جلوتر آرنهم ، پل بدنام جان فراست و مرز آلمان بود ، اما پیش از من نیز راهی متفاوت داشت. زیرا من دیگر فقط یک کوهنورد کنجکاو نبودم ، بلکه یک حامل داستان جان بودم که می توانم آن را منتقل کنم و در یک سفر خودم به اشتراک بگذارم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *