انگلستان همیشه یک توهم شکننده بود – اما چه چیزی جایگزین آن خواهد شد؟ | الکس نیون

یک نقل قول معروف از نویسنده ایتالیایی آنتونیو گرامشی وجود دارد: “قدیمی در حال مرگ است و جدید نمی تواند متولد شود. در این دوره از بارداری ، تعداد زیادی از علائم بیمارگونه ظاهر می شود. “

استدلال وی می تواند به همان اندازه در مورد پادشاهی متحده نیز صدق کند. بسیاری فکر می کنند انگلستان در شکل فعلی خود احتمالاً محکوم به فنا است و فروپاشی اتحادیه اجتناب ناپذیر است. اما خارج از دلایل مختلف ملی گرایی ، به نظر می رسد تعداد کمی از مردم تصور روشنی در مورد آنچه باید جایگزین رویای در حال مرگ اتحادیه شود ، دارند.

با نصب اکثریت طرفدار استقلال در پارلمان Holyrood ، تقریباً قطعی به نظر می رسد که اسکاتلند در آینده ای نزدیک به استقلال دست یابد. در همین حال ، با تحریک Brexit و تأثیر بی ثبات کننده کوید -19 ، جای ایرلند شمالی در اتحادیه به نظر می رسد به طور فزاینده ای خطرناک است – با اکثریت شهروندان این کشور انتظار می رود که ایرلند در 25 سال آینده متحد شود. حتی در ولز ، جایی که مخالفت با انگلیس در مقایسه با حد متوسط ​​است ، خواستار استقلال سال به سال بلندتر می شود.

در تضاد کامل ، علت اتحادیه محاصره می شود. در حالی که جنبش های ملی گرایانه اسکاتلندی ، ایرلندی و ولزی قدرت بیشتری کسب کرده اند ، که با دستیابی به موفقیت قاطع SNP در انتخابات ماه مه تأکید شده است ، اتحادیه به ایده ای مبهم و حاشیه ای تبدیل شده است که بندرت با اطمینان یا احساس اعتقادی بیان می شود.

بخشی از مشکل این است که اتحادیه بریتانیا همیشه یک مفهوم شکننده بوده است ، و مفهوم گیج کننده و بیش از حد گسترده ای از انگلیسی بودن آن را پشتیبانی می کند. سلسله فتوحات و معاهداتي كه زمينه ساز تشكيل انگلستان بود ، تقريباً همه تحت هدايت انگلستان بودند (حتي اگر ، مانند قانون اتحاديه 1707 كه با انگلستان و ولز به اسكاتلند پيوست ، غالباً تظاهر به يك مشاركت برابر وجود داشت. ) در طول سده های 18 و 19 میلادی ، ظهور دولت “انگلیس و انگلیس” منافع انگلیس را بسیار سود می برد ، در حالی که دستاوردهای جزئی بیشتری به ملت هموطنان آن اعطا می شد.

اما در دراز مدت ، نقش مبهم انگلستان در داخل اتحادیه و امپراتوری آن وقتی که به سوالات اساسی تری از هویت می رسید ، یک مشکل بود. به منظور جذب ملت های اطراف جزایر انگلیس ، و سپس سرزمین های دیگر در سراسر جهان همزمان با رشد امپراتوری ، انگلیس باید احساس خود را فدای مبهم ترین مفهوم بریتانیایی کند – هویتی بسیار گسترده و گشاد که قابل استفاده است تقریباً به کل دنیا

در زیر همه اینها ، به جای یک کشور ملی منسجم با یک قانون اساسی مکتوب ، پادشاهی انگلستان نهفته بود – یک تجارت عملی که به مدت سه قرن با موفقیت مادی و حیرت انگیز امپراتوری انگلیس در کنار هم بود (البته به اقدامات غالباً بی رحمانه نیروهای مسلح آن).

سریع به قرن بیست و یکم ، زمانی که امپراتوری حافظه ای دور است ، و اکثر مردم دشوار است که پرونده اتحادیه را بدون استفاده از کلیشه های مبهم در مورد سنت و یکپارچگی (گاهی اوقات در انتهای لیبرال طیف ، توسط بحث چند منظوره خیرخواهانه ، اما به همان اندازه مبهم).

در حالی که هویت های منسجم اسکاتلندی ، ولزی و ایرلندی در مخالفت با انگلیس توخالی و پس از شاهنشاهی ایجاد شده اند ، در انگلیس سردرگمی درباره آینده مشروطه ما و جایگاه اتحادیه در آن حاکم است. بسیاری از افراد در مرکز لیبرال – مانند برخی از افراد مشهور که نامه ای در مخالفت با استقلال اسکاتلند در سال 2014 امضا کردند – افراد متمول انگلیسی هستند که به راحتی ایده حضور در یک تیم ژئوپلیتیکی با اسکاتلند و ولز را دوست دارند (اغلب به نظر می رسد به دلیل روابط خانوادگی از راه دور یا خاطرات خوب تعطیلات در مناطق دیدنی این کشورها).

رویکرد ظریف تری توسط شخصیتهای قدیمی اتحادیه اتحادیه در سراسر جزایر انگلیس اتخاذ شده است. نخست وزیر سابق گوردون براون اخیراً در مورد “مزایای روزمره” اتحادیه صحبت کرده است – ایجاد یک پرونده قوی برای اصلاحات قانون اساسی در انگلستان که از تجزیه کامل آن جلوگیری می کند. با این حال این استراتژی جدید کار جدید ، که حمایت آن از همه قوی تر در میان انواع بازارهای آزاد بازار است ، وقتی قهوه ای که اقتصاد هزاره را اداره می کرد ، مورد سرگرمی قرار گرفت ، بعید به نظر می رسد که بتواند در زمانی موفق شود که آرمانهای سالهای بلر به عنوان دیروز شناخته شود اخبار.

در همین حال ، از قضا ، به نظر می رسد که حزب محافظه کار و اتحادیه مسلط در انتخابات در اعماق وجود خود پذیرفته است که اتحادیه کاملاً متلاشی است و با این واقعیت سیاسی جدید سازگار است. در حالی که برخی از افراد در دولت جانسون ، مانند مایکل گوو ، کوششهای رمزآمیز را برای ضربه زدن به طبل اتحادیه انجام داده اند ، کریس پاتن ، بزرگ بزرگ توری ، احتمالاً اخیراً حق داشت ادعا کند که محافظه کاران اکنون به جز اسم “ملی گرای انگلیسی” هستند. با اکثریت قریب به اتفاق تقریباً مستقر در کرسی های انگلیسی ، و با توجه به تداوم گرفتاری SNP در اسکاتلند ، منطقی است که توری ها پایگاه قدرت خود را در انگلستان تحکیم کنند.

مانند آن اتحادیه دیگر شکست خورده اخیر – کمپین برای ماندن انگلیس در اتحادیه اروپا – همراهی با یک وضعیت موجود که بسیاری از مردم جزایر انگلیس فکر می کنند برای آنها کار نکرده است ، حمایت از پادشاهی متحده را مختل می کند. و هنگامی که استدلال ها برای اتحادگرایی به پایان رسید ، مانند همه پرسی استقلال اسکاتلند در سال 2014 ، آنها تمایل داشتند که به نگرانی در مورد گزینه (“ترس پروژه”) اعتماد کنند نه به یک خوش بینی عمیق در مورد خود انگلستان.

همانطور که اتحادیه به مدتی لنگ می زند – با کمک چنین محافظه کاری کوچک ، یک تفکر حیرت انگیز وجود دارد ، به ویژه در انگلیس ، در مورد چگونگی پاسخ به روند موج ملی گرایی در جزایر انگلیس. در حالی که به نظر می رسد محافظه کاران نمادهای سنتی اتحادیه (سلطنت ، میهن پرستی ، نوستالژی امپراطوری) را در یک انگلستان انگلستان و شاید ولز حفظ کنند ، بسیاری از افراد چپ انگلیس به سادگی متوقف نشده اند که پیامدهای اساسی شکستن قریب الوقوع را بررسی کنند بریتانیا – یعنی خطر عجیب محافظه کار انگلیس بزرگ در این شکاف. در محافل مترقی ، نوعی اتحادگرایی خواب آلود که به دلیل بیزاری از ملی گرایی ایجاد شده ، هنوز هم اغلب موضع پیش فرض است.

کسانی که در چپ رادیکال هستند ، گاهی اوقات علاقه دارند که به رویای جهانی با “بدون مرز” استناد کنند. به طور خلاصه چیزهای زیادی برای گفتن این ایده وجود دارد ، اما وقتی به دنبال آینده ای عملی برای جزایر بریتانیا فراتر از انگلستان هستیم ، کمک چندانی نخواهد بود. آیا این آینده باید مبتنی بر تصور مجدد انگلیس از خطوط فدرال یا حتی استقلال واقعی برای اجزای سازنده آن باشد؟ آیا باید در صورت استقلال اسکاتلند و اتحاد مجدد ایرلند برای نسخه مدرن و غیررسمی اتحادیه برنامه ریزی کنیم؟ زمان پاسخ به این س questionsالات فوری اکنون فرا رسیده است ، زیرا پادشاهی متحده بریتانیا و ایرلند شمالی به سمت کتاب های تاریخ می رود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *