استیون منگان: ‘هر وقت به نوشتن فکر می کردم ، فکر می کردم: “چه حقی داری؟” | کتابها

“منگفتن این حرف بدون صدای دیک سخت است “، استفان منگان بازیگر شروع به نوشیدن جرعه ای از قهوه سیاه خود کرد و خودش را فولاد کرد. “اما اگر حساسیت دارید – خوب ، در حال حاضر من مثل دیک به نظر می رسم ، اما با من همراه شوید – و شما در آشکار کردن آن روز مشکل دارید ، بازیگری یک روش عالی برای مقابله با آن است. و اگر مردم را جالب می دانید اما همیشه نمی دانید چگونه با آنها کنار بیایید ، نوشتن یک روش عالی برای کشف آنها از یک تیرانداز است. “

منگان ، 52 ساله ، و من در بیرون یک کافه نشسته ایم و احمقانه چشم باز و دوست داشتنی ای که او به دلیل آن در صفحه و صحنه شناخته شده است ، شخصاً با کم لطفی خود کم لطفی جایگزین می شود. ما در گوشه ای از خانه او در Primrose Hill ، شمال لندن قرار داریم ، جایی که او با همسرش ، لوئیز دلامر بازیگر و سه پسر کوچکشان زندگی می کند. او بیش از 30 سال در این منطقه زندگی کرده است و به نظر می رسد تقریباً همه را می شناسد – پیشخدمت ، عابران پیاده را رد می کند – اما علی رغم محاصره همه چیزهایی که آشنا است ، یک عصبی محسوس وجود دارد. او به عنوان یک بازیگر صدها مصاحبه انجام داده است ، و در کنار بسیاری موارد دیگر ، کمدی بی نظیر را تبلیغ می کند بال سبز، مگاهیت قسمتها ، با بازی تامسین گریگ و مت لابلان ، و – مورد علاقه شخصی من – قطع کنید، کمدی کوتاه مدت که در مورد یک درمانگر که با همه از طریق اسکایپ صحبت می کند نوشت و در آن بازی کرد (“من فکر کردم [during lockdown] که ما واقعاً با آن یکی جلوتر بودیم. ” اما این یکی از اولین مصاحبه های وی به عنوان نویسنده است ، زیرا مانگان کتابی را برای کودکان در دوره ابتدایی نوشته است به نام فرار از اتاق، توسط خواهرش ، آنیتا مانگان تصویرگری شده است.

“آیا واقعا آن را دوست داشتید؟ آیا تو؟ اوه که خیلی عالیه من بسیار گرسنه برای بازخورد بسیار رقت انگیزم با استفاده از کمدی ، می توانید ایده ای داشته باشید و سپس آن را امتحان کنید تا ببینید آیا مثر است. اما با نوشتن کتاب … من هفته گذشته کتاب صوتی را خواندم و بلافاصله می خواستم همه چیز را دوباره بنویسم. “

خوشبختانه ، او نمی تواند. اعتراف می کنم ، قبل از خواندن کتاب مانگان ، احساس می کردم که کمی از بازیگران و کمدین هایی که کتاب های کودکان را از بین می برند ، ناراحت است ، که منگان می فهمد: “مثل وقتی که مدل ها و ورزشکاران می روند:” من می خواهم بازیگر شوم! ” و فکر می کنی: ‘عزیزم اینقدر آسان نیست.’ بنابراین هر وقت به نوشتن فکر می کردم ، فکر می کردم: “چه حقی داری؟”

تصویرگری فرار از اتاق ها جک و کالی (ج) آنیتا منگان
جک و کالي از اتاق فرار. تصویرگری: آنیتا منگان

فرار از اتاق داستان پسری به نام جک را روایت می کند که مادرش اخیراً درگذشته است. او با اكراه با پدرش به يك زمين نمايشگاه مي رود ، اما وقتي يك پرش بانجي را انجام مي دهد ، خودش را مي يابد ، به جاي اينكه از جا بلند شود ، از روي زمين بيفتد “با يك هياهو خفه و كوچك. مانند انداختن توپ بولینگ در یک ظرف ژله ای. زمین به دور او جمع شد و او را فرو برد. ” در آنجا ، در کنار دختری که اغلب عصبانی است به نام Cally ، ماجراجویی آغاز می شود ، زیرا هر دو نفر از طریق اتاق های مختلف مرموز ، که حتی موجودات مرموز بیشتری نیز در آن حضور دارند ، راه می یابند تا به زمین بازگردند. کاملاً تصور شده و عمیقاً صمیمی است و تصاویر کارتونی و تکان دهنده آنیتا مانگان کاملاً صدا را به خود جلب می کند. (او در یکی از نقاشی ها پرتره هایی از خود ، استفان و خواهر کوچکترشان لیزا را شامل می شود و منگان از دیدن آن تعجب می کند ، ظاهراً نمی داند او یکی از متمایزترین چهره ها را در اطراف دارد.)

ساختار اپیزودیک کتاب ، در حالی که بچه ها از اتاق به اتاق دیگر منتقل می شدند ، از روی ناچاری متولد شد: “من هرگز شش ماه مشخص نداشتم که بتوانم بند بندم و بشوم ، درست است! من الان دارم بزرگنمایی می کنم. ‘ بنابراین من آن را به صورت انفجارهای یک ساعته در رختکن ها و قطارها نوشتم. ”

به او می گویم که این کمی یادآوری من بود جادوگر شهر از، با کودکان در جستجوی زمین های مختلف برای رسیدن به خانه. “درست است ، و بعداً فهمیدم که صحنه افتتاحیه من اساساً است آلیس در سرزمین عجایب. آزار دهنده است که مردم قبلاً به این چیزها فکر کرده اند. ”او با لبخندی خود تمسخرآمیز می گوید.

فرار از اتاق.
از جانب فرار از اتاق. تصویرگری: آنیتا منگان

در حالی که ساختار کتاب بازتاب رمان های کلاسیک کودکان است ، اما از نظر موضوعی کار بسیار متفاوتی را انجام می دهد. مرگ حداقل یک پدر و مادر به همان اندازه مادرخوانده پری ها در ادبیات کودکان یک قطعه مشترک است. مانگان می گوید: “منطقی است ، زیرا شما باید به بچه ها آژانس بدهید ، و این بخشی از خیال است.” ولی در فرار از اتاق، مرگ مادر جک او را رها نمی کند: او را در بن بست احساسی به دام می اندازد ، و اتاق ها ، به سرعت روشن می شوند ، نمایانگر حرکت در روند عزاداری هستند.

غم و اندوه بسیار موضوع این کتاب است ، اما این هدف منگان نبود. او عاشق خواندن برای پسران خود است – “Roald Dahl، AA Milne، موارد زیبا در مسیر 1. و پنجه سایه، این یک کتاب مهیج است “- حتی اگر آنها همیشه از آن قدردانی نکنند.

“به عنوان یک بازیگر ، شما فکر می کنید که بچه های شما به دوران کودکی خود نگاه می کنند و می روند:” یکی از بهترین چیزها این بود که پدر در کتاب خواندن بسیار عالی بود. ” اما همه آنها می گویند: “دیگر دست از صداها بردار ، بابا”. او می خندد: “فقط بخوان ، بابا”. بنابراین وی نوشت که مطلبی جالب ، سرگرم کننده باشد: “من فقط می خواستم چیزی بنویسم که بخواهم در آن سن بخوانم – در این سن الان صادقانه بگویم – با شخصیت های ماجراجویی و مسخره که می توانم اما ماریلا فراوستروپ به من گفت که همه رمان های اول زندگی نامه ای هستند بنابراین … »او شانه خالی می کند.

مادر منگان ، مری ، اندکی پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه بر اثر سرطان روده بزرگ درگذشت. او 45 ساله بود. “او می خواستیم با هم شام بخوریم ، او ایستاد ، دو برابر شد و شش ماه بعد او مرد.” چهارده سال بعد ، پدرش بر اثر تومور مغزی درگذشت.

او می گوید: “من مجبور شده ام جلوی این را بگیرم که اینقدر به پدر و مادرم برخورد کنم ،” هرچند که این من بودم که آنها را تربیت کردم. وی گفت: “اما من تصور کردم که درگذشتن در سوگ بسیار گیج کننده است. من یک لحظه کاملاً ویران می شدم و لحظه دیگر تقریباً به وجد می آمدم و غصه های دوران کودکی را می دیدم و بچه ها نیز غصه می خورند. شما می خواهید کسی بگوید: “ببینید ، راهی وجود ندارد که شما بخواهید این کار را انجام دهید.”

به نظر من مرگ والدین مانگان و به ویژه مادرش ، مهمترین لحظات زندگی اوست. هنگام صحبت ، او بارها و بارها به آنها رجوع می کند: او تصمیم گرفت بازیگر شود بلافاصله بعد از مرگ مادرش. حالا او فکر نمی کند که آیا پدر و مادرش خیلی جوان فوت کرده اند ، آیا باید فرزندان خود را کوچکتر می کرد؟ مادربزرگش یک بار به او گفت که تو تمام زندگی خود را یک سن داری. پس او در چه سنی است؟ او می گوید: “من دوست دارم بگویم 27 ، اما احتمالاً نه”. و هر کودک نه ساله به والدین خود احتیاج دارد.

با کنایه ای تلخ ، کتاب مانگان در مورد عزاداری در حالی منتشر می شود که او عزاداری بیشتری از خود را تجربه می کند. او با بازیگران هلن مک کوری و به خصوص پل ریتر که هر دو در ماه آوریل بر اثر سرطان درگذشت دوست صمیمی بود. آیا او می دانست که آنها چقدر بیمار هستند؟

“من می دانستم که پل چقدر بیمار است. ما با هم در دانشگاه بودیم و گروهی از ما هر جمعه ظهر زوم می کردیم. او مانند پدرم تومور مغزی داشت ، بنابراین می توانستم ببینم چه اتفاقی می افتد. خیلی آشنا بود. او با من به مراسم خاکسپاری مادر من آمد ، من هم با او به مادرش رفتم. پسران او هم سن من مادر من هستند ، بنابراین من می دانم که آنها چه چیزی را تجربه می کنند. دلخراش است. و هلن ، من او را در ژانویه دیدم ، و می دانستم که بیمار است اما اجازه دادم – شما این کار را به آنها بسپارید ، چقدر آنها می خواهند در مورد آن صحبت کنند. و او نمی خواست در این باره صحبت کند. ” “اما شاید به همین دلیل است که من اکنون بیش از هر زمان دیگری کار می کنم زیرا اکنون جایی است که اکنون هستیم.”

تامسین گریگ در کنار استفان منگان در قسمت های تلویزیونی طنز تلویزیونی.
تامسین گریگ به همراه استیون منگان در قسمت های تلویزیونی طنز تلویزیونی. عکس: سوفی موتولیان / بی بی سی / Hat Trick Productions Ltd / سوفی موتولیان

منگان در حومه شمال لندن بزرگترین فرزند بزرگ شد. والدین او از کانتی مایو آمدند و در یک میخانه ایرلندی در کامدن ، درست در جاده ای که قهوه خود را می نوشیم ، ملاقات کردند. بر خلاف خواهرانش ، منگان به یک مدرسه متوسطه مستقل بورسیه شد و تصمیم گرفت که به مدرسه شبانه روزی برود ، فکر می کرد چیزی شبیه به Enid Blyton است. نبود “من در آنجا به عنوان گناه بدبخت شدم ، زیرا دلتنگ بودم ، اما این را نزد والدینم نپذیرفتم ، زیرا احساس کردم با انتخاب اشتباه شکست خورده ام.”

او به کمبریج رفت و در آنجا در رشته حقوق تحصیل کرد – یک انتخاب اشتباه دیگر. او با لحنی بسیار کوتاه از زندگی می گوید: “من فکر کردم که باید یک چیز عملی بخوانم ، اما احساس شغلی وجود نداشت و پس از آنکه مادر بیمار شد ، فکر کردم:” می دانی چه؟ ” او تصمیم گرفت بازیگر شود ، با الهام از دوستان دانشگاه: به خصوص ریتر ، اما همچنین Jez Butterworth ، Rachel Weisz و Tom Hollander. او 10 روز پس از فوت مادرش برای Rada تست داد ، “بنابراین من نمی توانستم کمتر مراقب باشم ، و این یک روش عالی برای تست استماع است”.

من به او می گویم که یک خط از او از قطع کنید سالهاست که مرا آزار می دهد ریچارد (منگان) با خواهرش (جسیکا هاینز) که نویسنده گرانبهایی است و از کارهای او بهانه می کند و به او کمک نمی کند تا از مادرشان مراقبت کند ، بحث می کند. “به هر حال ، امروز من دستیابی به موفقیت بزرگ داشتم!” او چروک می کند. “اوه خوب ، مدادت را پیدا کردی؟” او به او ضربه محکم و ناگهانی می زند. آیا او اکنون می فهمد که چقدر سخت است ، در حقیقت، نویسنده بودن؟ “این نوعی مازوخیسم است ، نه؟” او می گوید “بازیگری یک ورزش گروهی است ، اما با داشتن کتاب فقط می توانید در یک اتاق گیر کنید. اما … من واقعاً آن را دوست دارم. شاید من از دنیا کم می کنم و این اولین نشانه است. ” او می گوید ، او در حال حاضر ایده ای برای کتاب بعدی کودکان خود دارد. آیا او شروع به نوشتن آن کرده است؟ “همین روزا. بله ، هر روز … “او خودش را با تمسخر دنبال می کند. آه ، تعلل نامحدود. اوه عزیز ، استفان منگان. شما قطعاً اکنون یک نویسنده هستید.

فرار از اتاق توسط استفان مانگان توسط انتشارات Scholastic منتشر شده است (6.99 پوند). برای حمایت از نگهبان ، نسخه خود را به آدرس Guardianbookshop.com سفارش دهید. ممکن است هزینه های تحویل اعمال شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.